تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۰۶۸

لبت چشمه و خضر گردش نشستهنبات است کز طرف کوثر برسته
تعالی الله آخر که دیده ست لعلیمیانش ز دردانه ها رسته رسته
از آن رسته ها گویی افتاد در شکاز آن است عقد ثریا گسسته
در او می¬رسد آتش آه گرممسر زلف از تاب آن شد شکسته
زمانه از او داد من باز خواهدهنوز از کمند حوادث نجسته
زهی بخت یاری اگر هیچ روزیشوم از بلایی چنان باز رسته
به کارم نظر کن که هم بر امیدینزاری به جان دل درین کاربسته