شمارهٔ ۱۰۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به بیان درد و رنجی میپردازد که از سوی محبوبش متحمل میشود. شاعر از محبوبش میخواهد که بیشتر از این بر او ستم نکند و میگوید که لبهایش به دل او درد میزند و این عذاب روحی را تحمل نمیکند. او به زندگیاش اشاره میکند و میگوید که دیگر نمیتواند از درد هستی خود سیر شود. در نهایت، شاعر به صبر اشاره میکند و میگوید که آینده را باید با صبر تماشا کرد، چرا که اوضاع دنیا همیشه یکسان نمیماند و روزهای خوش و بد در نوبت هستند. در نهایت، امیدی به وصال معشوق دارد، اما همزمان از دردهای درونیاش نیز میگوید.
مکن بر من ستم جانا از ین بیشبکارت می نیاید به بیندیش
هوش مصنوعی: ای محبوب، دیگر بر من ستم نکن، زیرا از این پس به من آسیب بیشتری نمیزنی و برای من هیچ فایدهای نخواهد داشت.
لبت خون می چکاند از دل مننمک خون آورد پیوسته از ریش
هوش مصنوعی: لبهای تو همچون زخمهایی هستند که دل من را میخراشند و از این زخمها همیشه خون جاری است. این وضعیت به قدری دردناک است که گویا نمک بر زخمهای من میپاشد و درد را بیشتر میکند.
مرا دل خود ز جور چرخ ریشستتو بیهوده نمک بر ریش مپریش
هوش مصنوعی: دل من به خاطر ظلم و روزگار پریشان و بیقرار است، پس بیجهت بر زحمات من افزوده نشو و بیمورد مرا عذاب نده.
بخون زندگانی تشنه ام زانککه سیر آمد دلم از هستی خویش
هوش مصنوعی: زندگیام را با شور و شوق زندگی میکنم، زیرا دلزدهام از وجود خود و دیگران.
ازین پس دست ما و دامن صبرببینم تا چه خواهد آمدن پیش
هوش مصنوعی: از این به بعد، باید منتظر بمانیم و ببینیم چه اتفاقی میافتد و دست ما در دامن صبر است.
همی یکسان نماند کار گیتیگهی نوشست کار او و گه نیش
هوش مصنوعی: دنیا همیشه یک شکل و یک حالت نمیماند، گاهی او را به شادی و خوشی میبینی و گاهی به تلخی و سختی.
بصبر احوال دیگر گون شود همکسی باید که دارد صبر ازین بیش
هوش مصنوعی: با صبر، شرایط به گونهای دیگر خواهد شد، اما باید شخصی باشد که از این صبر بیشتر برخوردار باشد.
ز تو روزی بکام دل رسم لیکبخون دل بر آید کار درویش
هوش مصنوعی: روزی به خواستههای دل تو دست پیدا میکنم، اما این کار به قیمت رنج و درد من خواهد بود.