شمارهٔ ۶۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق شاعر به معشوق خود است. شاعر بیان میکند که تمام عمرش را در پی این عشق گذرانده و نمیتواند از آن دست بکشد. او به ویژگیهای خاص معشوق، مانند زیبایی زلفش و قدرت تاثیری که دارد، اشاره میکند. شاعر از درد و رنج ناشی از این عشق صحبت میکند و به روزگار سختی که به خاطر این احساسات میگذراند، اشاره میکند. در نهایت، او احساس ناتوانی و ناامیدی را بیان میکند و نشان میدهد که هیچ چیز نمیتواند او را از این عشق رها کند.
چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبشنه ممکن است که دل باز گردد از عقبش
هوش مصنوعی: زمانی که تمام عمر را در پی چیز یا کسی گذرانده باشیم، دیگر نمیتوانیم دل را از آن حس و تلاش برگردانیم.
چو خضر خاصیتِ آبِ زندگی یابماگر چنان که به عمدا لبم رسد به لبش
هوش مصنوعی: اگر مانند خضر دسترسی به آب زندگی پیدا کنم، فقط کافی است لبم به لب او برسد.
دلم نه بر پیِ آن می رود به تاریکیکه هست چشمه درونِ دو زلفِ بُل عجبش
هوش مصنوعی: دلم به دنبال چیزی نمیرود که در تاریکی وجود دارد، بلکه چشمهای در زیر موهای سیاه او وجود دارد که برایم شگفتانگیز است.
مقررّست که از زلفِ او برون نایدز کنجِ سینه برون کرده ای بدین سببش
هوش مصنوعی: تعیین شده است که زلف او هرگز از قلب من بیرون نخواهد رفت و به همین دلیل این موضوع را به وجود آوردهای.
و گر چنان که به جایی دگر کند میلیخیالِ دوست به تلقینِ من کند ادبش
هوش مصنوعی: اگر خیال دوست به جایی دیگر متمایل شود، با صحبتهای من میتوانم او را به ادب وادار کنم.
وگر شود ز خواصِ سواد سوداییطبیبِ عشق کند دفعِ احتراقِ تبش
هوش مصنوعی: اگر عشق به عارضههای خاص خود دچار شود، پزشکی که عاشق است میتواند آتش عشقش را خاموش کند.
برون از آن حَرَسِ خود کجا تواند شدکه بسته اند به زنجیرِ زلف روز و شبش
هوش مصنوعی: نمیتواند از این حالت ناراحتی و اضطراب خارج شود، زیرا روز و شب او را به زنجیر موهایش بستهاند.
گواه باش نزاری که دل دلِ من نیستدرست نیست به من هیچ نسبت و حسبش
هوش مصنوعی: گواه باش، ای نزار، که دل من به تو تعلق ندارد و هیچ ارتباط و نسبت درستی بین ما وجود ندارد.
ز ناشکیبی و بی طاقتی که بود دلمکسان به طعنه نهادند هر دری لقبش
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی و بیتابیام، دیگران با کنایه هر در که به من برخورد را به نام من کردند.
گرو نهادم و با عشق بر بساط نشستببرده اند ز من هم در اوّلین نَدَبش
هوش مصنوعی: من عشق را در دل نهادم و با تمام وجودم به جمع دوستان پیوستم، اما در ابتدای کار، همه آنچه داشتم را از من گرفتند.