شمارهٔ ۷۸۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و رابطههای انسانی است. شاعر به امید رسیدن به دوستش اشاره میکند و نگران رقبای بیفایده نیست. او معتقد است که اگر عاقل به او عیب بگیرد، او نباید به نصیحت توجه کند. عشق و تأثیر آن بر عقل و روح آدمیان را توصیف میکند و از غرور بیمورد احساس امنیّت میکند. شاعر همچنین به حاکمیتی که به او وابسته است، اشاره میکند و میگوید که عشق او به دوستش ذاتی است، حتی اگر دوستش از او دور باشد. در نهایت، او به این نکته میرسد که نمیتواند از سرنوشت خود فرار کند، اما میتواند از تجربیات خود درس بگیرد.
نگسلم از دوست امیدِ وصولباک ندارم ز رقیبِ فضول
هوش مصنوعی: هرگز از دوستی جدا نمیشوم و به رسیدن به او امیدوارم و از مزاحمتهای بیمورد رقیب نگران نیستم.
عاقل اگر عیب کند گو بکنشیفته کی کرد نصیحت قبول
هوش مصنوعی: اگر شخصی عاقل عیبی را بیان کند، باید بپذیرد که عاشق و شیفته کسی نمیشود که نصیحت او را قبول کند.
از اثرِ پرتوِ خورشیدِ عشقخیره بماندند نفوس و عقول
هوش مصنوعی: نور و زیبایی عشق چنان بر روح و فکر انسانها تأثیر گذاشته است که آنها مجذوب و محو آن شدهاند.
فارغم از فرطِ غلویِ عمومایمنم از خوفِ غرورِ جهول
هوش مصنوعی: به خاطر شدت محبت عموم مردم، از ترس فریبندگی جهل و خودخواهی در امان هستم.
طبع به جز کژ نکند بی نمکرقص به جز بد نکند بی اصول
هوش مصنوعی: طبع انسان در شرایط نامناسب نمیتواند به خوبی خود را ابراز کند و هنر واقعی را به نمایش بگذارد. وقتی اصول و قواعد در کار نباشد، نتیجه نیز دلپذیر نخواهد بود.
خانه راو باش تهی کن که شاهمی رسد و می کند آن جا نزول
هوش مصنوعی: خانه را خالی کنید، زیرا شاه به زودی میرسد و در آنجا فرود خواهد آمد.
دوست درآید همه بیرون شوندزیرِ اُحُد چند توان بُد حمول
هوش مصنوعی: دوست وارد میشود و همه از ترس دور میشوند. کدام بار را میتوان تحمل کرد؟
تو ز من آزادی و من بنده اممن به تو مشتاق و تو از من ملول
هوش مصنوعی: تو از من آزاد هستی و من به تو وابستهام. من به تو علاقه دارم ولی تو از من خستهای.
حکمِ تو بر جانِ نزاری رواستبندۀ مطواع نجوید عدول
هوش مصنوعی: حکم تو بر زندگی نزار جایز است، زیرا بندهی مطیع هیچ گاه از اطاعت سرپیچی نمیکند.
از سرِ جیحون نتوان بازجَستعبره توان کرد و لیکن به پول
هوش مصنوعی: از سر جیحون نمیتوان به عقب بازگشت، اما میتوان با کمک پول، حسرت و ناامیدی را جبران کرد.