شمارهٔ ۱۳۹۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، در تنهایی خود نشسته و منتظر وصال معشوق است. او آرزومند لحظهای است که بتواند با معشوق همدم شود و از درد تنهایی رهایی یابد. شاعر امید دارد که روزی معشوق به سراغش بیاید و پرده از چهره بردارد. او به معشوق یادآوری میکند که بخشش از صفات اوست و اگر اشتباهی از او سر زده، باید با لطفش دوباره او را مورد عنایت قرار دهد. در نهایت، شاعر پرسش میکند که معشوق کیست که این احساس نزدیکی به او را دارد.
نشسته ام مترصّد به کنج تنهاییبدان امید که تشریف وصل فرمایی
هوش مصنوعی: در گوشهای از تنهاییام نشستهام و منتظر هستم که با محبت و حضور تو، به وصالی برسم.
در آرزوی دمی ام که هم دمی یابممگر خلاص شوم از عذاب تنهایی
هوش مصنوعی: من آرزو دارم لحظهای به کسی بپیوندم تا از عذاب تنهایی رهایی یابم.
زهی سعادت و دولت اگر شبی، روزیز در درآیی و از رخ نقاب بگشایی
هوش مصنوعی: سعادتی بزرگ و خوشحالی بینظیر است اگر شبی تو به درون بیایی و پرده از چهرهات برداری.
ز عفو تو نه غریب است جرم بخشیدنز لطف تو نه بدیع است بنده بخشایی
هوش مصنوعی: از بخشش تو، جرم عفو کردن چیز عجیبی نیست و از لطف تو، بخشیدن بندگان کار تازهای به شمار نمیآید.
نه خانه خانه ی خیلِ خیالِ طلعتِ توستبه فضل خود چه شود خانه گر بیارایی
هوش مصنوعی: خانهای که در آن زندگی میکنم، به زیبایی و حضور تو وابسته است. بدون لطف و بزرگواری تو، آیا خانه میتواند زیبا شود؟
اگر چنان که زمن بنده زلّتی رفته ستبه لطف باز نوازی به صلح بازآیی
هوش مصنوعی: اگر از من اشتباهی سر زده باشد، با محبت و مهربانی بازگرد و با صلح و سازش نزد من برگرد.
نزاریا نه بر ازای حدِّ توست بگویتو کیستی که به هم خانگیِ او شایی
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو فراتر از مرزهای نزدیکی ماست. بگو، تو کیسی که میتوانی با او زندگی کنی؟