شمارهٔ ۸۵۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق و رازآلود خود سخن میگوید. او نگران است که مردم رازهای درونیاش را بفهمند و از این موضوع میترسد. به خاطر اینکه نمیتواند به کسی اعتماد کند، از گفتگو با دیگران پرهیز میکند. او در انبوهی از شوق و ذوق غرق شده و نتوانسته به کسی توجه کند. همچنین اشاره میکند که رقیبی در اطرافش وجود دارد که نمیگذارد به معشوقش نزدیک شود. در پایان، پدرش به او توصیه میکند که با وضعیت دشوارش کنار بیاید و تحمل کند، هرچ قدر که آتش دلش را میسوزاند.
فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازمنمی یارم به کس دیدن چو این دیده ست غمّازم
هوش مصنوعی: آه از این مردم که در چشمانم رازهای دل را میخوانند. نمیتوانم این غم را با کسی در میان بگذارم، زیرا این چشمانم خود گویای همه احساساتم هستند.
به خاطر یاوه می رانم سخن با هر که می گویمبه باطن دوست می بینم نظر با هر که اندازم
هوش مصنوعی: به خاطر حرفهای بیمعنی، با هر کسی صحبت نمیکنم. وقتی با کسی حرف میزنم، منظورم این است که دوستش دارم و وقتی به او نگاه میکنم، فقط با دیدن ظاهری او نیست، بلکه عمق وجودش را میبینم.
چنان مستغرقِ شوقم که بی خود می کند ذوقمز بس مشغولیِ خاطر از آن با کس نپردازم
هوش مصنوعی: آنقدر در شوق و عشق غرق شدم که دیگر به خودم نمیرسم. به خاطر مشغلهای که در دل دارم، اصلاً به کسی توجه نمیکنم.
رقیبم گوش می دارد که پیشِ دوست نگذاردبه شمشیر از سرِ کویش ندارد هیچکس بازم
هوش مصنوعی: رقیب من مراقب است که دوستِ من را تحت فشار قرار ندهد و اجازه ندهد که به من آسیب برساند، زیرا هیچ کس در مقابل عشق و تعلق من به او شمشیر نمیزند.
پدر گفت ای نزاری چند بر آتش توان بودنبه وسع و طاقتم چندان که می سوزند می سازم
هوش مصنوعی: پدر گفت: ای نزاری، تا چه اندازه میتوانی در برابر آتش ایستادگی کنی؟ به اندازه توانم، من هم به آتش میسوزم و تحمل میکنم.