شمارهٔ ۶۲ - فی مرثیة ابنه لمّا هلک بالغرق
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات شاعر درباره بازگشت دوستان و مسافران میپردازد. او احساس غم و فقدان میکند و نسبت به عدم بازگشت نازنین خویش ابراز نگرانی میکند. شاعر با دلتنگی میگوید که با وجود آمدن دیگران، نازنین او از سفر بازنگشته است و این باعث میشود که او خود را در بیابانی بیمعنا و دلمشغولی بیابد. او به یاد میآورد که چگونه دوستانش با شور و شادی برگشتهاند، اما او در انتظار محبوبش روزها را سپری میکند. در انتها، شاعر دعا میکند که محبوبش از نعمتهای آخرت بهرهمند شود و آرزو میکند که به زودی دوباره او را ببیند.
همرمان نازنینم از سفر باز آمدندبد گمانم تا چرا بی آن پسر باز آمدند
هوش مصنوعی: دوستان عزیزم از سفر برگشتهاند، اما من نگرانم که چرا بدون آن پسر بازگشتهاند.
ارمغانی حنظل آوردند و صبر از بهر ماگرچه خود با تنگهای پر شکر باز آمدند
هوش مصنوعی: گلابی تلخ و دردناک برای ما آوردند و صبوری برای ما آوردند، هرچند خودشان از خوشی و خوشحالی پر بودند.
چون ندیدم در میان کاروان معشوق خویشگفتم آیا از چه اینها زودتر باز آمدند
هوش مصنوعی: وقتی که معشوق خود را در میان کاروان ندیدم، از خودم پرسیدم چرا این افراد زودتر از او برگشتهاند؟
او مگر از نازکی آهسته تر میراند اسبیا خود ایشان از رهی دیگر مگر بازآمدند
هوش مصنوعی: آیا او به خاطر نازکی و لطافتش آهسته تر از همیشه در حال راندن اسب است، یا اینکه خود آنها از راهی دیگر برگشتهاند؟
شرط همراهی نبدکان سایه پرورد مرابا پس ماندند و خود با شور و شر باز آمدند
هوش مصنوعی: شرطی که برای همراهی با دوستانم وجود داشت این بود که آنها به من توجه کنند و خودشان هم با شوق و هیجان به جمع برگردند.
ناگهان در نیمه ره طفلی جهان نا دیده رادر خطر بگذاشتند و با بطر باز آمدند
هوش مصنوعی: ناگهان در میانه راه، کودکی که جهان را تا آن moment ندیده بود، در معرض خطر قرار گرفت و سپس با حالتی شاداب و سرخوش برگشتند.
گوهری کش جان بها بود، اندر آب انداختندوز برای حفظ رخت مختصر باز آمدند
هوش مصنوعی: جواهر ارزشمندی که جانش بها بود، در آب انداختند و برای حفاظت از پوشش کوچک خود بازگشتند.
قرّة العین مرا تنها بجا بگذاشتنددر بیابانی و خود با یکدیگر باز آمدند
هوش مصنوعی: شادی و دلخواه من را در بیابانی تنها گذاشتند و خودشان به خانه برگشتند.
مژده آوردند کاینک میوۀ دلها رسدپس ز قول خویشتن هم بر اثر باز آمدند
هوش مصنوعی: خبر خوشی آوردند که اکنون میوههای دلها به بار آمده است. بنابراین، آنها پس از وعدهای که داده بودند، دوباره به اینجا بازگشتند.
وه که چون آغوش بگشادم من از بهر کنارچون رفیقان سفر سوی حضر باز آمدند
هوش مصنوعی: وقتی آغوشم را به روی دوستانم باز کردم، آنها به سمت من آمدند و از سفر دور به خانه برگشتند.
وه که چون نومید گشتم از همه اومیدهاچون مرا اسب و غلام او ز در باز آمدند
هوش مصنوعی: وقتی از همه امیدها ناامید شدم و دیگر هیچ چیز به نظرم نمیرسید، ناگهان اسب و خدمتکار او از در وارد شدند.
