شمارهٔ ۷۰۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حقیقت است. شاعر از افرادی که به یقین رسیدند صحبت میکند و به چالشهایی که عقل در درک عشق دارد، اشاره میکند. همچنین به قدرت و مقام عظیمی که عشق دارد، اشاره میکند و میگوید که بیخبری از آن باعث میشود انسان از آفرینش بیخبر باشد. در نهایت، شاعر به دلتنگی و یادآوری اشاره میکند که چگونه انسانها از یکدیگر غافل میشوند و به یاد عشق و دلبردگی میافتند.
آن را که گمان شود یقینشبرخاست همه جهان به کینش
هوش مصنوعی: آن کسی که از او گمان میرود که به حقیقت رسیده است، تمام دنیا به خاطر حسادت و دشمنیاش علیه او برمیخیزد.
آن را که ز بود خود برون شدبر سدره کنند آفرینش
هوش مصنوعی: کسی که از وجود واقعی خود جدا شده و به مرتبهای بالاتر دست یافته، در این تجلی جدید از آفرینش مورد ستایش قرار میگیرد.
آن امر که عقل از اوست فایضعشق است ولی مگو چنینش
هوش مصنوعی: آن چیزی که عقل به آن میرسد، ناشی از عشق است، اما نیازی نیست که به این موضوع اشاره کنی.
آن مهر که داشتی سلیماندانی که چه بود بر نگینش
هوش مصنوعی: آن خورشید جذابی که از آن برخوردار بودی، آیا میدانی که در انگشترش چه چیزی نقش بسته بود؟
تو هیچ مباش تا بباشدمحکوم تو کل آفرینش
هوش مصنوعی: تو خودت را دست کم نگیر، چرا که وجود تو تأثیرگذار است و کل جهان تحت تأثیر تو قرار دارد.
از خویش به در نمی شود عقلتا عشق نمی شود قرینش
هوش مصنوعی: عقل انسان به تنهایی نمیتواند از خود و محدودیتهایش رها شود؛ تنها زمانی که عشق در زندگی او حضور یابد و همراه عقل شود، میتواند به درکی عمیقتر و رهایی دست یابد.
جانانه ما وصال کرده ستاما تو به چشم خود مبینش
هوش مصنوعی: عشق ما به هم پیوسته است، اما تو نباید آن را با چشمانت ببینی.
او را نتوان به چشم شک دیدالا که به دیده یقینش
هوش مصنوعی: تنها با چشم یقین و باور میتوان او را مشاهده کرد، نه با چشم تردید و شک.
ای باد صبا ز ما فرو گویحرفی به دو گوش نازنینش
هوش مصنوعی: ای باد صبا، لطفاً از طرف ما پیامی به گوشهای زیبای او برسان.
مردیم و ز ما نمی کند یادبر گوی حکایتی از اینش
هوش مصنوعی: ما از دنیا رفتیم و هیچ کس به یاد ما نیست، حتی داستانی از ما نقل نمیکند.
چون حلقه رسد مگر به گوششزاری نزاری حزینش
هوش مصنوعی: زمانی که حلقه به گوش او برسد، آیا نمیتواند نالهای غمانگیز از خود به در آورد؟