شمارهٔ ۵۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دل خود میگوید که هیچ کاری بر اساس اختیارت انجام نمیشود و صبر و انتظار را بیش از این نمیتواند تحمل کند. او به ناامیدی از دوستی و یاری اشاره میکند و احساس میکند که در عشق با وجود تمام دردها و رنجها، هیچ کمکی از کسی نمیرسد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید با نامرادی و ناتوانی زندگی کند، زیرا دیگر هیچ امیدی به برآورده شدن خواستههایش ندارد و همه تلاشها بیفایده است.
ای دل به اختیار تو کاری نمی رودکاری به اختیار تو باری نمی رود
هوش مصنوعی: ای دل، هیچ کاری از دست تو برنمیآید و هیچ چیزی به انتخاب و اختیار تو نیست.
می بایدم که با تو قراری رود به صبربا صبر هیچگونه قراری نمی رود
هوش مصنوعی: باید با تو به توافقی برسم که در آن صبر وجود داشته باشد؛ اما تنها با صبر نمیتوان به هیچ توافقی دست یافت.
پر شد کنار تا به میانم ز آب سرخود در میان حدیث کناری نمی رود
هوش مصنوعی: کنار آب پر شده و من در وسط آن قرار دارم. درباره من به کسی نمیتوان گفت که از اینجا نمیروم.
گفتم در این میانه مگر با کنار دوستکاری رود نمی رود آری نمی رود
هوش مصنوعی: من گفتم در این میان شاید با کنار دوست چیزی پیش بیاید، اما نه، هیچ چیزی پیش نمیآید.
گفتم ز حال خویش کنم عرضه شمه ایبختم نکرد یاری و یاری نمی رود
هوش مصنوعی: گفتم حال و روز خود را یک بار بازگو میکنم، اما بخت به من یاری نکرد و هیچ کمکی نداشتم.
در هیچ گوشه نیست که بر سدره نیازاز سوز سینه ناله زاری نمی رود
هوش مصنوعی: در هیچ جایی وجود ندارد که از درد دل و نیاز، صدای ناله و زاری برخیزد.
گر صد هزار جان برود در مصاف عشقبر خون کس حساب و شماری نمی رود
هوش مصنوعی: اگر صد هزار جان هم در راه عشق فدا شوند، هیچکس به خون آنها توجهی نمیکند و شمارش نمیشود.
گفتم نزاریا نروی در محیط عشقرفتی و زورقت به کناری نمی رود
هوش مصنوعی: به او گفتم که در دنیای عشق نرود، اما او رفت و حالا کشتیاش به جایی در نمیآید.
خو کن به نامرادی و تن زن به عاجزیاکنون که بر مراد تو کاری نمی رود
هوش مصنوعی: به ناملایمات و بیفرجامی عادت کن و خود را به ناتوانی بسپار، زیرا اکنون که خواستهات به نتیجه نمیرسد، چارهای جز این نداری.