تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۸۷۹

شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنمخروس بانگ کند تا نگاه باز کنم
رقیب دشمن و قصه دراز و شب کوتاهمجال نیست که با دوست شرح راز کنم
به روز محتسبان دافع و به شب عسسانز هیچ سو نهلندم که سرفراز کنم
به توبه باز مخوانیدم ای مسلمانانکه مرد زهد نیم توبه بر مجاز کنم
اثر کند نفس عاشقان بپرهیزیدز ناله ی سحری کز سر نیاز کنم
چو باد می گذرد عمر خاک بر سر منکه من گر آتشم از دوست احتراز کنم
به اعتقاد نزاری چو دوست خشنودستگنه نباشد اگر پیش بت نماز کنم