شمارهٔ ۵۰۲
هوش مصنوعی: شعر دربارهی عشق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر از عشق عمیق خود به محبوب صحبت میکند و میگوید تمام آرزوها و تمنای او در دیدار و تماشای محبوب خلاصه میشود. او با ذکر زیباییها و ویژگیهای معشوق، از دوست میخواهد که مدتی کنار او بنشیند. همچنین به وجود بهشت و خوشیها اشاره میکند که تنها در حضور محبوب احساس میشود. در نهایت، شاعر ابراز میکند که تنها خواستهاش در روز قیامت، دیدن چهره محبوب است.
مرا در سینه سودای تو باشدسواد دیده در پای تو باشد
هوش مصنوعی: در دل من عشق و شوق تو وجود دارد، و نگاه من همیشه به سمت توست.
چه می خواهی بیا بنشین زمانیخوشا آن دل که یغمای تو باشد
هوش مصنوعی: هرچه میخواهی، بیایید و مدتی را با هم بگذرانیم. دل خوشی برای کسی که به عشق تو تعلق دارد، بسیار ارزشمند است.
اگر باشد درین عالم بهشتیجمال عالم آرای تو باشد
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا بهشتی وجود داشته باشد، آن بهشت زیبایی توست که تمام جهان را زینت بخشیده است.
چه در گنجد دگر در آشیانیکه در وی مرغ سودای تو باشد
هوش مصنوعی: در کجا میتوان جایی را پیدا کرد که در آن پرندهای که به یاد توست، زندگی کند؟
محبت می کند یارا وگر نیکه را حدِ توانای تو باشد
هوش مصنوعی: دوست عزیزم، عشق میورزد و اگر اینطور نباشد، چه کسی میتواند به حد توانایی تو نزدیک شود؟
نزول پادشاه و کنج درویشچه گویی بنده را جای تو باشد
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی از مقام خود پایین میآید و در کنار درویش قرار میگیرد، چه حرفی برای بندهای همانند من باقی میماند؟ آیا جایی برای من در این بین وجود دارد؟
مراعاتِ دل شوریده بختیتوانی کرد اگر رایِ تو باشد
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، میتوانی به حال دل پریشان من توجه کنی و به آن رسیدگی کنی.
چراغ خانه جانِ نزاریرخ آیینه سیمای تو باشد
هوش مصنوعی: نور و روشنی خانه، روح و جان نزاری است که در آیینه، تصویر زیبای تو را منعکس میکند.
تمنایی ست هرکس را به محشرمراد من تماشای تو باشد
هوش مصنوعی: هر کسی در روز قیامت آرزویی دارد، اما آرزوی من تنها دیدن توست.