شمارهٔ ۱۱۲۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حضور و عدم حضور یک معشوق پرداخته است. شاعر میگوید که حتی اگر معشوق از نظر فیزیکی دور باشد، همچنان در دل او نشسته و غم فقدانش را احساس میکند. او به وجود معشوق در زندگیاش تأکید میکند و از زیباییهای او به عنوان "نوبهار حسن" یاد میکند که به باغ زندگیاش رنگ و جلوه میبخشد. همچنین، شاعر به اشکهایش اشاره میکند که نشاندهندهی درد و longing او برای معشوق است و در نهایت، او را دعوت میکند که به زندگیاش برگردد و به احساسات و رازهایی که در دل دارد، بپردازد.
در دل نشستهای اگر از دیده رفتهاینینی ز دیده نیز نگویم نهفتهای
هوش مصنوعی: اگر در دل من نشستهای، هرچند که از دیدم رفتهای، حتی از دیده هم نمیگویم که پنهان هستی.
ما بیتو نیستیم و توی ما پس از چه رویگوییم گاه حاضر و گاهی برفتهای
هوش مصنوعی: ما بدون تو وجود نداریم و تو در وجود ما هستی، پس چرا بگوییم گاهی حاضر هستی و گاهی غایب؟
چون برقِ سوزناک که در خشک و تر گرفتاز تاب مهر جان و دلم درگرفتهای
هوش مصنوعی: جاندار و دل من به اندازهی یک آذرخش سوزان تحت تأثیر گرمای خورشید قرار گرفته است.
از نافه ی نغوله که هرجا دلی دروستعطارخانه ها همه بر هم کشفتهای
هوش مصنوعی: از دل پر از عواطف و احساسات تو، عطر و بوی خوشی منتشر شده است که هر جا که دلی وجود دارد، آن را به خود جذب میکند و باعث رونق و نشاط میشود.
ای نوبهار حسن به بستان ما درآیتا گل به از تو یا تو به از گل شکفتهای
هوش مصنوعی: ای بهار زیبایی، به باغ ما بیا، زیرا تو زیبایی بیشتری از گلها داری یا اینکه گلی هستی که از تو زیباتر شکفته شده است.
لؤلؤی اشک بر مژه ی من ببین بیامردانه نکته ایست که در رشته سفتهای
هوش مصنوعی: به گوینده اشاره میشود که قطرههای اشکی که بر مژهاش نشستهاند، مانند مرواریدهایی زیبا هستند. او از شنونده میخواهد که با شهامت به این نکته توجه کند که این احساس، عمیق و باارزش است.
خارست نوکِ هر مژه در چشم ما و توبر بسترِ حریر به صد ناز خفتهای
هوش مصنوعی: هر گلی که در چشم ما و تو وجود دارد، همچون خار است و تو بر روی بستری نرم و لطیف، با ناز و دلربایی خوابیدهای.
باریک میرود سخن آخر نزاریااین زان دقیقههاست که با کس نگفتهای
هوش مصنوعی: سخن آخر نزاریا به آرامی و با دقت بیان میشود، زیرا این موضوع از دقایقی است که تو هیچکس را در مورد آن آگاه نکردهای.