شمارهٔ ۵۰۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقهای سخن میگوید که فرشتهخوی و دارای اخلاق نیکو است. شاعر از عجایب و خوبیهای او شگفتزده است و به ملامتهایی که بر او میرود، پاسخ میدهد که قلبش دیگر نمیتواند نشانهای از دل شکستگی باشد. همچنین، او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که دسترسی به او و صحبت کردن با او برایش دشوار است. در نهایت، شاعر از انصاف و جایگاه خود سخن میگوید و این که آیا کسی میتواند مانند او باشد.
به لطف تو نبود گر بسی نکو باشدکسی نگفت که ترک فرشته خو باشد
هوش مصنوعی: به خاطر لطف و مهربانی تو، اگر کسی خوب و نیکو باشد، این امر به خودی خود اتفاق نمیافتد؛ هیچ کس نگفته است که او از روح فرشتگان برخوردار است.
عجایب از تو فرو مانده ام که تا شخصیبود که اینهمه اخلاق خوش درو باشد
هوش مصنوعی: من از شگفتیهای تو حیران ماندهام، که چطور ممکن است فردی باشد که این همه خصائل نیکو در او جمع شده باشد.
شمایل تو بیا گو ببین ملامت گراگر چو من نشود حق به دست او باشد
هوش مصنوعی: هرگاه تو بیایی و چهرهات را نشان بدهی، اگر کسی مانند من نتواند از نقایص او انتقاد کند، پس یقیناً آن شخص به حقیقت و درستی دست یافته است.
مرا به سنگ ملامت نمی زنند که دلنه دل بوَد ، پس اگر بشکند سبو باشد
هوش مصنوعی: مرا به خاطر دشنام و سرزنش نمیزنند چون دل من دیگر دل نیست؛ پس اگر بشکند، فقط یک ظرف است.
به چاه گویِ زنخدانت ار نگاه کنندهزار دلشده سرگشته همچو گو باشد
هوش مصنوعی: اگر به چشمان زیبای تو نگاه کنند، هزاران دل عاشق و سرگردان مثل پرندهای آزاد خواهند شد.
اگر به دوش براندازی و نپوشانیجهان ز نافه زلف تو مشک بو باشد
هوش مصنوعی: اگر تو راز زیبایی خود را از دیگران پنهان کنی، حتی اگر دنیا را به دوش بکشی، باز هم عطر مشک زلف تو در فضا میپیچد.
نصیب من ز تو اندیشه ای تمام بودمرا چه زهره و یارای گفتگو باشد
هوش مصنوعی: آنچه از تو نصیب من شده، تنها یک فکر کامل است و من چه جرات و توانی برای صحبت کردن دارم؟
نزاریا تو خود انصاف خود بده تا حیفبود که چون تو کسی را نظر برو باشد
هوش مصنوعی: خودت قضاوت کن که آیا درست است کسی به زیبایی و جذابیتی چون تو، نظر دیگری داشته باشد.