شمارهٔ ۱۵۱ - و قال ایضا و ارسل الیه
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به مدح و ستایش انسانی بزرگ و فرهیخته میپردازد. شاعر با استفاده از سلامهای مختلف به این شخصیت، عظمت و فضیلتهای او را بیان میکند. وی سلامهایی را توصیف میکند که از محدودیتها و زوایای دنیا فراتر رفته و به مرتبتهای عالی اشاره دارند. شاعر به اوصاف بلند و برتر این فرد، همچون حکمت، عزم و رفتار نیکو اشاره میکند و او را مظهر ادب و فضل میداند. در نهایت، شاعر بر عزم و اراده این شخصیت، بخشندگی و حمایت او تأکید میکند و ذکر میدارد که با مدح او، جان خود را روشن میسازد. متن پر از تشبیهات و توصیفاتی است که موقعیت او را در عالم هنر و کمالات انسانی ممتاز میداند.
سلام علیک ای بزرگ جهانسلامی ز خورشید و سایه نهان
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای بزرگ جهان، سلامی مانند تابش خورشید و سایهای پنهان.
سلامی نه برپشت باد هواسلامی نه بر دست گوش و زبان
هوش مصنوعی: سلامی که نه به باد و هوا میرسد و نه به گوش و زبان.
سلامی چو دوشیزگان بهشتکشیده تن از صحبت انس وجان
هوش مصنوعی: سالمی همچون دختران بهشت که از معاشرت با انس و جان خود را کشیدهاند.
سلامی که نبود بر اطراف اوز صوت و حروف تقطّع نشان
هوش مصنوعی: سلامی که به او نرسید، هیچ صدایی یا حرفی از اطرافش وجود نداشت که نشانی از برقراری ارتباط یا گفتگو باشد.
سلامی منزّه حواشی اوز آلایش نقش کلک و بنان
هوش مصنوعی: سلامی خالص و پاک که از هرگونه آلودگی دور است، همچون نقشی زیبا که بر صفحهای صاف و صیقلی نقش بسته است.
سلامی که بر قصر ادراک اونیفکند فکرت کمند گمان
هوش مصنوعی: هر سلامی که بر سر قصر فکر و دانش او نرسد، همانند اندیشهای است که در دام گمان گرفتار نمیشود.
سلامی که در جلوه گاه ظهورندارد گذر بر مضیق دهان
هوش مصنوعی: سلامی که در جایی که قابل مشاهده نیست، نمیتواند به سادگی از دهان عبور کند.
سلامی که گر در ره او نفسبجنبد، ز غیرت بتابد عنان
هوش مصنوعی: هر سلامی که به سوی او توجه کند، از شدت عشق و غیرت، جلوتر میزند و خود را نمایان میکند.
سلامی که در خلوت عصمتشنخواهم که باشم من اندر میان
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که در وضعیت پاکی و بینقصی او حضور داشته باشم، حتی اگر در سلام و احوالپرسی او باشم.
سلامی نه کورا سیه کرده روینمایند رسوا به ببینندگان
هوش مصنوعی: سلامی به کسی نمیدهند که چهرهاش را با سیاهی مخفی کرده است و این نکته برای تماشاگران واضح و رسوا میشود.
سلامی نه کورا بدست قلمبرآرند در شهر گیسوکشان
هوش مصنوعی: در شهر افرادی که موی بلند و زیبایی دارند، سلامی بهطور دقیق و جدی نوشته میشود.
سلامی نوشته بخطّ خدایکه او را نباشد قلم ترجمان
هوش مصنوعی: سلامی که به زیبایی و به نیکی از جانب خداوند نوشته شده است، که هیچ نوع قلم و واسطهای برای ترجمه آن وجود ندارد.
قلم دو زبانست و کاغذ دوروینباشند محرم درین سوزیان
هوش مصنوعی: قلم وسیلهای است که میتواند صحبت کند و کاغذ نیز جایی است که نوشتهها روی آن قرار میگیرند. اما این دو حتی اگر در دو طرف مختلف قرار بگیرند، نباید محرم همدیگر باشند تا از بروز مشکلات جلوگیری شود.
سلامی که تنگ آید از موکبشفضای زمان و حدود مکان
هوش مصنوعی: سلامی که از حضور او به ما میرسد، فراتر از محدودیتهای زمان و مکان است.
سلامی که شوقش ز سوز نیازرساند به سمع دل از مغز جان
هوش مصنوعی: سلامی که به خاطر شوق و نیاز در دل ایجاد میشود، از عمق وجود و روح انسان به گوش میرسد.
سلامی که بی زحمت گفت و گویبسمع مبارک رسد هر زمان
هوش مصنوعی: سلامی که بدون تلاش و زحمت ادا شود، در هر زمان به گوش مبارکتان میرسد.