دوستان و یارکان بر عزم استقبال اوهمچو من بر پای رفتند و بسر باز آمدند
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان به شوق ملاقات او آماده شدند و مانند من، با شوق و اشتیاق راهی شدند و بازگشتند.
چشم روشن چون ستاره پیش او رفتند بازجامه بدریده چو صبح اندر سحر باز آمدند
هوش مصنوعی: چشمهای روشن مانند ستارهها به سوی او رفتند و دوباره، مانند صبح در آغاز روز، با لباسهای پاره به نزد او بازگشتند.
بر نشاط روی او همسایگان کوی اومطربان رفتند، لیکن نوحه گر باز آمدند
هوش مصنوعی: در محلهای که او زندگی میکند، اهل آنجا در خوشی و شادی همواره به سر میبرند و نغمهخوانان به دور و بر او آمدهاند، اما در نهایت کسانی که غم و اندوه را به دل دارند، به آنجا بازمیگردند.
مشفقان او خبر پرسان بدروازه شدندوه که چون نومید از آنجا بیخبر باز آمدند
هوش مصنوعی: دلسوزان او به در خانه رفتند و پرسیدند که آیا خبری از او هست؟ اما وقتی که ناامید و بدون خبر بازگشتند، نشان از بیاطلاعی آنها بود.
چاکران کز پیش ما بی سنگ بیرون تاختندسنگها بر بر زنان ما را ببر باز آمدند
هوش مصنوعی: چاکران ما که از پیش ما به سمت دشمن فرار کردند، حالا در بازگشت خود، سنگها را بر سر زنان ما میزنند.
آه از آن ساعت که همزادان او با چشم تربی برادر خون چکان پیش پدر باز آمدند
هوش مصنوعی: اه ای کاش آن لحظه را فراموش کنم که برادرانش با چشمانی پر از اشک و دلشکسته، خونین و زار به پیش پدر آمدند.
چشم و گوش من که بودند بر سر راهش مقیمچون چنان دیدند حاصل کور و کر باز آمدند
هوش مصنوعی: چشم و گوش من که همیشه در مسیر او بودند، وقتی چنین نتیجهای را دیدند، دوباره به حالت نادانی برگشتند.
خود ندانم تا مرا آندم چه بر خاطر گذشتکان عزیزان یک بیک از رهگذر باز آمدند
هوش مصنوعی: نمیدانم در آن لحظه چه افکاری به ذهنم خطور کرد، زمانی که عزیزانم یکجا و به طور ناگهانی از مسیر عبور کردند.
چشمهای من که میجستند دیدارش در آبهمچو غّواصان ز دریا پر گهر باز آمدند
هوش مصنوعی: چشمهای من که در جستوجوی دیدن او بودند، مانند غواصانی که از دریا جواهرات را بهدست میآورند، با خوشحالی به خودشان بازگشتند.
نازنین خویش را با بار و خر کردم براهباز نامد نازنینم بار و خر باز آمدند
هوش مصنوعی: من زیبای خود را با بار و خر به راه فرستادم، اما او بازنگشت. تنها بار و خر به خانه برگشتند.
خاک غربت آتشی از آب حسرت بر فروختعالمی زان درد دل خونین جگر باز آمدند
هوش مصنوعی: در دیاری که غم و حسرت حاکم است، احساسات شدید و دردناکی به وجود میآید. این غم نه تنها بر دل فرد تأثیر میگذارد، بلکه درد آن به دیگران نیز منتقل میشود و باعث میشود که همه از آن رنج ببرند و به نوعی به خاطر آن درد، به سرزمین خود بازگردند.
شاخک نو باوه را کردند آنجا خشک بیدلاجرم با کام خشک و چشم تر باز آمدند
هوش مصنوعی: شاخکهای تازهای که در آنجا ایجاد شده بودند، در کنار درخت بید خشک شدند. به همین دلیل، آنها با دهانی خشک و چشمانی اشکآلود به دنیا بازگشتند.
بر لب جویی فرو بردند سروی را بخاکپس بر ما غنچه آسا، جامه در باز آمدند
هوش مصنوعی: در کنار جویی، درخت سرو را به خاک فرو بردند و پس از آن، گلهایی مانند غنچه به سمت ما آمدند و لباسهای خود را کنار زدند.
