شمارهٔ ۴۶ - و له ایضا یمدحه
هوش مصنوعی: این شعر، ستایش و تمجید از خداوند و وزیران اوست که بر همه امور جهان تسلط دارند. شاعر با زبانی زیبا و شاعرانه، به فضیلتهای الهی و نعمتهای بیپایان او اشاره میکند و به زیباییهای عالم و قدرت خلاقیت انسان نیز میپردازد. او بهطرز لطیفی داستانهای مختلف طبیعت و هنر را در هم میآمیزد و به نفوذ و تأثیر کلام و اثر معنوی وحدت در عالم وجود میپردازد. نهایتاً به دشواریهایی که در زندگی وجود دارد، اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که وجود لطف الهی و انرژی خلاق، انسان را از گرفتاریها و ناامیدیها خارج میسازد.
خدایگان وزیران جهان فضل و کرمکه هرچه رای تو فرمود چرخ فرمان برد
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ و وزیران عالم، تو بخشنده و نیکوکار هستی، هر چه که تو بخواهی، تقدیر و سرنوشت به آن گوش فرا میدهد.
عروس طبع ترا آفتاب چون که بدیدبرو زمهر بلرزید و نام یزدان برد
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب به زیباییهای طبیعت تو نگاه کرد، از نیکی و درخشندگیات به لرزه درآمد و نام خداوند را به زبان آورد.
ز درّ نظم تو ای بس شب دراز آهنگکه شکل پروین دست از حسد بدندان برد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت شعر و نظم خود اشاره میکند. او شبهای طولانی را با این آهنگ و زیبایی مقایسه میکند و میگوید که زیبایی و شکلی همچون پروین (که به ستاره پروین اشاره دارد) سبب میشود که حسد و کینه از دلها رخت بربندد. در واقع، زیبایی هنر و شعر میتواند دلها را از حسادت و کینه پاک کند و آرامش به ارمغان آورد.
ز چشم خلق ازین شرم روی پنهان کردکه فیض طبع تو ناموس آب حیوان برد
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و حیا از دیدههای مردم، چهرهاش را پنهان کرد. چرا که خلاقیت و هنرش، مانند حرمت آب حیات، ارزشمند و باارزش است.
شد از روایح خلق تو غنچه را دل سستچو نفحۀ لطفت باد در گلستان برد
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییها و جذابیتهای وجود تو، دل غنچهای از شوق و محبت نرم و لطیف شد، همچون نسیم ملایمی که در گلستان میوزد و حال و هوای آن را دگرگون میکند.
ببین که خصم ترا چون بروی بازآمدبنزد لطف تو گر نام در و مرجان برد
هوش مصنوعی: ببین که دشمن تو چگونه وقتی به سمت تو میآید، نزد لطف و محبت تو به یاد در و مرجان میافتد.
همی چو گوی بغلطد بخاک در دشمنکه دست خلق تو گوی کرم ز میدان برد
هوش مصنوعی: هرگاه همچون یک توپ به زمین بیفتی و در مقابل دشمن قرار بگیری، مانند اینکه دست و زبان تو از میدان خارج شده باشد و نتوانی از خود دفاع کنی.
چو خیزران شده بر خویش نیشکر پیچانزرشک ها که بر آن کلک گوهر افشان برد
هوش مصنوعی: چون نی بوده، در هم پیچیده و زردآلوها که بر آن خوشنویسی جواهرگونه دارد.
بچشم مردم از آنی بسان مردم چشمکه جز بتو نتوان راه سوی احسان برد
هوش مصنوعی: مردم را به چشم خود ببین که مانند دیگران قادر به انجام کار نیک نیستند، مگر اینکه به تو نگاه کنند.
تویی که بلبل طبع تو بر بساط نشاطهزار دست فزون از هزار دستان برد
هوش مصنوعی: تو هستی که خوشی و سرزندگیت هزار برابر بیشتر از تمام خوشیها و شادابیهای دیگران است.
نوای عنقا شد زیر چنگ خامۀ توکسی بطوطی هرگز گمان ازین سان برد؟
هوش مصنوعی: آوای پرندهای اسطورهای به خاطر نتهای زیبای تو ایجاد شد. آیا کسی میتواند تصور کند که طوطی به این زیبایی آواز بخواند؟
معانی تو چو ماه نو ارچه باریکستفروغ چشمۀ خورشید و ماه تابان برد
هوش مصنوعی: معانی تو مانند ماه نوست که هرچند باریک و کمنور است، اما درخشش و روشنی خورشید و ماه تابان از آن سرچشمه میگیرد.
