شمارهٔ ۸۴۰
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه احساس عمیق عشق و هجران را به تصویر میکشد. شاعر از درد و رنج دوری معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی بهشت و نعمتهای آن نیز برایش بیمعناست تا زمانی که معشوق در کنارش نباشد. او به انتظار وصال و دیدار معشوق نشسته و از توان خود برای تحمل هجران کاسته شده است. در نهایت، او به عشق و دلتنگی خود اعتراف میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین محبوبش شود.
بی تو خونابه به رخساره فرو می بارممرغ و ماهی همه شب خفته و من بیدارم
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، اشکریزم بر صورت، در حالی که پرنده و ماهی شبها خواب هستند و من بیدارم.
روزگاریست که بی مدّعیان می خواهمکه شبی بر سرِ کویِ تو به پایان آرم
هوش مصنوعی: مدت زمانی است که بدون خواهان و طلبکاران، میخواهم شبی را در کنار خیابان تو سپری کنم.
بی تو فردوس نمی خواهم و طوبا و قصوراز بهشتی که نه آن با تو بود بیزارم
هوش مصنوعی: بدون تو بهشت و نعمتهای آن را نمیخواهم و از بهشتی که در آن تو حضور نداری، بیزارم.
گر به چشمان سیاه اند حواری مشهورپس من این جا هم از آن چشم حواری دارم
هوش مصنوعی: اگر به چشمان سیاه حواری معروف توجه کنی، پس من نیز در این جا از آن چشم حواری بهرهمند هستم.
طوبی از رشک شود زرد بدان سرسبزیکه برآید به چمن شاهدِ خوش رفتارم
هوش مصنوعی: طوبی به خاطر سبزی زیبا و شاداب یک شاهد خوش رفتار، حسرت میخورد و در مقایسه با آن، رنگش به زردی میگراید.
ور میسّر شودم باز شبِ قدرِ وصاللب نهم بر لب جانانه و جان بسپارم
هوش مصنوعی: اگر موقعیت دوبارهای برای من فراهم شود، در شب قدر ملاقات محبوب، لبهایم را بر لب او میگذارم و جانم را به او تسلیم میکنم.
بیش ازین نیست دگر طاقتِ هجرانِ تو امچند ازین بار کشم صبر نماند این بارم
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دوری تو را تحمل کنم. چند بار باید صبر کنم؟ این بار دیگر صبرم تمام شده است.
هرچه از حادثۀ یار برون آید دلدگر آهنگِ فضولی نکند پندارم
هوش مصنوعی: هر چیزی که از ماجرای محبوب به دست میآید، دل دیگر تمایلی به کنجکاوی و فضولی ندارد. این را میفهمم.
باز ناگاه کند تازه گلی درآبمکه از آن گل نتوانم که دگر سر خارم
هوش مصنوعی: ناگهان گل تازهای در آب میبیند که از آن نمیتواند بگریزد و احساس میکند که دیگر نمیتواند از thorn (خار) خود دور شود.
آفت ِ جان نزاری دلِ محنت کشِ اوستوین همه با دلِ او ساختن از ناچارم
هوش مصنوعی: درد و رنج زندگی، حیات او را تحت تأثیر قرار داده و من به ناچار با دل شکستهاش کنار آمدهام.