شمارهٔ ۱۱۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و فراق معشوق سخن میگوید. او احساس دلگسستگی و درد ناشی از این جدایی را بیان میکند و میگوید که معشوق او را فریفته و دلش را به دست آورده اما خود در کنارش نیست. شاعر به نوعی از معشوق میخواهد که او را درک کند و به خاطر حال خراب عاشقانهاش او را ملامت نکند. در کل، شعر درباره عشق، فراق و دلتنگی است.
ز ما برشکستی و از ما بجستیبر آنی که از زحمتِ ما برستی
هوش مصنوعی: تو از ما دور شدی و از ما فاصله گرفتی، اما بر آن کسی که از زحمت ما رهایی یافتهای تأکید میکنی.
دلِ ما ببردی سرِ ما نداریدرست است اگر ماجرا برشکستی
هوش مصنوعی: دل ما را بردی، اما سر ما را نداری. این درست است که اگر در این ماجرا شکست بخوری، ما هم میخواهیم بشکنیم.
خیال تو از چشم ما نیست غایببلی شیوه ی ما بود بتپرستی
هوش مصنوعی: تصور تو از نگاه ما دور نیست؛ درست است که ما به پرستش زیباییهای تو عادت کردهایم.
ترا تا بدیدم به تو بگرویدمدل از ما ببردی و در جان نشستی
هوش مصنوعی: وقتی تو را دیدم، قلبم به تو وابسته شد و از ما جداگشت، چنان که در جان من جا گرفت.
ملامت مکن بر نزاریِ مسکیناگر پیش با خود نیاید ز مستی
هوش مصنوعی: به کسی که در حال ضعف و مسکنت است، انتقاد نکن؛ زیرا گاهی او به خاطر شادی یا مستی نمیتواند خود را کنترل کند.