شمارهٔ ۲۶ - و قال ایضاً
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات خود را درباره جامعه و زمانهاش بیان میکند. او از ناتوانی خود در بیان شکایات و غصههایش صحبت میکند و میگوید که به علت نبود دوستان صمیمی، نمیتواند درد دل کند. همچنین به سکوتش اشاره کرده و علت آن را عدم اعتماد به دیگران و عدم علاقه به دروغ گفتن میداند. در نهایت، او به سختیها و ناامیدیهایی که در بیان احساساتش دارد اشاره میکند و میگوید که کسی نمیتواند احساسات او را به درستی درک کند.
لبالبست دهانم زماجرایی چندکه جز که با لب خود با کسی نیارم گفت
هوش مصنوعی: دهانم پر از رازهایی است که نمیتوانم به کسی جز تو بگویم.
شکایتی که از ابنای عصر هست مرابگویم و نکنم شرم، نی نیارم گفت
هوش مصنوعی: من از رفتار و کردار مردم زمانه شکایت دارم و نمیخواهم در بیان آن شرم کنم، چرا که این سخن را باید بگویم و از بیان آن خودداری نکنم.
زبان زنطق فرو بسته ام بمهر سکوتنه آنکه طبع ندارم، بلی نیارم گفت
هوش مصنوعی: من زبانم را به خاطر احترام به سکوت بستهام، نه اینکه نمیتوانم صحبت کنم؛ بلکه این است که نمیخواهم بگویم.
زیم آنکه نماندست دوستی محرمز صد هزار غم دل یکی نیارم گفت
هوش مصنوعی: به یاد دارم که هیچ دوستی در میان صدها غم دل من باقی نمانده است و قادر نیستم حتی یک کلمه از دردهایم را بگویم.
بترک شعر بگفتم، چرا؟ از آنکه دروغز حد ببردم و یک راست می نیارم گفت
هوش مصنوعی: شعر را به کناری گذاشتم، چون دلیلش این بود که دروغها به حد زیادی افزایش یافته و نمیتوانم به صورت صادقانه صحبت کنم.
سزای یک یکشان آنچنان که من دانمکسی نداند گفتن، ولی نیارم گفت
هوش مصنوعی: هر کسی به تناسب اعمال و رفتار خود، پاداشی دریافت میکند که تنها خداوند از آن آگاه است. من نمیتوانم همه جزئیات را بیان کنم، اما به همین اندازه میدانم.
سخن چگونه توان گفت کاهل این ایّامسزای مدح نیند و هجی نیارم گفت
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم سخن بگویم در حالی که تنبلی این روزها شایستهی ستایش نیست و حتی نمیتوانم درست صحبت کنم؟