شمارهٔ ۱۱۱۷
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت و درخواست شاعر از معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که به کوی او بیاید و خود را نگران حضور دیگران نکند، زیرا خانه او در واقع خانه معشوق است. او از معشوق میخواهد فرصتی برای دیدار فراهم کند و از ناراحتی خود بگوید. هواخواهان معشوق و بلبلانی چون او نیز در شوق و شورند و شاعر امیدوار است که معشوق روزی به باغ او بیاید و آنجا را زینت بخشد. در نهایت، شاعر از وضعیتی که در آن قرار دارد، ابراز ناامیدی و افسوس میکند.
گر هیچ به کویِ ما کنی رایبر خانه ی چشم ما فرود آی
هوش مصنوعی: اگر به کوچهٔ ما بروی و تصمیم بگیری که به چشمان ما نگاهی بیندازی، در آن صورت به خانهٔ ما وارد خواهی شد.
گرچه نبود چو من گدا رادر خوردِ نزولِ پادشا جای
هوش مصنوعی: هرچند که در محیط پادشاهی، جایی برای افراد مانند من (گدا) وجود ندارد، اما من نیز در واقعیت خودم جایگاهی دارم.
زان روی که خانه خانه ی تستزنهار مضایقت مفرمای
هوش مصنوعی: از آن روی که این خانه، خانهات است، لطفاً در تنگنا قرار نده.
تا پیش کشی کنیم حالیاز حقّه ی دیده ی گهرزای
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانیم به زیبایی و جاذبهی چشمان درخشان و گوهرمانند تو پی ببریم، باید تلاش کنیم و خود را به جلو بکشیم.
پروای کسی دگر ندارماز توبه خودم کدام پروای
هوش مصنوعی: من دیگر نگران هیچ کس نیستم، زیرا خودم نیز از توبهام بیخیال هستم.
دریاب که شد ز دست کارمآخر گذری کن از سرِ پای
هوش مصنوعی: مراقب باش که کارها به دستم از کنترل خارج شده، پس خواهش میکنم یک بار هم که شده به من توجهی کن.
ای سرو روان به موسم گلروزی به طوافِ باغ ما آی
هوش مصنوعی: ای درخت زیبای خوشبو، در فصل بهار روزی به دیدن باغ ما بیا.
هم بلبل را چو من در آشوبهم باغ به روی خود بیارای
هوش مصنوعی: بلبل مانند من هم در اضطراب و آشفتگی قرار دارد، همچنین باغ باید به زیبایی خود ادامه دهد.
گو باد نزاری و به زاریآیا بود این سعادتم وای
هوش مصنوعی: آیا ممکن است این شانس خوب به خاطر ناله و زاری باشد؟ وای بر من!