تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۳۳۵

دل میبری به غارت و شلتاق می کنیوز غمزه فتنه ها که در آفاق می کنی
پنهان ز خلق میکنم این راز و بر سرمچشمانِ مست خود را ایغاق می کنی
اینجوی توست عرصه ی ملک وجود رااینجوی خاص بهر چه بُل غاق می کنی
کس را اگر به واسطه ی تاج عدل کردتو در زمانه ظلم به بغتاق می کنی
شب تا به روز خونِ دل است این نه آبِ سرکز چشم ما روانه بر اطلاق می کنی
هم عاقبت به خسرو عادل رسد مگرجوری که بر نزاری مشتاق می کنی