شمارهٔ ۱۰۴۶
هوش مصنوعی: شعر درباره دل شکسته و غم عشق است. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و بدنامی ناشی از عشق میگوید. او رویای زیباییهای معشوق را در ذهن دارد و از تنهایی و جگرخواری خود در غم این جدایی سخن میگوید. شاعر با احساس صبر و انتظار در تلاش است تا به روزی بهتر برسد، اما در عین حال از نداشتن آرامش و رنجی که معشوق به او میدهد، گلهمند است. او بارها تحمل کرده، اما به نظر میرسد هنوز دلش با خاطرات معشوق آرام نشده است. در پایان، به افکار دیگران دربارهٔ عشق او اشاره میکند و میگوید که با وجود همهٔ اینها، عشق او همچنان زنده است.
ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ توآفتِ بد نامیِ من غایتِ رسواییِ تو
هوش مصنوعی: ای دل آرزومند من، چرا به زیبایی تو دل خوش کردهای؟ این زیبایی باعث ایجاد شهرت بد و رسوایی من شده است.
مشعله بر سر کردی فتنه برون آوردییادِ جگرخواریِ من در غمِ تنهاییِ تو
هوش مصنوعی: تو با شعلهای که بر سر داری، فتنهگری و یاد رنجی را که به خاطر تنهاییات کشیدم، زنده کردهای.
بهرهنخواهی بردن غرّه نخواهم گشتنتو ز سبکباریِ من من ز شکیباییِ تو
هوش مصنوعی: نمیخواهم از تو بهرهای ببرم، چون نسبت به آرامش و سادگیام مغرور نخواهم شد. من نیز به خاطر صبر و استقامت تو مغرور نخواهم بود.
صبر کنم تا چه شود کارِ فرو بستۀ منهم بگشاید روزی تعبیهآراییِ تو
هوش مصنوعی: من منتظر میمانم تا ببینم کار بستهام چه زمانی باز میشود و امیدوارم که این باز شدن به واسطهی تدبیر و مهارت تو باشد.
گشت ز بیدادیِ تو طاقتِ من طاقشدهعمرِ گرانمایهٔ من در سر خودراییِ تو
هوش مصنوعی: به دلیل ظلم و بیعدالتیهای تو، دیگر طاقت من تمام شده و عمر باارزش من تحت تاثیر خودسریهای تو به هدر رفته است.
چند تحمّل کردم تا ز جفا در گذریصاف نشد با دلِ من خاطرِ هرجاییِ تو
هوش مصنوعی: من مدت زیادی را به خاطر بیمهریهای تو تحمل کردم، اما دل من هرگز نتوانسته است با تو که خودت همیشه بیثباتی، آرام بگیرد.
کیست نزاری که کند با چو تویی دلبازیگرچه چو او هست بسی واله و شیدایی تو
هوش مصنوعی: کیست که بتواند با تو دل و بازی کند، در حالی که تو به تنهایی از بسیاری دیگر واله و شیدا تری؟