سپهر اطلس را پر گهر کند دامنچو طبع تو سر از اندیشه درگریبان برد
هوش مصنوعی: آسمان مانند پردهای پر از جواهر میشود، هنگامی که خلاقیت تو، فکر را از دامن اندیشه بیرون میآورد.
کسی که گشت ز سودا چو کلک سرگردانبه پای مردی لطفت ز دست غم جان برد
هوش مصنوعی: کسی که از عشق و آرزوها به شدت آشفته و سرگردان شده، با توجه به محبت و مهربانی تو، احساس آرامش و رهایی از غم و اندوه را تجربه کرده است.
هنروران چو علم زان بر تو برپایندکه دانش تو علم بر فراز کیوان برد
هوش مصنوعی: اگر هنرمندان و دانشمندان در پی علم تو به پا خیزند، بهراستی دانش تو چنان بالایی خواهد داشت که به اوج آسمان خواهد رسید.
بدان هوس که چو لفظ تو گوهری یابدفلک بمعول خورشید نقب در کان برد
هوش مصنوعی: بدان که اگر آرزویی به دلیل عشق تو در دل من شکل بگیرد، آسمان نیز با تلاش خود به دنبال خورشید خواهد رفت تا آن را به دست آورد.
سخن فروشی در حضرت تو لایق نیستکه زیرکی نبود زیره باز کرمان برد
هوش مصنوعی: در حضور تو سخن گفتن بیارزش است، زیرا کسی که زیرک باشد، دوراندیشی و ذکاوتش اجازه نمیدهد که در موضوعات عادی و کماهمیت به بحث بپردازد.
ولیک این بدلیری ّ آن همی آرمکه ابر نیز سوی بحر تحفه باران برد
هوش مصنوعی: اما من این جرأت را دارم که همچون ابر، باران را به دریا ببخشم.
لطیف طبعا! دانی و هرکسی داندکه بی طمع نتوان شاعری بپایان برد
هوش مصنوعی: شاعر به زیبایی میگوید که همه میدانند که برای رسیدن به موفقیت در شعر و شاعری، باید امید و هدفی داشته باشیم. بیمیل و بدون آرزو نمیتوان به درجات بالا در این هنر دست یافت.
مرا نوازش لطف تو تربیت می کردولیک رونق فضلم فضول اقران برد
هوش مصنوعی: لطف و محبت تو مرا به رشد و تعالی میرساند، اما رونق و توجه به فضیلتهایم تحت تأثیر حرفهای بیمورد دیگران تحتالشعاع قرار گرفت.
بسنگلاخ حسد اسبم ار بروی آمدزغیرتی که فلک بر من پریشان برد
هوش مصنوعی: اگر حسد مانند سنگی بر من بیفتد، این به خاطر غیرتی است که آسمان به خاطر من درهم و برهم کرده است.
نه اوّلست که دهر اسب جور بر من تاختنخست نیست که جانم جفای حرمان برد
هوش مصنوعی: این مشکل اول نیست که زندگی به من سختی و بیعدالتی تحمیل میکند، و این هم اولین بار نیست که جانم از بیمهری و ناکامی آسیب میبیند.
گر از جریدۀ تشریفم اسب مسقط شدپیاده گوی توانم ز خر سواران برد
هوش مصنوعی: اگر از جلال و بزرگی من کاسته شود، میتوانم بگویم که از سواران دیگر هم برتر هستم، حتی اگر پیاده باشم.
ازین حریفان دست هنر بدولت توبطرح اسبی هم می توانم آسان برد
هوش مصنوعی: از بین رقبای خود، با نیروی و هنری که داری، حتی میتوانم به سادگی بر اسب هم پیروز شوم.
کنون بتازگی آورده ام صداعی نوبچیزکی که بتصریح نام نتوان برد
هوش مصنوعی: اکنون به تازگی چیزی آوردهام که نمیتوان به وضیعت یا نام آن اشاره کرد. این مورد بسیار منحصر به فرد و جدید است.
ضمیر پاک تو داند که بی غرض نبودردیف شعری در موسم زمستان برد
هوش مصنوعی: وجدان آرام و بیغل و غشی تو میداند که هیچ هدفی در ترتیب شعر در فصل زمستان وجود ندارد.
کمال ذات تو مقرون بذکر باقی بادکه هر رنجی بر دست از پی آن برد
هوش مصنوعی: کمال وجود تو همراه با یاد پایدار است، زیرا هر زحمتی که در این مسیر به دست آید، ارزشمند خواهد بود.