شمارهٔ ۱۰۳۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از عشق ناکام و سوختن دل اوست. شاعر از احساسات عمیق خود سخن میگوید و به طرف مقابل (عشقی که او را رها کرده) میگوید که او درک نمیکند چه بر او گذشته و چقدر رنجیده است. او احساس میکند که عشقش به صورت علنی نمایان نشده و غم و اندوه او را محاصره کرده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که به خاطر عشقش مورد قضاوت و فراز و نشیبهای زندگی قرار گرفته و از اینکه زود عاشق شده، به شدت رنج میبرد.
گر بدانی که من از عشقِ کهام زار چنیننکنی بر منِ دلسوخته انکار چنین
هوش مصنوعی: اگر بدانی که من به عشقِ چه کسی داغدار هستم، به این شکل مرا نادیده و مورد تردید قرار نمیدهی.
تو ندانی که مرا با که سر و کار افتادکه برفتهست دل و دستِ من از کار چنین
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که من با چه کسی درگیر شدهام، به طوری که دل و دست من از کار افتاده است.
نه که من رسمِ محبّت به جهان آوردمکاین همه ولوله برخاست به یکبار چنین
هوش مصنوعی: من تنها نیستم که عشق و محبت را به جهان آوردهام، بلکه این همه سر و صدا و هیاهو ناشی از شگفتی و شور و شوقی است که در یک آن ایجاد شده است.
تا نیفکند مژه بخیۀ اشکم بر رویعشقِ من فاش نشد بر سرِ بازار چنین
هوش مصنوعی: تا زمانی که مژهام اشکات را بر روی عشق من نریزد، هیچکس در بازار از این موضوع آگاه نخواهد شد.
با صبا گفتم اگر هیچ مجالت باشدگو مرا ضایع و محروم بمگذار چنین
هوش مصنوعی: به نسیم گفتم اگر فرصتی باشد، خواهش میکنم که مرا تنها و بینصیب نگذار.
تو به جامِ می و عشرت شده مشغول چنانمن به دستِ غم و اندوه گرفتار چنین
هوش مصنوعی: تو در لذت و شادی غرق شدهای، در حالی که من در حال دست و پنجه نرم کردن با غم و اندوه هستم.
آخر ای اهل نشست از سببی خالی نیستکه ز من دلبر برخاسته بیزار چنین
هوش مصنوعی: ای افرادی که در این جمع نشستهاید، بدانید که هیچ چیز بدون دلیل نیست؛ چون دلی که از من دور شده، به راحتی و بدون علت نیست.
هیچ افسرده ندارد غمِ من تا گویدچون به سر میبری ای سوخته بییار چنین
هوش مصنوعی: هیچکس غم و اندوه من را نمیفهمد و نمیپرسد که چطور این وضعیت را تحمل میکنم، ای دلسوخته که یاری در کنارم نیست.
از نزاریِ به زاری همه بیزار شدندکه چرا عاشقِ بیوقت شدی زار چنین
هوش مصنوعی: همه از حال زار و بیچارگی نزار دلزده و ناخرسند شدند، زیرا به خاطر عشق بیموقع و بیدلیل او اینگونه ناله و زاری میکند.