شمارهٔ ۲۱ - ایضاً له
هوش مصنوعی: این شعر دربارۀ عظمت و مقام حکام زمان خود سخن میگوید. شاعر با زبان تمثیلی و استعاری، قدرت و تأثیرگذاری فردی را توصیف میکند که دنیای اطرافش تحت حکومت اوست. او به نقاط قوت و ضعف این حکام اشاره میکند و بیان میکند که چگونه مردم تحت تأثیر اوضاع و احوال زمانه، آرزوهایی از کرامت او دارند. شاعر به تناقضات زندگی اشاره میکند؛ از شادیها و روزها، تا شکستها و ظلمهایی که بر مردم میرود. در پایان، او احساس محرومیت مردم از حقوق خود را درباره هنری که برای خدمت به این حکام وجود دارد، ابراز میکند. این شعر به نوعی بیانگر وضعیت اجتماعی و سیاسی زمانهی شاعر است.
پناه و قدوۀ حکّام عصر صدر جهانتویی که حکم ترا روزگار محکومست
هوش مصنوعی: تو پناه و الگوی فرمانروایان دنیا هستی و زمان، زیر فرمان توست.
محیط دایرۀ چرخ با جلالت توچو نقطه ییست که در ذهن عقل موهومست
هوش مصنوعی: محیط دایرهای که تو آن را احاطه کردهای، چنان است که نقطهای در ذهن عقل نامتعادل به نظر میرسد.
ز پهلوی کرمت آرزو شکم پر کردبدان صفت که کنون حاجتش به هاضومست
هوش مصنوعی: از مهربانی و کرامت تو، آرزوهایم به لطف و گشایش تو برآورده شدند، به گونهای که اکنون نیازم به هاضمه و گوارش به وجود آمده است.
چنان مسخّر رای تو گشت شمع فلککه در تصرّف او همچو پارۀ مومست
هوش مصنوعی: چنان تحت تأثیر تصمیم تو قرار گرفته است که مانند یک تکه موم در اختیار توست.
بیاد خلق تو بر دست نو بهار نهندشقایقی که بصورت رحیث مختومست
هوش مصنوعی: به یاد زیبایی تو، در دست بهار تازه، شقایقهایی قرار میدهند که همچون جمال تو در نهایت لطافت و زیباییاند.
پیاپی از چه فتد عطسه های صبح ارنهز نفحۀ گل خلقت سپهر مزکومست
هوش مصنوعی: چرا صبحها به طور مکرر عطسه میزنیم؟ به خاطر اینکه بوی خوش گلها به ما میرسد و این بوی خوش نشانهای از آفرینش زیبای جهان است.
بر مهابتت ار لاف پر دلی زد شیرتو عفو کن هذیانات او که محمومست
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر شجاعت و بزرگی تو خود را دلیر نشان دهد، تو او را ببخش که در حالتی شبیه به جنون است.
زر از دورویی و زردی بدشمنت مانداز آن زنکبت ایّام خوار و مظلومست
هوش مصنوعی: از دورویی و زردرویی تو، دشمنیات همچنان به یادگار مانده است. ای رانده شده و زیر دست، روزگارت خوار و مظلوم است.
گهی شکسته بود گاه بسته گاه ز دهگهی ز سیلی و گاه از تپانچه مرحومست
هوش مصنوعی: گاهی به انسان آسیب میرسد، گاهی در آرامش است و گاهی از زمینخورده و گاهی هم از ضربهٔ دیگران. در نهایت، انسان با همه اینها مواجه است و زندگیاش با این چالشها همراه است.
گهی بخنجر گازش میان دو نیم کنندگهی ز دست ترازو بسنگ مرجومست
هوش مصنوعی: گاهی با خنجر او را از وسط دو نیم میکنند و گاه او را با ترازویی که به سنگ مرجانی است به جان میآورند.
کهش برستۀ بازار در کشند برویگهش در آتش سوزان مقام معلومست
هوش مصنوعی: در بازار، شکستگی و تب و تاب وجود دارد و جایی که او را در آتش سوزان مییابند، وضعیتش مشخص است.
گه از شکنجّ سکّه رخش پر آژنگستگهیش چهره ز دندان گاز مثلومست
هوش مصنوعی: گاهی اوقات درخشش زیبای اسب در حال دویدن، مانند طنینی زیبا است و گاهی نیز چهرهاش به خاطر گاز گرفتن دندانهایش زخم یا ناقص به نظر میرسد.
گهیش خرج کنند و گهیش دفن کنندببین مشابهت دشمنت که چون شومست
هوش مصنوعی: گاهی اوقات دشمنانتان را از خود دور میکنند و گاهی دیگر آنها را به خاک میسپارند؛ پس به این فکر کنید که وضع و حال دشمنانتان چگونه است.
جوامع هنر بنده حرص خدمت تستاگر چه حرص بنزدیک عقل مذمومست
هوش مصنوعی: هنرها و جامعههای مختلف بر اساس نیاز و خواستههای تو شکل گرفتهاند، حتی اگر حرص و طمع در نزد عقل چیز ناپسند و بدی به شمار رود.
چو من ز چرخ کنم استزادتی گویددگر چه باید آنرا که خواجه مخدومست؟
هوش مصنوعی: وقتی من از چرخ فلک ناله کنم، آن وقت چه باید بگوید کسی که در مقام و منزلتش بلندمرتبه است؟
مرا ز حلقۀ درست چو حلقه بر در زدفلک که خود بچنین کارکرد موسومست
هوش مصنوعی: فلک به من ضربهای زد که مانند حلقهای که بر در زده میشود، زیرا کارهایش به این شکل معروف است.
خلوص معتقد بنده اندرین خدمتجهانیان را در سلک علم منظومست
هوش مصنوعی: من با صداقتی که دارم، در این خدمت به بشریت، به نوعی به علم و دانش پیوستهام.
چنین که حرمان بر حال بنده مستولیستچه جای جبّه و دستان وورسم و مرسومست
هوش مصنوعی: در این شرایط که ناامیدی و حسرت بر زندگی من چیره شده، چه نیازی به لباسهای فاخر و شیوههای مرسوم است؟
ز خاک پای تو کش می برند دست بدستببین که مردم چشمم چگونه محرومست
هوش مصنوعی: از خاک پای تو، هر کسی در تلاش است که تو را لمس کند و به تو نزدیک شود. اما نگاه کن به حالتی که مردم چشمان من دارند، چقدر از تو و زیباییهای تو بیبهرهاند.