شمارهٔ ۱۳۴۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و اشتیاق به محبوب است. شاعر از سرمستی و شادی ناشی از دیدار یار سخن میگوید و بیان میکند که این عشق او را به شدت مجذوب کرده است. او حتی نمیخواهد از حالش با دیگران گفتگو کند و فقط به یاد چشمهای خمار محبوبش آرامش مییابد. عشق او به حدی عمیق است که جانی که از دلش میگیرد را بخشی از کار یار میداند. در نهایت، شاعر در مییابد که نمیتواند این احساسات را با دیگران در میان بگذارد و تنها غمش یادگار قاینی (محبوب) است.
ای گر درآید از درم سرمست یار قاینیبر جان نهم، بر دل نهم، دستِ نگار قاینی
هوش مصنوعی: اگر یار خوشگلی با حال سرمستی وارد خانهام شود، جانم را فدای او میکنم و دل و دلم را به دست او میسپارم.
مردم نمیگویم ز که مستم نمیگویم ز چهمشهور باشد در جهان چشم خمار قاینی
هوش مصنوعی: من به کسی نمیگویم که من در چه حالتی هستم و از چه چیزی مست شدهام؛ نمیخواهم این موضوع در دنیا معروف شود که چشمان خوابآلودم به چه چیزهایی اشاره دارد.
آرامِ جانی یافتم کز دل قرارم می برددل بردن و جان سوختن این است کارِ قاینی
هوش مصنوعی: من آرامشی را پیدا کردهام که از دلِ من آسایش میبرد؛ این یعنی بردن دل و سوختن جان، کارِ کسی است که به عشق و دلدادگی مشکل دارد.
نخّ و نسیج انداخته شمع از میان برداشتهیا رب توان خفتن چنین شب در کنارِ قاینی
هوش مصنوعی: ای خدا، آیا ممکن است که بتوان با خیال راحت و آرام در کنار قاینی خوابید در حالی که چراغ خاموش شده و نور و روشنی از میان رفته است؟
زهره ندارم کاین سخن پیش کسی پیدا کنمآری چه غم چون می برم غم یادگارِ قاینی
هوش مصنوعی: من جرأت بیان این سخن را ندارم، اما چه ناراحتیای میتواند داشته باشد وقتی که من با نوشیدن، یادگار غمانگیز قاینی را به دوش میکشم؟