بخش ۱۱ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده با گریه و اندوه به نزد خداوند میرود و از وضعیت اسیرکنندهاش در زندگی شکایت میکند. او در حال راز و نیاز با خداست و از سرنوشتش گله میکند. او میگوید که هرچند طاعتی نداشته، اما عشق به زنی او را به زانو درآورده و باعث درد و آتش غیرت در دلش شده است. گوینده به ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق اعتراف میکند و احساس پشیمانی عمیق از گذران عمر بیهودهاش دارد و در نهایت به ناامیدی از زندگی و گذر زمان میرسد.
عورتی در گوکچه دیدم سوگواراشک ریزان بر سر ره زار زار
هوش مصنوعی: چهرهای در کوچه دیدم که ناراحت و گریان بود و بر سر راهی پر از درد به حال خود زاری میکرد.
روی میمالید خوش بر خاک گرمبا خدا میگفت رازی نرم نرم
هوش مصنوعی: شخصی با لذت و آرامش، چهرهاش را بر زمین گرم میمالد و در دل با خدا به طور راز آلودی سخن میگوید.
بر سرش یک ساعتی بودم به پایتا چه میخواهد به زاری از خدای
هوش مصنوعی: مدتی در کنار او نشستم و تماشا کردم تا ببینم خداوند چه خواستهای از او دارد و او چگونه به آن نیاز و خواستهاش با گریه و زاری پاسخ میدهد.
باخدا میگفت ای پروردگاربنده ام هر چون که میخواهی بدار
هوش مصنوعی: با خدا سخن میگفت و میگفت: ای پروردگار، تو هر طور که میخواهی با بندهات رفتار کن.
لیک چون کردی بدین روزم اسیرگر نکردم طاعتی بر من مگیر
هوش مصنوعی: اما وقتی که مرا به این روز سخت گرفتار کردی، اگر من در طاعت تو کوششی نکردم، نکن که از من چیزی بخواهی.
خدمت کافر نمیدانم گذاشتتا توانم طاعت امر تو داشت
هوش مصنوعی: من نمیتوانم خدماتی انجام دهم که به کافری مرتبط باشد، زیرا تا زمانی که قدرت انجام دستورات تو را دارم، تنها به انجام وظایف تو اهتمام میورزم.
مردی آن زن مرا مدهوش کردآتش غیرت دلم پر جوش کرد
هوش مصنوعی: مردی آن زن مرا وادار به عشق ورزی کرد و آتش غیرت و احساسات عمیق درونم را شعلهور ساخت.
پاره سنگ از دل بیدرد بهزن که او مرد آمد از نامرد به
هوش مصنوعی: سنگی که از دل کسی که درد را حس نمیکند بیرون آمده، به کسی که به او آسیب زده است، نشانهای از ننگ و بیشرمی است.
مرد را در سوز نارد درد خامزن شرف دارد بسی بر مرد خام
هوش مصنوعی: مردی که در برابر سختیها و مشکلات زخم میخورد، از مردانی که خام و نادان هستند، ارزش و مقام بالاتری دارد.
زن به مردی کار شیر نر کندآتشی باید که دودی بر کند
هوش مصنوعی: زنی که به مردی به خوبی و استواری عمل کند، نیاز به ارادهای قوی و قدرتی دارد که نتیجهاش را به وضوح نشان دهد.
الاف عشق افسردگان را ناخوش استکم ز دودی گر دلم بر آتش است
هوش مصنوعی: عشق کسانی که ناراحت و افسردهاند، خوشایند نیست؛ چون در دل من آتش وجود دارد و حتی کمتر از دودی هم برای من راحتی ندارد.
من به نفس از کافران محکم ترمبا خدا عصیان ظاهر میکنم
هوش مصنوعی: من از کافران با ایمانترم و گاهی به روشنی در مقابل خداوند گناه میکنم.
نی خدا را هیچ طاعت کرده امنی به پیغمبر شفاعت کرده ام
هوش مصنوعی: من هیچ کار نیکی برای خدا انجام ندادهام و به هیچ پیامبری نیز برای شفاعت درخواست نکردهام.
مردی آن هم ندارم کز خدایعذر تقصیری بخواهم وای وای
هوش مصنوعی: من هیچ مردی ندارم که از خداوند به خاطر خطاهایم عذرخواهی کند، افسوس!
آفتاب عمر بر دیوار شدوالله ار نفسم دمی بیدار شد
هوش مصنوعی: خورشید عمرم در حال غروب است، اما اگر نفس من یک لحظه بیدار شود، هنوز امیدوارم.
زندگانی خفته میدارد مراروزگار آشفته میدارد مرا
هوش مصنوعی: زندگی من را به خواب برده و حال و روزم را آشفته کرده است.
حسر تا غبنا دریغا روزگارمست بودم سود کی دارد خمار
هوش مصنوعی: حسرت میخورم که در روزهایی که مست و شاداب بودم، حالا که به یاد میآورم، ارزش آن خوشیها را نمیدانستم و حالا فقط غم و ناراحتی به سراغم آمده است.
نقد عمرم صرف شد بر باطلیجز پشیمانی ندارم حاصلی
هوش مصنوعی: زندگیام را بیهوده سپری کردم و اکنون تنها چیزی که به دست آوردهام، پشیمانی است.