شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع دوری و فراموشی میپردازد و احساس تنهایی و بیخبری از محبوبش را به تصویر میکشد. او میگوید حتی اگر محبوبش او را فراموش کند، از دوری این احساس بیشتر میشود. شاعر از محبوبش میخواهد که به او بخشندگی کند و به یاد او باشد، چرا که پس از مدتها زندگی بدون او سخت شده و برایش سلامی از او لازم است. او همچنین از محبوبش میخواهد که راههای ارتباط را نبندد و امیدش را به دیدار او حفظ کند. شاعر به آرزوی دیدار محبوبش اشاره میکند و در انتها به شب اشاره میکند که برای او به عنوان فرصتی برای ابراز احساساتش به محبوبش تعبیر میشود.
چه باشد گر ز من یادت نیایدکه از دوری فراموشی فزاید
هوش مصنوعی: چه مشکلی دارد اگر دیگر به یاد من نباشی، زیرا دوری باعث میشود که فراموشی بیشتر شود.
ز چشمت چشم پرسش هم نداردکه از بیمار پرسش خود نیاید
هوش مصنوعی: چشمان تو دیگر هیچ سوالی ندارند، چون آن بیمار هم از خودش نمیپرسد.
مکن، بر جان من بخشایشی کنبگو آخر که آن مسکین نشاید
هوش مصنوعی: لطفا بر جان من رحم کن و بگو که آیا آن آدم بیچاره لیاقت چنین برخوردی را ندارد؟
سلامی از تو مرسومست ما راپس از سالی مرا مرسوم باید
هوش مصنوعی: سلام تو برای من عادت شده است، پس از یک سال دوری، باید سلامی به من کنی.
چرا بربستی از من راه پرسش؟مگر کاری ترا زین می گشاید؟
هوش مصنوعی: چرا از من دوری و از پرسشهای من جلوگیری میکنی؟ آیا کمکی به تو میکند که این کار را انجام میدهی؟
بجان تو که اندر آرزویتمرا یک روز سالی می نماید
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، آرزوی یک روز از سال را دارم که بتوانم در کنار تو باشم.
بشب می آورم روزی بحیلتکه شب آبستنست تا خود چه زاید
هوش مصنوعی: در شب میآورم فرصتی با تدبیر، چرا که شب به تنهایی میتواند چیزهای زیادی به بار آورد.