شمارهٔ ۶۹۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شیخ الوقت، که به نظر میرسد شخصیت والایی باشد، فریاد میزند و درباره تأثیراتی که عشق و زیبایی بر دل و جان انسانها میگذارد، سخن میگوید. او به توصیف ویژگیهای جذاب و روحانی این شخصیت میپردازد و میگوید که عشق او جان و جهانی دیگر ایجاد میکند. شاعر از ابهام فتاوی مذهبی و برخوردهای اجتماعی مینالد و تأکید میکند که عشق و محبت بر تمامی قواعد و رسوم غالب است. در انتها، بر این نکته تأکید میکند که عاشق واقعی، حتی اگر جسمش سالم باشد، بیجان است اگر عشق را در خود نداشته باشد.
کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درشزان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش
هوش مصنوعی: کیست که در این زمان قدرت و مقام مهمی دارد تا من فریاد بزنم و از او یاری بخواهم، زیرا افرادی به خاطر زلفهای دلربای کسی که ایمان ندارد، به بیراهه رفتهاند.
آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کنددر خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش
هوش مصنوعی: کسی که حتی با یک بوسه از نسیم صبحگاهی ارتباط برقرار کند، گیاهان مصر را به حرکت در میآورد و شهد آنها را شیرینتر میکند.
وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدفخط به لالایی دهد با لعلِ گوهر پرورش
هوش مصنوعی: کسی که از بزرگوری و شرافت، لؤلؤی زیبایی را در صدف خود دارد، به نرمی و لطافت با لعلهای گرانبها تربیت و پرورش مییابد.
وان که گر بر عارضِ سیمینش اندازد نظرسر نهد بر خّطی عنبر بویِ مشکِ اذفرش
هوش مصنوعی: کسی که اگر نگاهی به چهره روشن و زیبا او بیندازد، سر خود را بر روی خطی که بوی خوش خوشبویی مانند عنبر و مشک دارد، میگذارد.
از گلابِ عشق بِسرشته ست گویی فطرتشوز برایِ فتنه پرورده ست گویی مادرش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ذات او به نوعی از عشق ناب شکل گرفته است و به نوعی گویی مادرش او را برای خلق فتنه و جذابیت پرورده است.
گر ز من پرسد کدامین است گویم آن که عشقدر مراتب می نهد جان و جهانی دیگرش
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسند که چه چیزی وجود دارد، میگویم آن چیزی که عشق را در مراحل مختلف قرار میدهد و جان و دنیایی دیگر را به ارمغان میآورد.
گو بده فتوا که در وی بت پرستیدن رواستیا بکن کوتاه دست از ملّتِ پیغمبرش
هوش مصنوعی: بفرما نظر بده که آیا پرستش بت در او جایز است یا اینکه باید دست از ملت پیامبرش کوتاه بکشد.
ورنه پیشِ شحنه بردارم فغان از محتسبدادِ من بستاند از چشمانِ مستِ دل برش
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به شحنه بگویم و از فریاد بزنم، محتسب حق من را از من میگیرد و از چشمهای مست و عاشقام مینگرد.
ور شوم نومید ازو باید ضرورت داد خواستبر درِ مخدوم و بنشستن مجاور بر درش
هوش مصنوعی: اگر از او ناامید شوم، بهتر است که نیازم را در پیشگاه آقایی مطرح کنم و در کنار در او نشستم.
مشکلی دارم که از یرغوچیان آن شوخ راهر که خواهد دید خواهد شد به عمدا یاورش
هوش مصنوعی: من مشکلی دارم که اگر کسی از یرغوچیان آن فرد شوخ و بازیگوش را بخواهد ببیند، به عمد به یاری او خواهد آمد.
تا نزاری را بلایِ عشق چون آمد به سرعاشقی سربازیی صعب است در پیران سرش
هوش مصنوعی: وقتی که بلای عشق بر نازکدلان نازل میشود، انتخاب عاشق شدن کار دشواری خواهد بود، به ویژه برای کسانی که در سنین بالا هستند.
آری آری هر که عاشق نیست نزدِ اهلِ دلجان ندارد گرچه جان می ماند اندر پیکرش
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق نیست، در نظر اهل دل زندگی ندارد، حتی اگر هنوز بدن او زنده باشد.