شمارهٔ ۱۳۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غصه و پشیمانی خود سخن میگوید و مینویسد که بهخاطر نادانیاش به درد و رنج دچارشده است. او احساس میکند که سزاوار این عذابهاست و به مشکلاتش با صبری مردانه روبرو شده است. شاعر از ساقی میخواهد تا آبی به روی آتش دلش بریزد و یاد کسی را گرامی دارد که نورانیاش کرده است. او به یاد زیبایی شخصی خاص، دچار آشفتگی میشود و از زلف آن معشوقه سخن میگوید، به این امید که با یک اشاره از سوی او، رنجهایش پایان یابد. در نهایت، شاعر نسبت به غم و محنتهای دنیوی هشدار میدهد و از فضولی دوری میکند.
هَلاک میکندم غصه ی پشیمانیبه دست خود که کند با خود این به نادانی
هوش مصنوعی: غصه و پشیمانی که خودم برای خودم به وجود آوردهام، باعث ویرانیام میشود و این تنها به خاطر نادانی خودم است.
به محنتی شدهام مبتلا که رویی نیستره خلاص به دشواری و به آسانی
هوش مصنوعی: به یک مشکل بزرگ دچار شدهام و راه نجاتی پیدا نمیکنم، نه در سختی و نه در آسانی.
بلی سزای من این است و پیش ازین که فلکبه هر چه کرد و کند نیز هستم ارزانی
هوش مصنوعی: بله، من سزاوار این وضعیت هستم و قبل از اینکه آسمان هر کاری کند یا انجام دهد، این سرنوشت برای من مقرر شده است.
به پایْ مردیِ صبر آن چه بر سرم بگذشتز کافران نپسندند در مسلمانی
هوش مصنوعی: به خاطر شجاعت و صبر مردانهام، حوادثی که بر من گذشته است، حتی کافران هم نمیتوانند آن را در زمینه ایمان و مسلمانی بپذیرند.
بسوختم منشین ساقیا بزن آبیبر آتشِ جگرم تا دمیش بنشانی
هوش مصنوعی: بخاطر عشق و درد درونم، به من کمک کن تا بر آتش جگرم آب بریزی و آن را خاموش کنی تا آرام بگیرم.
بیار باده به یاد کسی که روشن کردسوادِ چشمِ دلم ز آن جبینِ نورانی
هوش مصنوعی: میخواهم نوشیدنی بیاوری به یاد کسی که با پیشانی درخشانش، دل من را روشن کرد.
شبی خیالِ جمالش درآمد از در و گفتتویی که صبر برون میبری به پیشانی
هوش مصنوعی: یک شب، تصور زیبایی او به سراغم آمد و گفت: تو کسی هستی که صبر را به دوش میکشی و تحمل میکنی.
کمندِ زلفش اگر دیدهای عجب که چنینبه صبر غرّه نبودی درین پریشانی
هوش مصنوعی: اگر کمند زلف او را دیدهای، تعجبی نیست که در این آشفتگی، اینقدر به صبر و استقامت خود مغرور نبودهای.
به یک نفس ببرم تا قصاص گاهِ عتابکشان کشانت چون خونیانِ زندانی
هوش مصنوعی: من در یک نفس میخواهم بروم به جایی که میتوانم تلافی کنم، جایی که مانند محکومان و زندانیان، درد و رنج را تحمل میکنند.
همان دو چشم نزاری که سحر میکردندبه غمزه از پی آشفتگی و فتّانی
هوش مصنوعی: دو چشمی که در صبحگاه به زیبایی و دلربایی مینگریستند، حالا به خاطر ناراحتی و آشفتگی به حالت دیگری درآمدهاند.
به یک اشارت از هر چه در جهان صبرستبرآورند فضولی مکن که نتوانی
هوش مصنوعی: با یک اشاره از هر چیزی که در این دنیا صبوری و تاب آوردن دارد، میتوان از آن عبور کرد. فضولی نکن، چون نمیتوانی به آنچه میخواهی دست یابی.