شمارهٔ ۱۳۳۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق است که دل انسان را میرباید و باعث فتنه و آشفتگی میشود. شاعر از حسرت و درد ناشی از عشق سخن میگوید و ابراز میکند که چگونه این احساسات عمیق را پنهان نگه میدارد. او به بازیگری و نیرنگ معشوق اشاره میکند و از ظلم زمانه و ستمهایی که بر او میرود، گلایه میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که ممکن است عاشق به سرنوشت نیکو یا آشتی با عدالت برسد، اما در حال حاضر در رنج و شوقی عمیق به سر میبرد.
دل میبری به غارت و شلتاق می کنیوز غمزه فتنه ها که در آفاق می کنی
هوش مصنوعی: تو با چشمان دلربایت باعث میشوی دلها به غارت برود و با ناز و اداهای خود در دنیا فتنه و آشوب بهپا میکنی.
پنهان ز خلق میکنم این راز و بر سرمچشمانِ مست خود را ایغاق می کنی
هوش مصنوعی: من این راز را از دیگران پنهان میکنم و تو با چشمان پر از شور و حال خود، مرا متوجه میسازی.
اینجوی توست عرصه ی ملک وجود رااینجوی خاص بهر چه بُل غاق می کنی
هوش مصنوعی: تو در این دنیا همچون کسی هستی که در سرزمینی وسیع و پر از زیباییها زندگی میکند، اما به جای بهرهمندی از آن، فقط درگیر زشتیها و ناخرسندیها هستی.
کس را اگر به واسطه ی تاج عدل کردتو در زمانه ظلم به بغتاق می کنی
هوش مصنوعی: اگر کسی به سبب تاج عدالتش مورد احترام قرار بگیرد، تو در زمانهای که ظلم حاکم است، دچار آشفتگی و پریشانی میشوی.
شب تا به روز خونِ دل است این نه آبِ سرکز چشم ما روانه بر اطلاق می کنی
هوش مصنوعی: شب تا صبح برای ما مثل خون دل میگذرد، نه مانند آب سردی که از چشمهایمان به راحتی بر زمین میریزد.
هم عاقبت به خسرو عادل رسد مگرجوری که بر نزاری مشتاق می کنی
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به موفقیت و آرامش دست یابد، باید تلاش کرده و به نوعی دل دیگران را بهدست آورد.