شمارهٔ ۱۸۵ - و قال ایضاً یمدحه
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و توصیف محبوبی میپردازد که در ذهنش جایگاه ویژهای دارد. شاعر از ویژگیهای مثبت آن شخص، همچون بزرگی و مهربانی او، سخن میگوید و به تأثیر او بر جهان و زندگی انسانها اشاره میکند. او به نوعی احساس ناامیدی و نیاز به لطف و بخشش محبوب را ابراز میکند و میخواهد که محبوبش او را در برابر مشکلات یاری کند. شاعر به زیبایی و ظرافت در عواطف و اندیشههایش پرداخته و بیان کرده که وجود محبوب برای او چون نور و زندگی است و از خود او نیز ناتوانی و بزرگی را میبیند. در نهایت، شاعر از کلمات و سخنانش به عنوان وسیلهای برای نزدیکی به محبوب و بیان عشقش استفاده میکند.
بگویم و نکند رخنه در مسلمانیتویی که نیست ترا در همه جهان ثانی
هوش مصنوعی: بگویم و نکند که در ایمان تو شکی ایجاد شود، تویی که در تمام دنیا هیچ شبیه و مشابهی نداری.
کدام پایه در اندیشه نسب شاید کردکه در مدارج رفعت نه برتر از آنی ؟
هوش مصنوعی: کدام جایگاه در اندیشهی تطابق و نسبت وجود دارد که در مراحل بالاتر، برتری از تو داشته باشد؟
بروزگار تو نزدیک شد که برخیزدز زلف ماه رخان و صمت پریشانی
هوش مصنوعی: زمانی فراخواهد رسید که زیبایی چهرهات از زیر تارهای موی بلند بیرون خواهد آمد و سکوتی پر از پریشان حالی را به دوش خواهد کشید.
صبا زهمرهی عزم تو همین اندوختکه در زبانها معروف شد بکسلانی
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی به خاطر خاطره زیبای تو، به همه جا خبر داده است که زیبایی و جذبهات همه را مجذوب خود کرده است.
ببندگیّ تو اینجا مقیّد است ارنیچه کار دارد جان در مغاک جسمانی؟
هوش مصنوعی: در اینجا، وجود تو محدود به قید و بندهای جسم است، اما روح به چه کار به این جزئیات مشغول است در عمق این بدن مادی؟
مزیّت تو بر اجرام هفت گانه چنانکه بر سه گانه موالید نفس انسانی
هوش مصنوعی: مزیت تو نسبت به اجسام هفت گانه مانند مزیت آنها در مقایسه با سه ضرورت وجود انسان است.
ز تاب خشم تو پیکانهای لعل شودبچشم خصم تو در لعلهای پیکانی
هوش مصنوعی: از شدت خشم تو، دشمنان چشمانشان به رنگ قرمز درمیآید و گرما و شدت آن خشم، مانند تیرهایی از لعل (گوشوارههای قرمز) به نظر میرسد.
بتازیانۀ فرمان تو همی گرددبگرد گوی زمین آسمان چوگانی
هوش مصنوعی: فرمان تو مانند تازیانهای نیرومند بر این زمین و آسمان میچرخد و تاثیرش در همه جا مشهود است.
چو فیض طبع تو باران جود باراندهوا ز ابر بپوشد لباس بارانی
هوش مصنوعی: وقتی نیکویی و بخشش تو مانند بارش باران است، آسمان هم به خاطر آن، لباس بارانی به تن میکند.
اگر نهند درو مرده، زنده برخیزدهر آن زمین که تو بروی قدم برنجانی
هوش مصنوعی: اگر در آن زمین مردهای باشند، هر زمانی که تو بر آن قدم بگذاری، دوباره زنده میشوند.
اگر نخواهد لطفت چنان شود پس ازینکه کس نیابد در عالم از نکو سانی
هوش مصنوعی: اگر الطاف تو ادامه پیدا نکند، بعد از این کسی در دنیا نخواهد توانست مانند تو را پیدا کند.
نه در کسی بجز از زلف یارسر سبگینه در کسی بجز از رطل می گرانجانی
هوش مصنوعی: نه زیبایی کسی به اندازه زلف معشوق است و نه سنگینی می کسی به اندازه می با ارزش.
