شمارهٔ ۸۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زبانی زیبا و معنادار به توصیف احساسات و تفکرات خود در یک شب خلوت میپردازد. او از صدای خروس که علامت صبح است و تهدید رقیب و دشواریها سخن میگوید. شاعر احساس میکند که فرصتی برای گفتگو و بیان رازها با دوستش ندارد. او به مسئله توبه و دین نیز اشاره میکند و میگوید که در دنیای عشق، توبهها نادیده گرفته میشوند. همچنین بر گذر سریع عمر و بیفایده بودن وابستگیهای دنیوی تأکید دارد و در پایان به این نکته میرسد که اگر دوستش راضی باشد، گناهی ندارد که در برابر او عبادت کند.
شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنمخروس بانگ کند تا نگاه باز کنم
هوش مصنوعی: شبی بود که در تنهایی زیر نور ماه نشسته بودم و میخواستم ساز بزنم. تصمیم گرفتم زمانی که خروس آواز میخواند، به دنیای بیرون نگاه کنم.
رقیب دشمن و قصه دراز و شب کوتاهمجال نیست که با دوست شرح راز کنم
هوش مصنوعی: رقیب حاضر است و داستانی طولانی در پیش رو داریم. شب هم کوتاه است و فرصتی باقی نیست تا بتوانم با دوست خود راز و مشکلاتم را در میان بگذارم.
به روز محتسبان دافع و به شب عسسانز هیچ سو نهلندم که سرفراز کنم
هوش مصنوعی: در روزی که محتسبان مراقب هستند و شبهایی که نگهبانان در حال گشت و گذاری هستند، از هیچ طرفی اندوهی به من نمیرسد تا بتوانم خود را مانند یک فرد سرفراز و باوقار نشان دهم.
به توبه باز مخوانیدم ای مسلمانانکه مرد زهد نیم توبه بر مجاز کنم
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، من کسانی را که به توبه باز میگردند، نخوانید. زیرا من زاهدی نیستم که تنها به توبه ظاهری اکتفا کنم.
اثر کند نفس عاشقان بپرهیزیدز ناله ی سحری کز سر نیاز کنم
هوش مصنوعی: نفس عاشقان تأثیر عمیقی دارد، پس از ناله سحرگاهی بپرهیزید، چون من از روی نیاز این صدا را برمیآورم.
چو باد می گذرد عمر خاک بر سر منکه من گر آتشم از دوست احتراز کنم
هوش مصنوعی: عمر من مانند بادی میگذرد و من مانند خاکی هستم که بر سرم نشسته است. اگرچه در وجودم آتش عشق وجود دارد، اما از دوستی دوری میکنم.
به اعتقاد نزاری چو دوست خشنودستگنه نباشد اگر پیش بت نماز کنم
هوش مصنوعی: اگر دوستان خوشنود باشند، گناهی نیست اگر من در برابر بت عبادت کنم.