چون بدیدند آن جوانرا زیر آب و زیر خاکمرغ و ماهی از برش زیر و زبر باز آمدند
هوش مصنوعی: زمانی که آن جوان را زیر آب و زیر خاک دیدند، پرندگان و ماهیها به حالت عجیبی از اطراف او خارج شدند.
مردم چشمم که از وی روشنایی داشتنداز قبول روشنیّ ماه و خور باز آمدند
هوش مصنوعی: مردم چشمانم که باعث روشنی زندگیام بودند، حالا از پذیرش نور ماه و خورشید بازگشتهاند.
آشنایانرا که با او صحبت دیرینه بودپس عجب نبود اگر بی خواب و خور باز آمدند
هوش مصنوعی: اگر دوستانی که سالهای زیادی با او صحبت کرده بودند، بیخواب و بیخوراک به ملاقاتش برگشتند، جای تعجب نیست.
من چرا خون می نگریم؟ چون همه بیگانگاناز غم او هر یکی از من بتر باز آمدند
هوش مصنوعی: من چرا باید به خون گریه کنم؟ چون همه بیگانگان از غم او بیشتر از من ناراحت شده و به من بازگشتند.
مایۀ جان و جوانی بد زیان راه مافرّخ آن کو با زبان سیم و زر باز آمدند
هوش مصنوعی: جان و جوانی ما در مسیر زندگی ارزشمند است، و خوشا به حال کسی که با زبان زیبا و زرین خود به ما بازگشته و ما را روشن کرده است.
تو کجایی ای پسر جانم برفت از انتظارتو نمی آیی، دگرها از سفر باز آمدند
هوش مصنوعی: کجایی فرزندم؟ مدتهاست که منتظرت هستم و خبری از تو نیست. دیگران از سفر برگشتهاند، اما تو نیامدی.
دیر شد تا نامه یی از تو نیامد سوی ماورچه چندین قاصدان نامه بر باز آمدند
هوش مصنوعی: مدت زیادی گذشت و نامهای از تو به دست ما نرسید، در حالی که قاصدان و پیامآوران زیادی برای آوردن نامه آمده بودند و بازگشتند.
سوز ناک آمد هوای غربتت کز صوب اومرغ اندیشه همه بی بال و پر باز آمدند
هوش مصنوعی: هواي دوری و غم غربت تو به قدری دردناک است که از سمت تو، افکار و اندیشههایم مانند پرندگانی بدون بال و پر، به سوی من بازگشتهاند.
از دعا و همّتت ترتیب کردم بدرقهوه که تا آن بدرقه چون بی هنر باز آمدند
هوش مصنوعی: من به خاطر دعا و تلاشت، با مهارت برای جدایت آماده شدم، اما افسوس که آن وداع دوباره بیهنر و بیثمر بازگشت.
روز و شب در ماتم گریۀ خونین کنندچشم من روزی بکار من اگر باز آمدند
هوش مصنوعی: چشم من در تمام روز و شب به خاطر غم و اندوه، اشکهای خونی میریزد. اگر روزی به کار من بازگردند، این وضعیت تغییر خواهد کرد.
شرم بادم از حیات خود که بی دیدار اودر دل من آرزوی خیر و شر باز آمدند
هوش مصنوعی: احساس شرمندگی میکنم از زندگیام که بدون دیدن او، در دل من امیدها و آرزوهای خوب و بد دوباره زنده شدهاند.
سخت جانی بیش ازین چبود که در حالی چنینخاطر و طبعم با شعار و سمر باز آمدند
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که چطور ممکن است که در چنین وضعیتی، حال و هوای من و طرز تفکرم با وجود چالشها و مشکلات پیش آمده، دوباره به آرامش و شادی بازگشته است.
یارب او را بهره ور گردان ز سود آخرتگر رفیقانش ز دنیا بهره ور باز آمدند
هوش مصنوعی: خدایا، او را بهرهمند کن از ثواب و نعمتهای آخرت، حتی اگر دوستانش از دنیا بهرهمند شده و برگشتهاند.