سلامی نهان از دهان جهانسلامی روان از روان تا روان
هوش مصنوعی: سلامی پنهان از دنیای آدمها و سلامی جاری از دل به دل.
سلامی شب قدر تا روز حشربهندویی او ببسته میان
هوش مصنوعی: سلامی که در شب قدر به او تقدیم میشود، تا روز رستاخیز ادامه خواهد داشت، و او را به اندوهی بزرگ مبتلا کرده است.
سلامی کزو دل برد زندگیسلامی کزو جان شود شادمان
هوش مصنوعی: سلامی که از آن دل را میرباید و زندگی را به ارمغان میآورد، سلامی که جان را شاد و خوشحال میکند.
سلامی جنیبت کش باد صبحسلامی سراپردۀ گلستان
هوش مصنوعی: سلامی که از سوی باد صبحگاهی به ما میرسد، مانند درودی است که به باغ گل میفرستد.
سلامی که از وی حکایت کندباواز خوش در چمن زند خوان
هوش مصنوعی: سلامی که از او سخن میگوید، به صورت دلانگیزی در باغ پر از گل طنینانداز میشود.
سلامی پر از سوسنش آستینسلامی پر از عنبرش بادبان
هوش مصنوعی: سلامی که در آن بوی خوشی وجود دارد، مانند آستینی پر از عطر و خوشبویی که همچون بادبان به سمت دور دست میرود.
سلامی چو اخلاق تو مشک بویسلامی چو الفاظ تو درفشان
هوش مصنوعی: سلامی که از تو میآید، بوی خوش و دلانگیزی دارد، درست مانند رفتارت که دلنشین و جذاب است. سلامی که به زبان میآوری، مانند واژههایی است که به زیبایی و روشنی درخشاناند.
سلامی چو فضل تو نامنتهیسلامی چو انعام تو بی کران
هوش مصنوعی: سلامی به وسعت فضل بیپایان تو و سلامی به اندازه بخششهای نامحدود تو.
سلامی چو طبع تو با اهل فضلسلامی چو خلق تو با این و آن
هوش مصنوعی: سلامی از سر نیکی و ادب مانند شخصیت و طبیعت تو به اهل دانش، و سلامی مانند خلق و رفتار تو با دیگران.
سلامی چو در مدح تو نظم منسلامی چو لفظ تو گاه بیان
هوش مصنوعی: سلامی که در ستایش تو میگویم، مانند کلمات تو است که گاهی به بیان من آمده است.
سلامی هزاران دعاو ثناشده در رکابش بحضرت روان
هوش مصنوعی: سلامی بیپایان و پراز دعاها و ستایشها به همراه او، به روح حضرت نثار شده است.
برآن طلعت و فرّه ایزدیبرآن خاطر و فکرت غیب دان
هوش مصنوعی: به زیبایی و نیکی که با صفات الهی آراسته شدهای، بر آن فکر و اندیشهای که از امور پنهان آگاه است.
برآن روی ورای و برآن عزم و حزمبرآن فرّو زیب و برآن شکل و سان
هوش مصنوعی: بر اساس ویژگیها و صفات فردی، او به سوی مقاصد و اهداف خود با اراده و برنامهریزی حرکت میکند. زیبایی ظاهری و حالت ظاهری او نیز در جذب دیگران تأثیرگذار است.
بر آن قد و بالا که براخمصشبود بوسه جای لب فرقدان
هوش مصنوعی: به خاطر قامت و شکوهش که زیبا و دلنشین است، بوسهای بر جای لب ستارهی صبح میزنم.
بران رای روشن که خورشید از اوسیه روی چون سایه شد جاودان
هوش مصنوعی: به دنبال نظر و اندیشهای روشن و روشنفکرانه برو که مانند خورشید همواره تابنده است و باعث میشود حتی سایهها نیز در برابر نور آن محو و ناپدید شوند.
برآن حلم ثابت که در جنب اوستسبک سارو بی سنگ کوه گران
هوش مصنوعی: عزم و ارادهای پایدار و قوی، که به خاطر آن، سبکی و آسانی مانند درخت سدر به نظر میرسد، در مقایسه با سنگینی و سختی کوهها.
برآن عزم قاطع که گاه نفوذدرخشیست از گوهر کن فکان
هوش مصنوعی: با ارادهای محکم، گاه راهی پیدا میشود که نوری از ارزش و زیبایی به چشم میآید.
بران دست بخشنده کز فرط جودشد از دست او چون کف دست کان
هوش مصنوعی: دست بخشندهای که به خاطر زیادی بخشش، مانند کف دستش گنجایش خود را از دست داده است.
بران کلک جادو که سیراب کردبه آب دهان روضههای جنان
هوش مصنوعی: بر اسب جادوگر، که با آب دهانش باغ های بهشت را سیراب میکند، سوار شو.
