شمارهٔ ۱۱۸۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که از ترک و جدایی معشوق تجربه کرده، سخن میگوید. او به احساس تنهایی و دلشکستگی خود اشاره میکند و از این که عشق و دوستیاش بیثمر مانده، گله میکند. شاعر به یاد میآورد که چگونه در ابتدای رابطه با محبت و وفا بوده، اما در نهایت مورد بیرحمی و ستم قرار گرفته است. او از معشوق میخواهد که درک کند چگونه با وفاداری به او صدمه زده است و بر این موضوع تأکید میکند که او تلاش کرده و ایثار کرده، اما در نهایت تنها شده است. شاعر دردی عمیق را توصیف میکند که ناشی از بیوفایی و خیانت طرف مقابل است و احساس میکند که هرچه بر او رفته، نشانهای از نادانی و بیرحمی معشوق است.
دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدینمیدانم که را بر من بدل کردی و بگزیدی
هوش مصنوعی: آه، چه اندازه افسوس که محبت و ارتباط ما قطع شد و گسسته گردید. نمیدانم به جای من، دل به چه کسی دادهای و او را برگزیدهای.
چو تن در دوستی دادم به کام دشمنم کردیچو کلّی با تو پیوستم ز من یکباره ببریدی
هوش مصنوعی: وقتی که خود را به تو سپردم و در دوستیات غرق شدم، دشمنم را خوشحال کردی. زمانی که به طور کامل با تو ارتباط برقرار کردم، ناگهان از من جدا شدی.
چه کردم با تو جز یاری کزان موجب قفا دادیچه گُفتم با تو جز خوبی کز آن معنی برنجیدی
هوش مصنوعی: من با تو جز کمک و یاری چه کردهام که به خاطر آن از من روی برگرداندهای؟ و چه گفتهام جز خوبى که از آن معنی دلخور شدهای؟
ردم کردی به تنهایی که دیدم در تو نقصانیجزاک الله ستم کردی عفاک الله خطا دیدی
هوش مصنوعی: تو به تنهایی ردم کردی و وقتی تو را دیدم، عیب و نقصی در وجودت پیدا نکردم. خداوند تو را جزا دهد که بر من ظلم کردی و از خطای خود عفو فرما.
چرا گر با وفا بودم به آخر ترکِ من گفتیچرا گر ناسزا بودم به اوّل میپسندیدی
هوش مصنوعی: چرا وقتی که با وفا و صادق بودم، در پایان مرا ترک کردی؟ و چرا وقتی که بد رفتار بودم در آغاز، از من خوشتان میآمد؟
به دعوی عمرِ من بودی که بر من باد پیمودیبه معنی بختِ من بودی که از من باز گردیدی
هوش مصنوعی: اگر زندگی من به خاطر تو بود، چرا به من پشت کردی؟ اگر میگویی که بخت من به تو وابسته بود، پس چرا از من فاصله گرفتی؟
دلِ بی حاصلِ خود را سر و کاری نمیبینممگر خود رونقی بیند که بازش برسکولیدی
هوش مصنوعی: دل بیثمرم را نمیبینم که به چیزی مشغول باشد، جز اینکه خودش رونقی ببیند که دوباره به سر و سامان بیاید.
نگفتی گر به جان آیم نباشم با تو جز یک دلچو وقتِ امتحان آمد به غایت سست جنبیدی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تو به جانم بیفتم، نمیگویم که جز یک دل برای تو ندارم. اما وقتی وقت آزمایش فرا رسید، خیلی بیتابی کردی.
نکو کردی نکو کردی سزاوارم سزاوارمکه دردِ دل بیفزودی و غم بر جان گماریدی
هوش مصنوعی: خوب عمل کردی و به من خوبی کردی، سزاوارم که بر درد دلم اضافه کنی و غمی به جانم بیفزایی.
بخستی دیده ی چشمم چو روی از پرده بگشادیببستی پای امّیدم چو خار از راه برچیدی
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه تو را دیدم و چهرهات نمایان شد، امیدم را از بین بردی و مانند خارهایی که از مسیر برداشته میشوند، مانع از پیشرفت من شدی.
نزاری را به صد زاری رها کردی و برگشتیپس از چندین وفا داری چنین نقشی سگالیدی
هوش مصنوعی: تو با وجود هزاران درد و زاری، نزار را رها کردی و بعد از وفاهای فراوانی که به او داشتی، حالا چنین رفتاری از خود نشان میدهی.