شمارهٔ ۶۷ - و قال ایضاً
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از اسبی سخن میگوید که هرگز راضی نمیشود و دوست دارد از عشق بهرهمند باشد. او هر شب به جمعآوری خوشههای جو مشغول است و در این دنیا، دانهای دیگری نمیبیند. وقتی به او خبر میدهند که جو باقی نمانده است، برای تسلی خاطر، لباسی پاره بر تن کرده و بیتابی میکند تا خود را در میان دانهها بیابد.
اسبی دارم که هرگز ایزدقانع ترازو نیافریند
هوش مصنوعی: من اسبی دارم که هیچگاه به زور و قضاوت نخواهد باخت.
تا روز ز عشق جو همه شباز خرمن ماه خوشه چیند
هوش مصنوعی: تا روزی که عشق وجود دارد، شبها از زیباییهای ماه بهرهمند خواهیم شد و از آن لذت خواهیم برد.
با حشر فکند دیدن جودانه که درین جهان نبیند
هوش مصنوعی: در روز قیامت، کسی که به جمعیت نگاه میکند، نمیتواند دانهای را در این دنیا ببیند.
گفتند که جو نماند وزین غممیخواست که تعزیت گزیند
هوش مصنوعی: گفتند که دیگر جوئی وجود ندارد و او از این ناراحتی خواسته بود که تسلی بگیرد.
پوشید پلاس و پاره یی کاهمیخواهد تا درو نشیند
هوش مصنوعی: او لباس پوسیدهای به تن کرده و چیزی از کاه نیاز دارد تا آن را درو کند.