شمارهٔ ۱۳۲۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی عمیق و پرشور از عشق و دلدادگی است. شاعر از بیخویشتنی و سرگشتگی خود در عشق میگوید و به این نکته اشاره میکند که در این عشق، نه من بر تو گزینم و نه تو بر من شکنی. او از آرزوی دیدن معشوق و تأثیر حضور او در زندگیاش سخن میگوید و ابراز میکند که حتی یک نسیم از جانب او میتواند دلش را شاد کند. شاعر، زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف میکند و در عین حال از درد و رنجهایی که عشق به همراه دارد، میگوید. در نهایت، او تأکید میکند که هر چه هستی، تو جان و جانان منی و این عشق حتی با تمام مشکلاتش، برای او معنا دارد.
مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنیمن توام هیچ نمیدانم اگر خود تو منی
هوش مصنوعی: به حالت مستی و بیخودی دچارم و آنقدر شیفتهام که نمیتوانم خود را بشناسم، و نمیدانم آیا تو همان خود من هستی یا نه.
شرطِ اخلاص چنان است ز مبدایِ وجودکه نه من بر تو گزینم نه تو بر من شکنی
هوش مصنوعی: شرط واقعی صداقت این است که از همان آغاز وجود، نه من تو را انتخاب کنم و نه تو به من آسیب برسانی.
وقت وقتی چه شود گر به سرِ ما گذریسایه ی سرو روان بر سرِ خاکی فکنی
هوش مصنوعی: زمانی ممکن است فرا برسد که اگر نگاهی به ما بیندازی، سایهی درخت سرو به آرامی بر روی خاکی که در آن هستیم بیفتد.
به نسیمی ز تو خشنودم اگر بفرستیدلِ غمگینِ چو من سوخته ای شاد کنی
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از سمت تو بوزد، من خوشحال میشوم، اگر بتوانی دل غمگین و سوختهام را شاد کنی.
نیفه ی نافه ی پر چینِ عرقچین تو شدرشکِ ترکان ختایی و بتانِ ختنی
هوش مصنوعی: گلی که در دل پیچ و تاب داره و از عطرش پر شده، باعث حسادت ترکهای زیبا و معبودهای دلربا شده.
لب و دندانِ ترا من به چه تشبیه کنمحقه ی لعل درو رشتهء دُرِّ عَدَنی
هوش مصنوعی: من نمیدانم که لبها و دندانهایت را به چه چیزی تشبیه کنم، زیرا زیباییاش مانند لعل و دُرِّ ارزشمندی است که در دنیای نادر یافت میشود.
از نکو رویی و شیرینی و خوبی و کشیشهره ی شهری و انگشت کشِ مرد و زنی
هوش مصنوعی: تو به خاطر زیبایی، شیرینی خلق و خوبیهایت در جامعه معروف شدهای و به عنوان معشوقه و محبوب مردان و زنان شناخته میشوی.
در جفا کاری و عاشق کشی و بیدادیآفتِ جانی و دردِ دلی و رنجِ تنی
هوش مصنوعی: در بیرحمی و کشتن عاشقان، باعث درد و رنج روح و دل و جسم میشوی.
این همه هست که میگویم و زین هیچ نییهر چه هستی چه کنم جانی و جانانِ منی
هوش مصنوعی: من این همه را میگویم، اما هیچ چیز نیست. هر چه که هستی، چه میتوانم بکنم وقتی که تو جان و عشق من هستی.
تا نزاری لبِ شیرینِ تو بوسید افکندشور در عرصه ی آفاق به شیرین سخنی
هوش مصنوعی: تا زمانی که لبهای شیرین تو را بوسیدند، شوری در جهان به وجود میآید که به سخنانی شیرین مربوط میشود.