اساس کعبۀ اقبال را تو آن رکنیکه سرفرازتر از هر چهار ارکانی
هوش مصنوعی: محور اصلی کعبه و محور شرف و بزرگی تو هستی که در مقایسه با دیگر برجستگیها، بسیار برجستهتر و ارجمندتری.
اگر چه از قبل تست گردش خورشیدمباد آنکه تو روی از کسی بگردانی
هوش مصنوعی: اگرچه خورشید همیشه در حال گردش است، اما این دلیل نمیشود که تو از کسی روی برگردانی.
دراز می نکنم در محامد تو سخنکه هر چه خواهم گفتن هزار چندانی
هوش مصنوعی: من در مورد ویژگیهای خوب تو صحبت نمیکنم، چون هر چه بخواهم بگویم، بسیار بیش از آن است که بتوانم بگویم.
گر استماع تو تشریف نظم بنده دهدکند بمائدۀ عیسویش مهمانی
هوش مصنوعی: اگر گوش سپاری تو باعث شود که مقام و منزلت این بنده بالا برود، مانند مهمانی در سفره عیسی (ع)، ماندگار خواهد بود.
ز لفظ پخته معانی زنده انگیزمکه در بهشت بود زنده مرغ بریانی
هوش مصنوعی: از کلمات صحیح و درست، مفاهیم زنده و باطنی را بیرون میآورم، مانند مرغ بریانی که در بهشت زنده است.
عجب که روی دلت نیست سوی حال رهیچنین که روی جهانست سوی ویرانی
هوش مصنوعی: عجیب است که دل تو به سوی احوال خوب و خوش نمینگرد، در حالی که دنیا به سمت نابودی و خرابی رو کرده است.
اگر چه شغل تو همواره دادنست و عطاسزد که داد من از روزگار بستانی
هوش مصنوعی: اگر چه کار تو همیشه بخشیدن است، اما شایسته است که من از روزگار و شرایط خود بگریزم و چیزی به تو بدهم.
بجز بواسطۀ کشتی عنایت توچگونه جان برم از موجهای طوفانی
هوش مصنوعی: جز با لطف و حمایت تو، چگونه میتوانم در میان امواج طوفانی جان سالم به در ببرم؟
ترا همیشه چو فریاد اگر چه میخوانممرا مدام تو چون کام دل همی رانی
هوش مصنوعی: هرچند که من همیشه با صدای بلند تو را صدا میزنم، تو به طور مداوم مرا از خود دور میکنی، گویی مثل قهری که از دل با آن مواجه میشوم.
مرا دماغ بدان غایت از غرور تباهکه در سرای تو شایسته ام بدربانی
هوش مصنوعی: غرورم باعث شده تا خود را از آنچه شایستهام باشد، دور ببینم و در عین حال خود را در جایگاهی میبینم که در کاخ تو شایستهی خدمتگذاری هستم.
ترا عنایت در حق من چنان قاصرکه پایۀ من از افلاک برنجنبانی
هوش مصنوعی: محبت و توجه تو به من به قدری کم است که اگر بخواهی، نمیتوانی مرا از مقام و جایگاه خودم در آسمانها دور کنی.
تو فارغی ز من و من خود از تو موجودمکه ذرّه ام من و تو آفتاب رخشانی
هوش مصنوعی: تو از من بیخبر هستی و من هم از تو مستقل هستم، اما با این حال من تنها یک ذره هستم و تو همانند آفتاب درخشان هستی.
روا مدار پراکندگی خاطر منبرای نظم معیشت ز فرط حیرانی
هوش مصنوعی: به دلایل اقتصادی و نیازهای زندگی، نگذار که ذهنم به خاطر مشکلات و سردرگمیها پراکنده و آشفته شود.
اگر چه خاطرم آن ابر گوهر افشانستکه تازه باشد ازو روضه های رضوانی
هوش مصنوعی: خاطرهام مانند ابری است که مرواریدهایش را باران میکند و باعث تازگی باغهای بهشتی میشود.
