شمارهٔ ۶۹۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از بوی خوش او که دماغش را معطر کرده، سخن میگوید. او از عشق و وابستگیاش به محبوبش صحبت میکند و اعتقاد دارد که خوشبختیاش در کنار اوست. به زیبایی چشمان محبوبش و تأثیر آن بر دلها اشاره میکند و میگوید که حتی خورشید نیز در برابر او خجلتزده است. شب و روز را به زیبایی او و تاریکی موهایش تشبیه میکند و در نهایت، دل خود را همچون سرزمینش در تملک محبوبش میداند.
معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکشملازمم به دل و جان ز دور و نزدیکش
هوش مصنوعی: بوی خوش یار در nostalgi من مانده و احساس تعلق و نزدیکی به او، چه از دور و چه از نزدیک، تمام وجودم را پر کرده است.
ز بختِ من نظرِ دولتی قوی باشدکه در کنارِ من آید میانِ باریکش
هوش مصنوعی: از شانس من، اگر نگاه و توجه یک قدرت بزرگ و با عظمت به من بیفتد، به طوری که در کنار من و در سختیها و تنگناها قرار گیرد.
از آن دو هندویِ جادو به زیرِ ابرویِ طاقشدند بنده به صد دل مغول و تازیکش
هوش مصنوعی: دو هندوی جادوگر با خالکوبیهای زیبا زیر ابروی خود، دل و جان را به صد دل مغول و تازیک سپردهاند.
بر آستانۀ او آفتاب فخر کنداگر محّلِ یکی باشد از ممالیکش
هوش مصنوعی: در برابر درگاه او، آفتاب هم به خاطر این که یکی از زیر دستانش است، احساس افتخار خواهد کرد.
چو شب سیاه کند از سپید کاریِ خویشجهانِ روشن بر من چو زلفِ تاریکش
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک بر سپیدی دست میزند و دنیا را تاریک میکند، از دید من مانند زلفهای سیاه و تارش به نظر میرسد.
دلِ نزاریِ مسکین چنان مسلّم کردکه هم چو مملکتِ خویش کرده تملیکش
هوش مصنوعی: دل بیچاره و ناتوان نزاری به اندازهای تسلیم شده که مانند سرزمین خود، به آن تعلق خاطر پیدا کرده است.