تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۲۶۹

ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کیوقتِ آن آمد که خود را برنسازی تا به کی
دامنت آلوده چرک طبیعت تا به چندشرم دار آخر ز چندین بی نمازی تا به کی
از تو دل‌داری موافق نیست در پیرانه سربر سرِ بازارِ غفلت حقه بازی تا به کی
حارثِ مُرَه‌ست فعلت از بلیسی تا به چندعوج بن عوق است حرصت از درازی تا به کی
رویِ طاعت بر زمینِ صدق نه عصیان مکنآخرت از بی نیاز این بی نیازی تا به کی
وهمِ فهمِ ناقصِ خود را زبون بودن که چهپس رویِ پیشوایانِ مجازی تا به کی
از درِ عفت گریزانی عزیمت تا کجابر پیِ شهوت گرازانی گرازی تا به کی
آخرت هرگز خلاصی از نزاری روی نیستقلب را در بوته چندین می‌گدازی تا به کی
چند باشی ای نزاری سخره ی فرمان دلنفس را می‌سوزی و دل می‌نوازی تا به کی