شمارهٔ ۱۰۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد فراق و دوری از محبوب خود اشاره میکند. او به شدت مجروح و معطل شده و نمیداند چه کند. احساس میکند که بدون محبوبش، زندگیاش بیمعنا است و نمیتواند به جلو برود. او به تصویر آتش جدایی اشاره میکند و از تغییراتی که در خود احساس میکند صحبت میکند. شاعر در نهایت ابراز میکند که بیحضور محبوبش، روشنایی و امید از زندگیاش رفته است و از او میخواهد که این حال را بیشتر نکند. این شعر به شدت مشحون از احساسات عاشقانه و درد جدایی است.
کو شیفته ای کجاست چون منبر باد فراق داده خزمن
هوش مصنوعی: کجا میتوان شیفتگی را پیدا کرد مانند من که همه چیزم را به خاطر دوریام از معشوق از دست دادهام؟
بگذاشته جان و تن معطلبی جان چه کنم کجا برم تن
هوش مصنوعی: جان و تن خود را رها کردهام و حالا بیهدف و بیحالت ماندهام. نمیدانم چه باید بکنم و کجا بروم.
بی جان چه کند سفر ، مجوییدچیزی که کسی نیافت از من
هوش مصنوعی: اگر روحی در کار نباشد، سفر به کجا میرسد؟ چیزی را جستجو نکنید که هیچکس از من نیافت.
در کوره ی آتش جدایینی من که چو موم گردد آهن
هوش مصنوعی: در آتش جدایی من، مانند موم که در گرما نرم میشود، تغییر میکنم و پذیرا میشوم.
با دل گفتم که پرده رازیکباره ز روی بر میفکن
هوش مصنوعی: با دل خودم صحبت کردم و به او گفتم که بیپروا و یکباره پرده از رازها کنار نزن.
گفت این چه حکایت است رفتممن هم چو تو نیستم تو جان کن
هوش مصنوعی: من هم مانند تو به سرنوشتی گرفتار شدهام و نمیتوانم به راحتی از آن بگذرم.
من گرد دهان دوست گردمنی هم جو توام به کام دشمن
هوش مصنوعی: من همیشه دور دهان دوست میچرخم و نمیخواهم به خاطر محبت تو به دشمنانم خوشحال شوم.
می گرد به گرد سر چو گردناز طوق وفا کشید گردن
هوش مصنوعی: سرش را مانند گردن که به خاطر وفا از طوق خارج شده، به دور خود میچرخاند.
ای نور دو دیده ی نزاریبی روی تو نیست دیده روشن
هوش مصنوعی: ای نور چشمهای من، بدون وجود تو چشمانم روشنی ندارند.
فریاد رسم ز هجر فریادمگذار چنینم آخر ای جَن
هوش مصنوعی: ای دوست، نگذار که فریاد من از غم جدایی بلند شود، چون این وضعیت دیگر برایم قابل تحمل نیست.