و لیک ابر پراکنده باد پیمایدچو جمع گشت گراید بگوهر افشانی
هوش مصنوعی: ابرهای پراکنده وقتی که باد میوزد، حرکت میکنند و زمانی که جمع میشوند، به زیبایی و شکوه خاصی دست پیدا میکنند و جواهرات آسمانی را به زمین میافشانند.
چنانکه جان مقدس بلطف تو زندستبه نان و گوشت بود زنده روح حیوانی
هوش مصنوعی: همانطور که جان مقدس به لطف تو زنده است، روح حیوان نیز با نان و گوشت زنده میماند.
هزار بار پذیرفته یی ز روی کرمکه گرد فقر من از فیض جود بنشانی
هوش مصنوعی: بسیاری بار به خاطر لطف و کرم تو، حاضر شدهام که به خاطر فقر و نیازم، کمکم کنی.
گذشت عمری و رنگی از آن نمی بینمکه بنده را ز مضیق نیاز برهانی
هوش مصنوعی: عمری سپری شده و من هیچ نشانهای از آن نمیبینم که مرا از تنگنای نیاز و وابستگی به دیگران رهایی بخشد.
گره برین کار از بخت بنده می افتدنه آنکه نیست ترا رای ، یا بنتوانی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که اگر مشکل و گرهای در کار من پیش بیاید، این به دلیل نحس بودن تقدیر من است، نه اینکه تو فکری برای حل آن نداری یا به تواناییات نمیرسی.
نعوذ بالله ترسم که چون ز حد برودبدان کشد که ز تخییلهای شیطانی
هوش مصنوعی: من از خداوند پناه میبرم و میترسم که اگر از اندازه فراتر رود، آن را به کارهایی بکشاند که ناشی از خیالهای شیطانی است.
کسی نداند کز بخت بنده ممتنعستگمان برد که تو از عزم خود پشیمانی
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که سرنوشت برای من چه کارهایی را غیرممکن کرده است؛ ولی اگر کسی فکر کند که تو از تصمیم خود منصرف شدهای، در اشتباه است.
فزون ازینم پیشانی تقاضا نیستاگر چه جمله سرم تا قفاست پیشانی
هوش مصنوعی: من بیشتر از این، درخواستی ندارم، هرچند تمام سرم تا بالای قفایم به درخواست میرسد.
نه هم ز عنایت بی آبی هنر باشد؟بروزگار تو از من حدیث بی نانی
هوش مصنوعی: آیا میتوان به لطف و عنایت کسی که در شرایط کمبود آب و امکانات زندگی میکند، هنر و خلاقیت را به نمایش گذاشت؟ در این زمانه، من از بینانیام سخن میگویم.
زبس که خون دل آمیختست باسخنمجواهر سخنم لعلهاست رمّانی
هوش مصنوعی: به خاطر شدت ناراحتی و غمهای درونم، سخنانم به گونهای میدرخشند که مانند جواهرات زینت بخشند.
برون از آنکه سیه کرده گشت دیوانیچه بود حاصل عمر من از ثنا خوانی؟
هوش مصنوعی: خارج از این که دیوانی به خاطر کارهای ناپسندش تاریک و سیاه شده، نتیجه عمر من از ستایش کردن چه بوده است؟
بگرد من نرسند آنکسان که یافته اندبشعر خلعت و مرکوب و مهر صدگانی
هوش مصنوعی: به دور من بگردید تا آن کسانی که به شعر و ادبیات زینت و زیبایی و ارزشهای بسیار دست یافتهاند، به من نرسند.
قیاس میکنم از شاعران منم تنهاکه نیستم زگرانی بقوت ارزانی
هوش مصنوعی: من خود را با دیگر شاعران مقایسه میکنم و میبینم که فقط من هستم که از زحمت و سختی، در برخورد با نعمت و راحتی، دور ماندهام.
نه از کفایت و غمریست خطّ و محرومیمقدّرست همه محنت و تن آسانی
هوش مصنوعی: در زندگی نه همه چیز به راحتی پیش میرود و نه همیشه غم و مشکل وجود دارد. تجربیات تلخ و شیرین هر دو بخشی از مقدرات ما هستند و گاهی باید با سختیها کنار بیاییم و از آرامش هم لذت ببریم.
