شمارهٔ ۶۹۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر احساساتش را به تصویر میکشد و زیباییهای معشوق را وصف میکند. او به قدرت زلف معشوق و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره دارد و میگوید که چگونه وجود او برایش سرشار از روزنههای امید و روشنی است. شاعر همچنین در مورد درد و غم هجرت و دوری از معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که عشق او چقدر عمیق و تاثیرگذار است. در انتها، شاعر از اشک و شوقش برای معشوق میگوید و اینکه یاد او چگونه دل را روشن میکند.
مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنشکی آرزو کند هوسِ سینۀ منش
هوش مصنوعی: دل من که به زلف تو وابسته است، چگونه میتواند آرزوی نشستن و آرامش در سینهام را داشته باشد؟
هرگز وی التفات به زندانِ تن کندروحی که زیرِ سایۀ طوباست مسکنش
هوش مصنوعی: روحی که در سایه درخت طوبی است، هرگز به زندان بدن توجهی نمیکند.
خورشید اگر ز گوشۀ برقع کند نگاهزلفت ز رشک تیره شود چشمِ روشنش
هوش مصنوعی: اگر خورشید نگاهی به زلف تو بیندازد، چنان از حسادت تیره و تار میشود که چشم روشنش نیز به خواب میرود.
ور بت پرست رویِ تو بیند به اعتقادلازم شود چو توبۀ من بت شکستنش
هوش مصنوعی: اگر بتپرستی چهرهات را ببیند، بهزودی به این نتیجه میرسد که باید به خاطر تو توبه کند، زیرا بت او را میشکند.
روح الامین اگر تنِ او بیند از خیالهم در خیالِ آن چو خیالی شود تنش
هوش مصنوعی: اگر روحالامین (فرشته وحی) بدن او را ببیند، از خیال نیز به آن فکر کند، تنش به مانند خیالی خواهد شد.
وصلت که دید چون به خیالت نمی رسدکس تا نمی کند غمِ هجرت چو سوزنش
هوش مصنوعی: وقتی که به وصال تو میرسد، هیچکس نمیتواند به اندازهای که تو در خیال من هستی، به من نزدیک شود. تا زمانی که درد هجر به سراغم نیاید، غم تو را نمیتوانم احساس کنم.
صیدِ کندِ زلفِ تو شد هر کجا دلی ستلطفی بکن به دوش دگربار مفکنش
هوش مصنوعی: هر دلی که به دام زلف زیبایت افتاده، لطفی کن و بار دیگر آن را از دوش خود بردار.
گر ماه در کمندِ تو باشد غریب نیستخورشید نادرست کمندی به گردنش
هوش مصنوعی: اگر ماه در دام تو باشد، غریبی ندارد. خورشید هم که در این وضعیت به دام افتاده، اشتباه نمیکند که گردن میکشد.
رویت ز بیمِ فتنه که غوغا شود مگربا خلق از آن سبب بنمایی نهفتنش
هوش مصنوعی: آیا میتوانی به خاطر ترس از آشوب، چهرهات را از مردم پنهان کنی و نشان ندهی که چه احساسی در دل داری؟
اشکم ز شوقِ حلقۀ گوشت برون جهداز دیده هر زمان و بگیرم به دامنش
هوش مصنوعی: چشمم به شوق محبت و وصال او هر لحظه اشک میریزد و دوست دارم که او را در آغوش بگیرم.
عکسِ خیالِ تست جگر گوشۀ دلمز آن بر کنارِ دیده نشانم مُمکَنش
هوش مصنوعی: تصویری از تو در ذهنم نقش بسته، که باعث شده قلبم به تپش بیفتد و چشمانم به دنبال تو باشد.
نقشِ توام ز دیدۀ ظاهر نمی رودالّا به می که بی خبرم می کند فنش
هوش مصنوعی: چهره و نقش تو از نگاه ظاهری نمیتواند محو شود مگر این که با شرابی که مرا بیخبر میکند، ارتباط برقرار کنم.
گلشن کند چو می به نزاری رسد ز شوقیادِ تو کلبۀ دلِ تاریک روشنش
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو به قلبم برسد، مانند گلشن و خوشبوئی میشود و دل تاریکم روشن میگردد.