شمارهٔ ۱۲۰۵
هوش مصنوعی: این شعر احساس دوری و غم نویسنده را از محبوبش بیان میکند. او در فراقت از معشوق نگران است و به یاد روزهای خوش گذشته میافتد. نویسنده به مشکلات عاشقانه اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که زندگی بدون عشق بیمعنی است. او از گذر عمر و انتظار بیثمری که سپری میکند صحبت میکند و به دیگران توصیه میکند که به دنبال عشق واقعی باشند، زیرا دنیا ارزش انتظار بیهوده را ندارد. در نهایت، او احساس میکند که وصال معشوق تنها دارایی واقعی زندگی است و در انتظار آن است.
خوش ایّامی و خرّم روزگاریکه صحبت داشتم با تو یاری
هوش مصنوعی: ایام خوش و روزهای شادابی را یاد میکنم که در کنارت بودم و با تو صحبت میکردم.
دمی کاندر فراقت می برآرمچه گویم زندگانی نیست باری
هوش مصنوعی: در لحظهای که به عشق تو فکر میکنم، نمیدانم چه بگویم؛ زیرا زندگی بدون تو برایم بیمعناست.
چه راحت باشدش هیچ از جوانیکسی را کش نباشد غمگُساری
هوش مصنوعی: زندگی در جوانی چقدر آسان است، زیرا هیچکس غم جدایی و دلتنگی را تجربه نمیکند.
اگر بادی گذر دارد به کویتببین کز من نباشد بیغباری
هوش مصنوعی: اگر باد به کوی تو بوزد، ببین که آیا از من اثری باقی مانده یا نه.
و گر مرغی به بامت بر نشیندبود بر بالش از من نامه واری
هوش مصنوعی: اگر پرندهای بر بام خانهات بنشیند، بر بالهایش نامهای از من خواهد بود.
خرد بر صبر میدارد دلم راقراری میدهد با بیقراری
هوش مصنوعی: عقل و فهم به دلم آرامش میدهد و به من کمک میکند تا با وجود بیقراریام، بتوانم شکیبا باشم.
ولیکن در هوای وصلِ خورشیدنباشد ذرّه را بس اختیاری
هوش مصنوعی: اما در فضای وصال آفتاب، ذرهای هم اختیاری ندارد.
نزاری تا کیای کوتهنظر هانکه عمرت صرف شد در انتظاری
هوش مصنوعی: ای کسی که با دید محدود زندگی میکنی، تا کی میخواهی منتظر بمانی؟ عمر تو در این انتظار هدر میرود.
برو یاری به دستآور که دنیاندارد پیش دنیا اعتباری
هوش مصنوعی: به دنبال یاری باش و به دیگران کمک کن، زیرا دنیا و مادیات ارزش دائمی ندارند و گذرا هستند.