شمارهٔ ۵۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به خداوند خطاب میکند و از او میخواهد که حرمت بندهاش را حفظ کند، حتی اگر او در کارهایش نقصهایی داشته باشد. شاعر تأکید میکند که انسان به طور طبیعی دارای عیب و هنر است و از خدا میخواهد که به خاطر عشقش به او، او را نبخشد. همچنین، او اشاره میکند که زمانه و روزگار او را آزرده کردهاند و از خدا میخواهد که بیشتر به او عنایت کند. شاعر میگوید که دوستش را عزیز بداند و به او بیاحترامی نکند. در نهایت، او از درد و رنج خود در این دنیا میگوید و از درگاه خداوند تقاضای کمک و شفای دل و جانش را دارد.
به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کارتو شرطِ بنده نوازیِ خود فرو مگذار
هوش مصنوعی: هرچند که من در بندگی تو نیستم و از شروط بنده بودن پیروی نمیکنم، لطف و نوازش خود را بر من فراموش نکن.
ز جنسِ عیب و هنر نیست آدمی خالیمن ارچه بی هنرم هم نظر دریغ مدار
هوش مصنوعی: انسان هیچگاه از عیب و هنر خالی نیست، حتی اگر به نظر بیهنر بیاید، نباید از او ناامید شد.
جزاین گناه ندارم که دوست می دارمتورا و گرنه به جایِ خودست استغفار
هوش مصنوعی: من تنها گناهی که دارم، محبت به توست و اگر غیر از این بود، حتماً برای خودم عذرخواهی میکردم.
وگر جریمه ای از بنده در وجود آمدبه زلّتی نتوان شد ز دوستان بی زار
هوش مصنوعی: اگر برای من خطایی پیش بیاید، نمیتوانم از دوستان دوری گزینم و از آنها بیزار شوم.
ز من زمانه بگردید و روزگار گذشتوگر تو نیز عنایت دگر کنی زنهار
هوش مصنوعی: زمانه از من روی گردان شد و روزگار به سرعت سپری شد. اگر تو هم دوباره محبت و توجهی کنی، خواهش میکنم.
تو در کنارِ من انصاف را چنان باشیکه در میانِ خَزَف عِقدِ لؤلؤ شه وار
هوش مصنوعی: تو در کنار من به گونهای انصاف را رعایت میکنی که در میان زینتهای زیبا مانند مروارید باشی.
ولی چو هستم از اوّل عزیز کردۀ توعزیز کردۀ خود را چنین مگردان خوار
هوش مصنوعی: اما چون من از آغاز تو را عزیز دانستهام، عزیز خود را اینگونه خوار مکن.
درست شد که ز من بر شکسته ای آریبه روزگارِ عنایت چنین نبود قرار
هوش مصنوعی: به این نکته اشاره میکند که در روزگاری که توجه و محبت وجود داشت، از من کسی که دلش شکسته شده، به طور مطمئن نمیتوانست انتظار داشته باشد که اوضاع به این خوبی پیش برود.
چو نی نزار شده ست از درِ ملامت نیستاگر بنالد و زاری کند نزاریِ زار
هوش مصنوعی: نی به خاطر ملامت و شکایت از دیگران به شدت ناراحت و غمگین شده است؛ بنابراین، اگر او ناله و گله کند، هیچ عجیب نیست.
از آستانۀ شاهِ جهان چنین محرومتنی مریض و دلی مبتلا زهی سر و کار
هوش مصنوعی: از درگاه شاهِ عالم به چنین حال و روزی گرفتار شدهام، که بدنی رنجور و دلی دردمند دارم. آه، چه روزگار عجیبی!