شمارهٔ ۱۰۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عمیقترین آرزوها و اشتیاقش برای دیدار معشوق سخن میگوید. او به شدت دچار عشق و فراق شده و احساس میکند که تمام وجودش به خاطر معشوق در بند است. او اظهار میکند که توان تحمل دوری معشوق را ندارد و با هر نفس، احساس سرشکستگی و اشتیاقش به او نزدیکتر میشود. شاعر به وضوح بیان میکند که چقدر نیاز دارد تا دوباره معشوقش را ببیند و غم و اندوهی که بر او سایه افکنده، باعث شده است که نتواند خواستههایش را بازگو کند.
ای به دیدار تو جانم آرزومند آمدهپای تا سر همچو زلفت بند در بند آمده
هوش مصنوعی: من برای دیدن تو که جانم را به آرزو زنده کردهای، آمدهام و شدم همچون زلفهای تو در بند و گرفتار زیبایی و جذابیتت.
بیش تر فریاد رس جانا که از بس اشتیاقکار من در یک نفس با قطع و پیوند آمده
هوش مصنوعی: بیشتر فریاد کن ای محبوب، زیرا اشتیاق من به تو آنقدر شدید است که در یک لحظه، همه چیز را قطع و پیوند میزند.
بیش ازین طاقت ندارم در فراق روی تویعلم الله نیز اگر حاجت به سوگند آمده
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دوری از چهرهات را تحمل کنم، خدا میداند که اگر نیازی به سوگند باشد، این را با کمال صداقت میگویم.
روزگاری دیر باید تا توانم باز گفتآنچه بر من بنده زاندوه خداوند آمده
هوش مصنوعی: زمان زیادی باید بگذرد تا بتوانم آنچه که به خاطر اندوه خداوند بر من گذشته را دوباره بگویم.
هر نفس جانم رسد از آرزومندی به لبتا نپنداری نزاری از تو خرسند آمده
هوش مصنوعی: هر لحظه که به آرزوهایم فکر میکنم، جانم به لب میرسد. میخواهم اینطور به نظر نرسد که از حضورت بینیاز شدهام یا از تو راضی هستم.