وگرنه در جلبات هنروری هرگزبراق باز نماند ز اسب پالانی
هوش مصنوعی: اگر به خلوص و زیبایی هنر توجه نشود، هرگز نمیتوان به موفقیت و درخشانی دست یافت.
من از ثنای تو دیوان شعر میسازمو گرچه مدح تو شرعی بود نه دیوانی
هوش مصنوعی: من از ستایش تو اشعاری میسرایم، هرچند که تعریف و تمجید تو از نظر شرع درست است و نه فقط از منظر دنیوی.
بدین جزالت الفاظ و دقّت معنیدریغ و درد اگر بودمی خراسانی
هوش مصنوعی: اگر من اهل خراسان بودم، افسوس و حسرت میخورد که با این زیبایی کلمات و عمق معانی، نتوانستم این احساسات را به نحو احسن ابراز کنم.
اگر بشعر نکو افتخار شاید کردبمن عراق تفاخر کند ، تو خود دانی
هوش مصنوعی: اگر شعر زیبا و پسندیدهای وجود داشته باشد، ممکن است به من افتخار کند. اما عراق نیز به خود میبالد، تو خود بهتر میدانی.
اگر بزخم زبان برنیارم آتش از آبمرا چو شمع روا باشد ار بسوزانی
هوش مصنوعی: اگر كسی با زبانش به من آسيب بزند و من برنجيم، آتش وجودم مانند شمع خواهد بود و جز سوختن، راه دیگری نخواهم داشت حتی اگر آب بر من بریزند.
بنات فکر مرا بی ولی و خطبه و عقدزره ببرد فضولی زنامسلمانی
هوش مصنوعی: دختران فکر من بدون سرپرست و رسم و آیین، با بیخیالی به دنبال خودشان میبرند و این موضوع به خاطر نام مسلمانیام است.
نکرده هیچیک از هفتگانه آرایشچو حال بنده بشولیده از پریشانی
هوش مصنوعی: هیچیک از زینتهای هفتگانه به زیبایی و تزیین نمیرسد، چون حال من در اثر ناراحتی و پریشانی به هم ریخته است.
نکرده هیچیک از هفتگانه آرایشچو حال بنده شولیده از پریشانی
هوش مصنوعی: هیچیک از زیباییهای هفتگانه در خود زیبایی ندارد، چون حال من مانند بندهای است که از پریشانی و در هم ریختگی درهم شده است.
بدست محرم و نامحرمش فضیحت کردنه هیچ شرم زخلق و نه ترس یزدانی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حالتی اشاره میکند که فردی بدون هیچگونه شرم و ترس از قضاوت دیگران یا عواقب الهی، کار ناپسندی انجام میدهد. او به راحتی و بدون واهمه از نگاه مردم یا حساب الهی، به اعمال خود ادامه میدهد، و این نشاندهنده نوعی بیاعتنایی به ارزشها و موازین اخلاقی است.
مرا زغیرت خون جگر بچوش آمدهچو آنچنانش بدیدم زنابسامانی
هوش مصنوعی: من از حسادت، خون جگرم به جوش آمده است، چون هنگامی که او را در آن حال دیدم، دلم به خاطر بینظمیاش شکست.
زدم برشانۀ تنقیح زلف الفاظشبشستم از رخ معنیش گرد ظلمانی
هوش مصنوعی: با گریزی به شعر، شاعر به این موضوع اشاره میکند که میخواهد با دقت و تأمل، زیباییهای کلام و معانی نهفته در آن را بشوید و روشن کند. او میخواهد ابهام و تیرگیهای موجود در الفاظ و معانی را برطرف کند تا زیبایی و روشنی آنها نمایان شود.
چنان بزیور مدح تو دادمش تزیینکه در کنار قبولش سزد که خوابانی
هوش مصنوعی: درست مانند اینکه من به زیبایی و شکوه تو مدح و ستایش را آراستهام، به گونهای که شایسته است برای تو همانند خواب و آرامش در کنارش قرار بگیرد.
زراستی قدالفاظ او چنان موزونکه سجده می بردش سروهای بستانی
هوش مصنوعی: قد و قامت او به قدری زیبا و موزون است که در مقابلش درختان سرو باغها به حالت سجده درمیآیند.
