تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۷۱۳

بیا جانا جهان بر من بمفروشبیا تا یک دمت گیرم در آغوش
گهت لبها گزم گاهی زنخدانگهت بازو گزم گاهی بنا گوش
چو می دانی که مست از جام عشقماگر شوری کنم بر من فراپوش
لبت تا چاشنی کردم به بوسینشد آن لذتم هرگز فراموش
چو پایم بستی از دستم بدادیشدم بیمار در تیمار من کوش
همین تا چشم برکردم به رویتز تاب مهر خونم می زند جوش
ز می مست‌اند هشیاران دیگرمن از چشمان مخمور تو مدهوش
صبوری می کن و می ساز با غمملامت می کش و می باش خاموش
نزاری چون درافتادی به زاریچه شاید کرد با تقدیر مخروش