شمارهٔ ۱۰۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یار خویش طلب رحمت و توجه میکند و بیان میکند که اگر از او دست بکشند، جز او چیز دیگری برایش باقی نخواهد ماند. او به شدت احساس تنهایی و نیاز به محبت یار دارد و میطلبد که یار او را در آغوش بگیرد و از نگرانی و درد او کاسته شود. شاعر اشاره میکند که تنها نام و چهره یار برای او ارزشمند است و هیچ چیز دیگری در زندگیاش اهمیت ندارد. او از یار میخواهد که به احساساتش توجه کند و مانع از آزار او شود.
اگر دست واگیری از کارِ مننماند زمن جز من ای یارِ من
هوش مصنوعی: اگر کمک و همراهیات را از من بگیری، دیگر کسی جز خودم برایم نمیماند، ای یار من.
مگر هم تو رحمت کنی ورنه پسچه خیزد ز گفتار و کردارِ من
هوش مصنوعی: اگر تو به من رحم نکنی، پس از گفتهها و کارهایم چه نتیجهای حاصل خواهد شد؟
سرم را به دستِ عنایت بپوشمگر از عدم برکشی خارِ من
هوش مصنوعی: سرم را زیر سایه لطف و رحمت تو قرار بده تا از وجودم چیزی نیفتد و در حالت نبود به بیحالی دچار نشوم.
اگر گردِ عالم بگردانی اَمبه جز کویِ تو نیست هنجارِ من
هوش مصنوعی: اگر به هر نقطه از دنیا سفر کنی، من جز در راه تو نمیتوانم به جایی بروم.
تو بیرون بر از من مرا زآن که نیستسفر کردن از خویشتن کارِ من
هوش مصنوعی: تو از من دور هستی، چون نمیتوانی از خودت دور شوی و سفر کنی.
به جز روی تو نیست محرابِ دلبه جز نامِ تو نیست تکرار من
هوش مصنوعی: جز چهره تو هیچ کس در دل من جایگاهی ندارد و جز نام تو هیچ چیز دیگر وجودم را پر نمیکند.
مکن سرگرانی که تدبیر نیستبه بازویِ عقل سبکسار من
هوش مصنوعی: نمیتوانی در پی خوشگذرانی باشی چون تدبیر و اندیشهام ضعیف است.
نه آخر نزاریِ زارِ تومببخشای بر ناله ی زارِ من
هوش مصنوعی: نزار، در حالتی که غمگین و پریشان هستی، از نالهی من و زاریام چشمپوشی کن و مرا ببخش.
به چشمانِ مستت که با غمزگانبگو تا نجویند آزارِ من
هوش مصنوعی: به چشمان زیبا و سرمستت بگو که با ناز و چشمان نازک خود، دیگر به دنبال آزار و آزار دادن من نباشند.