بران طبع موزون که تعدیل یافتز لطفش سهی سرو در بوستان
هوش مصنوعی: درخت سرو خوش قامت و زیبا که در باغ رشد کرده، نشاندهندهی پاسخی لطیف و موزون به ذوق و سلیقهی آن شخص است.
زهی عرضه داده سر کلک توبیک نکته اندر علوم جهان
هوش مصنوعی: عجب که زیبایی و هنر تو در یک نکته خلاصه شده و در عین حال، همه علوم و دانشهای جهان را تحت تأثیر قرار داده است.
ازآن پایه بگذشته یی در کمالکه مدّاح گوید چنین و چنان
هوش مصنوعی: هر کسی از درجه و مقام خاصی بالاتر رفته باشد، دیگر نیازی به تعریف و تمجید ندارد، زیرا فضایل او به وضوح معلوم است.
کجا پای دست تو دارد سحاب ؟و گر خود کشد سر سوی آسمان
هوش مصنوعی: کجا ابر میتواند پای تو را بگیرد؟ حتی اگر خودش هم به سمت آسمان برود.
ز عدل توممکن که شهپّر بازشود بچۀ کبک را سایه بان
هوش مصنوعی: از انصاف تو ممکن است که خانهای برای پرندهی کوچک کبک فراهم آید و سایهای بر سرش بیندازیم.
ز سهم تو زدا که بیرون نهدکژی رخت از خانه های کمان
هوش مصنوعی: از سهم تو دوری کن تا نقص و عیب چهرهات از سرزمینهایی که مثل کمان خمیدهاند، پاک شود.
چو دندان نماید سر کلک توشهادت بگوید زبان سنان
هوش مصنوعی: وقتی لبخند تو نمایان شود، دندانهایت همچون گواهیگری شهادت خواهند داد.
ز صوب ایادّی تو می رسدبشهر امل کاروان کاروان
هوش مصنوعی: از سمت تو، کاروانها به شهر آرزو میآیند.
چو مدح تو خوانند در خانه ییدرآن خانه دولت کند آشیان
هوش مصنوعی: وقتی که از تو ستایش کنند و نامت را ببرند، در آن خانه نعمت و prosperity برقرار میشود.
چو برخاک پای تو مالند رویبرآن روی آتش شود مهربان
هوش مصنوعی: وقتی که پای تو بر زمین گذاشته میشود، آن زمین با محبت و نرمی روی تو را لمس میکند و این تماس باعث میشود که مانند آتش گرم و ملایم گردد.
صبا را دو خاصیّت عیسویستچو جنبان شود زان بلند آستان
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی به حرکت درآید، مانند عیسی (ع) خاصیتی شگرف پیدا میکند و از آستان بلند معشوق به سمت او حرکت میکند.
یکی آنکه زنده کند مرده راچو با لفظ تو کرده باشد قران
هوش مصنوعی: کسی که میتواند فردی مرده را زنده کند، همانند کسی است که با کلام تو قرآن را خوانده باشد.
دوم آنکه روشن کند چشم کورچو سازد ز خاک درت سرمه دان
هوش مصنوعی: دوم اینکه چشمان نابینا را روشن کند، همانطور که وقتی از خاک، محفظهای برای سرمه درست میشود.
ایا صدر اسلام وپشت هنرامام جهان شافعّی الزمان
هوش مصنوعی: آیا در صدر اسلام و در پشت هنر امام زمان، شفاعتکننده زمان قرار دارد؟
تویی تو که نام هنر می بریدرین باتوکس نیست همداستان
هوش مصنوعی: تو هستی که نام هنر را میآوری، در این بحث هیچ کس دیگری همنظر نیست.
منم از بقایای اهل هنراگر باورت نیست رو بازدان
هوش مصنوعی: من از افراد باقیمانده هنر هستم؛ اگر به این موضوع باور نداری، به من توجه کن.
اگر بخت را بویی آید ز منخود اندازدم سوی آن خاکدان
هوش مصنوعی: اگر بخت من به خوبی بچرخد، خودم را به آن مکان مقدس میاندازم.
بمدح تو روشن کنم جان چو شمعوگر خود نهد آتشم در زبان
هوش مصنوعی: برای تو ستایش میکنم جانم را مانند شمعی که نورافشانی میکند، و اگر خودت بخواهی، آتش را هم به زبانم میزنم.
کنم جای سودای تو در دماغچو کلک ار رسد تیغ بر استخوان
هوش مصنوعی: اگر فکر تو در ذهن من قرار گیرد، مانند آن است که اگر تیغی به استخوان برسد، دچار درد و رنج میشوم.
و گر آستین گیردم بخت بدتو از من درودی بدانش رسان
هوش مصنوعی: اگر من آستین را بالا بزنم و دست به کار شوم، بخت بد تو به خاطر من به تو سلام خواهد رساند.