زنازکی رخ معنیّ او چنان روشنکه رنگ آرد ازو لاله های نعمانی
هوش مصنوعی: از لطافت چهره او، به قدری نور و روشنی ساطع است که گلهای لاله را به رنگ زیبای خود در میآورد.
هنوز نیستم ایمن زعورتی مکشوفمگر که دامن اغضا بدو بپوشانی
هوش مصنوعی: هنوز احساس امنیت نمیکنم؛ مگر اینکه با پوشاندن دامن عبا، از نگاههای نامناسب محافظت شوم.
اگر چه شعر همانست لیک را وی بدتبه کند سخن نیک را بنادانی
هوش مصنوعی: اگرچه شعر همان شعر است، اما او با نابخردی خود میتواند سخن زیبا را خراب کند.
بجز بواسطۀ معجزات دست کلیمعصای موسی هرگز نکرد ثعبانی
هوش مصنوعی: جز به واسطهی معجزات، هیچگاه عصای موسی توانایی مقابله با ثعبان را نداشت.
سخن گواه سخن بس ، نمی کنم دعویکه رسم اهل هنر نیست لاف و لامانی
هوش مصنوعی: سخن خود گواهی است بر خود، من ادعایی نمیکنم چون این کار برای اهل هنر مناسب نیست که به خود فخر بفروشند یا به لاف و گزاف بگویند.
سخن شناس چوتو در زمانه دیگرنیستبخوانده یی سخت دیگران و این خوانی
هوش مصنوعی: اگر فردی که سخن را میشناسد در دنیای امروز وجود نداشته باشد، باید به سراغ سخنانی برود که دیگران خواندهاند، چرا که آنها تجربهای متفاوت دارند.
نه هرکه هست سخن گوی او سخن دانستبآشکار همی گویم این نه پنهانی
هوش مصنوعی: نه هر کس که سخن میگوید، لزوماً دانشمند است. من این را به صراحت بیان میکنم، نه به طور پنهانی.
که طوطیان شکرخای هم سخن گویندولیک ناید از طوطیان سخن دانی
هوش مصنوعی: پرندگان شیرینزبان هم سخن میگویند، اما از طوطیان واقعی نمیتوان کسی را به عنوان دانای سخن نام برد.
چو هیچ دست باحسان کسی نجنباندچه باشد ار تو بتحسین سری بجنبانی
هوش مصنوعی: اگر هیچ دستی به کمک و نیکی به کسی نرسد، چه فایده دارد اگر تو با سر به تحسین و تمجید حرکت کنی؟
زخدمتت غرض من سعادت ابدیستکه خود بدست توان کرد نعمت فانی
هوش مصنوعی: هدف من از خدمت به تو، دستیابی به خوشبختی ابدی است که خود میتوان آن را با استفاده از نعمتهای دنیوی به دست آورد.
سپید بازنه زان خدمت ملوک کندکه می نیابد قوت شکم بآسانی
هوش مصنوعی: پرنده سپید به خاطر خدمت به پادشاهان در زحمت و سختی است، زیرا به آسانی نمیتواند نیازهای خود را برآورده کند.
ولیک کسب شرف را و نیک نامی راحذر همی کند از ننگ نا بفرمانی
هوش مصنوعی: اما باید از ننگ نافرمانی و بیاحترامی دوری کرد تا به شرف و نام نیک دست یافت.
بدین درازی بیهوده کس نگفت ولیکشنیده یی سخن مردمان زندانی
هوش مصنوعی: هیچکس دربارهی این درازا سخنی نگفته، اما تو سخنان مردمان زندانی را شنیدهای.
همیشه تاکه حکیمی بخوان دانش برغذای جان دهد از لقمه های لقمانی
هوش مصنوعی: همیشه تلاش کن که از دانش و حکمت بیاموزی، زیرا آگاهی و علم مانند غذایی برای روح انسان عمل میکند و میتواند به رشد و ترقی فرد کمک کند.
بگلستان وفا غنچه های آمالتشکفته باد زانفاس لطف رحمانی
هوش مصنوعی: خوشبختی و آرزوهای تو مانند گلهای زیبایی در باغی شکفته شده است که از نفس مهربانی خداوند جان گرفتهاند.