شمارهٔ ۱۲۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به یاد روزهای خوشی میافتد که در کنار معشوق بوده و حالا از او دور افتاده است. او به تلخی از دوران سپریشده یاد میکند و حسرت میخورد که چقدر زمان مهربانانه بود. شاعر بیان میکند که دنیای بیوفا تغییر میکند و انسانها همیشه در حالت ناپایداری هستند. او از معشوق میخواهد که اگر نمیخواهد زیباییاش را نشان دهد، حداقل با دوستانش احوالپرسی کند. هرچند که عشقش از دلش نرفته، همچنان با غم او ارتباطی دارد و میخواهد به یاد معشوق باشد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ کسی نمیتواند از تنهایی و غم فراق خود فرار کند.
نه وقتی با منت بودی وصالیکنونت در نمی یابم به سالی
هوش مصنوعی: وقتی با من به خوبی رفتار میکردی و در کنارت بودم، حالا نمیتوانم در سالهای اخیر به آن وصال و نزدیکی دست پیدا کنم.
دریغا روزگار مهربانیچه دوران بود خوابی و خیالی
هوش مصنوعی: متأسفانه، روزگار خوب و محبتآمیز به پایان رسیده است و اکنون تنها یاد و خاطراتی از آن دوران به جا مانده است.
چنین باشد هوای بی وفایانبگردد دم به دم حالی به حالی
هوش مصنوعی: این گونه است حال و هوای کسانی که وفادار نیستند، که هر لحظه حالشان تغییر میکند و آرامش ندارند.
نباشد عرصه ی ملک و وفا رابه نزدیک شما چندان مجالی
هوش مصنوعی: در این دنیا، جای برقراری وفا و صداقت در نزد شما بسیار محدود است.
کم آخر از سلامی گر به یاراننمی خواهی که بنمایی جمالی
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی به دوستانت زیبایی خود را نشان دهی، پس کمتر از یک سلام هم برایشان کافی نیست.
گرم دل رفت مهر از جان نرفته ستهنوزم با غمت هست اتصالی
هوش مصنوعی: اگرچه عشق و محبت از دلم رفته، اما هنوز هم ارتباطی با غم تو دارم و این ارتباط قطع نشده است.
نگه کن کز غمت با آن که کردینزاری را نمی گیرد ملالی
هوش مصنوعی: به این فکر کن که به خاطر غم تو، حتی آن کسی که در گذشته به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود، اکنون دیگر اندوهی ندارد.