شمارهٔ ۹۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق عشق و اندوه شاعر است. شاعر از زندگی بی عشق معشوقش سخن میگوید و میگوید که بدون او هیچ چیز معنی ندارد. او در حسرتی همیشگی به سر میبرد و میگوید که رنج دوری از معشوق قابل شمارش نیست. شاعر به زیبایی لحظات وصال و پشیمانی از زندگی بدون او را توصیف میکند و به صراحت احساس دلتنگی و ناامیدیاش را ابراز میکند. در نهایت، او از معشوقش میخواهد که به او جفا نکند، زیرا درد دلش بیش از آن است که بتواند تحمل کند.
بیتو مرا زندگی به کار نیایدمحنت هجر تو در شمار نیاید
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو هیچ به کارم نمیآید و سختی دوریات را نمیتوانم بشمارم.
در چمن وصل روی تو گُلِ عیشمبی مدد خون دل به بار نیاید
هوش مصنوعی: در باغ وصال تو، شادی من در اوج است و در حالی که دل من زخمی است، نمیتوانم از آن یاری بگیرم.
روز نباشد که آفتاب جهانسوزبر سر بامم به کارزار نیاید
هوش مصنوعی: هر روزی نیست که خورشید درخشان و سوزان بر فراز بام خانهام تابش کند و بر زندگیام تاثیر بگذارد.
بگذرد از عمر سالها که دلم رابر سر کوی طرب گذار نیاید
هوش مصنوعی: سالها از عمر من میگذرد، اما دلم هرگز نتوانسته است که به سمت کوی شادی و خوشی برود.
تا که نبینم بنای وصل تو محکمقاعدۀ عمرم استوار نیاید
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتوانم وصل تو را مشاهده کنم، زندگیام به درستی سامان نخواهد یافت.
تا نشود دل ز زندگانی خود سیربر دمِ آن زلفِ همچو مار نیاید
هوش مصنوعی: برای آنکه دل از زندگی خسته نشود، من از آن زلف چون مار دوری میکنم.
وای دل من اگر به گوش تو هر شباز لبم این نالههای زار نیاید
هوش مصنوعی: دل من اگر هر شب به گوش تو نرسد، از لبم این نالههای اندوهناک به هیچ وجه نخواهد آمد.
گفتمت ای جان مکن جفا که رُخَت رادود دل من همی به کار نیاید
هوش مصنوعی: به تو گفتم ای عزیز، کاری نکن که به دل من آسیب برساند، زیرا اشک و غم من هیچ تاثیری بر تو نخواهد داشت.