تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۰۱۵

صحبت اهل دلی و جاه من و جان منگوشه ی ویرانه ای ملک سلیمان من
پای خم و دردیی کوثر و طوبای منعافیت و گلخنی باغ و گلستان من
ساغر جمشید وقت پاشنه ی کفش منخم چه ی نمرود عهد کوزه ی برخوان من
چند شوی در جوال بس که شنیدی محالخیز بیا گو ببین معجز و برهان من
هم چو سلیمان شدم حاکم دیو و پرینفس مسلط چو شد تابع فرمان من
پیش نزاری شدم عشق بیاموختمتا به هزیمت برفت عقل خطادان من