شمارهٔ ۱۲۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود درخواست میکند که اگر فرصتی برای دیدن او ندارد، حداقل با نگاهی به او توجه کند. او با اشاره به رنجهایی که برای رسیدن به وصال معشوق کشیده است، از او میخواهد که در مشکلاتش به او رسیدگی کند. شاعر در عین حال بیان میکند که با وجود داشتن علایق به دیگران، در دل همیشه متعلق به معشوق خود است. او نگران است که در غیاب معشوق، آسیبهایی متوجهاش شود و به الطاف او امید دارد. در پایان، از معشوق میخواهد که به حال او توجه کند و به دنیای او نگاهی بیندازد.
گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذریبه تو دارم طمع از روی عنایت نظری
هوش مصنوعی: اگر در کوی تو فرصتی برای گذر کردن ندارم، امید دارم که از روی لطف و محبت نگاهی به من بیندازی.
از پیِ وصلِ تو بر خویش گرفتم همه رنجزان که ممکن نبود نفعِ جهان بی ضرری
هوش مصنوعی: برای رسیدن به وصال تو تمام رنجها را بر خود هموار کردم، زیرا امکان نداشت که بهرهای از دنیا بدون زیان باشد.
گر به دردم برسی دستِ عنایت بر سربر سر کشته ی هجران بکنی هم گذری
هوش مصنوعی: اگر به من توجه کنی و دستی از محبت بر سرم بکشی، گویی بر سر کسی که در فراق و جدایی رنج میبرد، عبور کردهای.
با تو گویم سخن و کرده نظر با غیریبا تو باشم به دل و بوده به تن با دگری
هوش مصنوعی: با تو صحبت میکنم و در نگاه دیگران هستی، در دل با تو هستم ولی در ظاهر با کسی دیگر.
آخرالامر به جایی برسد قصّه که خلقباز گویند به هر انجمن از من سمری
هوش مصنوعی: نهایتاً داستانی به جایی میرسد که مردم در هر جمعی درباره من صحبت میکنند و یاد من را زنده نگه میدارند.
من در افتادم و دستِ طمع از جان شستمترسم این است که پیش تو نیاید خطری
هوش مصنوعی: من با تمام وجودم تلاش کردم و از آرزوهای بیپایه و اینکه به تو وابسته باشم، دست کشیدم. تنها نگرانیام این است که مبادا به تو آسیبی برسد.
من به الطاف تو دارم به جهان چشم امیدگوش با حالِ دلم بهتر ازین کن قدری
هوش مصنوعی: من به مهربانیهای تو امید دارم و در این دنیا به لطف تو نگاه میکنم. امیدوارم حال دلم را از این بهتر کنی.
رو به رویِ تو جهان می نگرد چون باشدگر به احوالِ نزاری بکنی وانگری
هوش مصنوعی: جهان به تو نگاه میکند، پس چگونه باشد اگر به حالات نزاری توجه کنی و آنها را ببینی؟