شمارهٔ ۶۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلسردی و ناکامی در عشق سخن میگوید. او احساس میکند که یار خود به او وفا نکرده و هر بار او را ترک کرده است. وعدههای وصال داده شده، به حقیقت نپیوسته و شاعر با دلخوری از این وضعیت، به جستجوی یاری دیگر میپردازد. او به رنجهایی که از طرف خداوند تحمل میکند اشاره میکند و از سویی تلاش میکند با عشق و احساسات عمیق، همچنان به عشق خود پایبند بماند، حتی اگر دیگران او را درک نکنند. شاعر از زاریاش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر کدام از ما بر اساس تجارب خود، درد و زاری متفاوتی داریم.
یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگرترک ما کرد گرفتهست مگر یارِ دگر
هوش مصنوعی: محبوب ما هرگز به گونهای که بار دیگر ما را ترک کند، نبوده است، مگر اینکه در واقع محبوب دیگری آمده است.
وعدۀ وصل همیداد و نمیکرد وفاداشت هر روز بیاراسته بازارِ دگر
هوش مصنوعی: او همیشه وعده میداد که به وصال خواهد رسید، اما هرگز به عهد خود وفا نمیکرد. هر روز بازار جدیدی برای دل بستن و آراسته کردن میگشاید.
گفته بود از منش اینبار دری نگشایدگو برو از پیِ یاری دگر و کارِ دگر
هوش مصنوعی: گفته بود که دیگر درهای دوستی به روی تو باز نخواهد شد، پس برو و به دنبال کمک و کار جدید دیگری برو.
از خدا شرم ندارد که روا میداردهر نفس بر تنِ رنجورِ من آزارِ دگر
هوش مصنوعی: خداوند از آزارهایی که به من میرساند شرم و خجالت نمیکشد، در حالی که من به شدت در رنج و زحمت هستم.
میروم دامنِ دلچاک و گریبانِ وصالتا کجا و کی و چون دست دهد بارِ دگر
هوش مصنوعی: من به سفر میروم با دلی پر از اشتیاق و امید به وصال، نمیدانم تا کجا و کی باید بروم تا دوباره عشق را ملاقات کنم.
من به صد جور از او روی نپیچم گرچههرکس از رویِ دگر میکند انکارِ دگر
هوش مصنوعی: من به هزار و یک دلیل از او رو نمیگردانم، هرچند دیگران با دلایل متفاوتی از حقیقت سر باز میزنند.
زاریِ زارِ نزاری بکند هم اثریزارتر خود ز نزاری نبود زارِ دگر
هوش مصنوعی: ناله و زاری بیپایان و شدتدار یک فرد، تاثیری عمیقتر از خود او نمیگذارد، چرا که او هیچ زاری دیگری جز زاری خودش ندارد.