شمارهٔ ۵ - و قال ایضا یمدحه
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ستایش از یک پادشاه و دوران خوش او پرداخته است. شاعر از ظلم و اندوه روزگار پیشین سخن میگوید و به تغییر حال اشاره میکند که با آمدن پادشاهِ شایسته، نور امید و شادی به دلها بازگشته است. شاعر تصویری از صلح و عدالت را در دوران این پادشاه به تصویر میکشد و میگوید که دیگران به خوبی و راحتی زندگی میکنند.
شاعر از فضل و سلاح صلحآمیز پادشاه میگوید و به اوج رفاه و عدالت در زمان حکومت او اشاره میکند. او همچنین برگیری غم و ضایعات را به سخره میگیرد و از پیروزی و نیکی یاد میکند. پادشاه بهعنوان نماد برکت و ثروت در دنیا شناخته میشود و دعا میکندو آرزومند است که حکومت او همیشه برقرار باشد و این دوران خوشی ادامهدار باشد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که سایهی پادشاه همیشه بر سر مردم باشد و تمامی آفات و ناملایمات از چهرهی جامعه دور شود.
رفت آنکه روز ما ز ستم تیره رنگ بودواندوه را بنزد دل ما درنگ بود
هوش مصنوعی: رفته است آن کسی که روز ما به خاطر ظلم سیاه و تیره شده بود و غم در دل ما جا خوش کرده بود.
وان شد که گفتی از در و دیوار روزگارخورشید تیغ آخته با ما بجنگ بود
هوش مصنوعی: وضعیتی پیش آمده که تو گفتی از هر سو، روزگار مانند خورشیدی است که تیغی را آماده به جنگ با ما در دست دارد.
وان عهد شد که چون گل رعنا بخون دلرخسار زرد ما ز درون لعل رنگ بود
هوش مصنوعی: این پیمان بسته شده است که چون گل زیبا به خون دل ما رنگ ببخشد، رنگ رخسار زرد ما از درون لعل مانند خواهد شد.
آخر بسان نای بشادی دمی بزدآندل که در کشاکش و ناش چو چنگ بود
هوش مصنوعی: در نهایت، مانند نای، لحظهای خوشی فریاد زد آن دل، که در میان کشمکش و ناآرامی، مانند چنگ بود.
واخر چو گل دهان بشکر خنده بازکردآنرا که همچو غنچه دل از غصّه تنگ بود
هوش مصنوعی: زمانی که لبخند شیرینی مانند شکر بر چهره گل شکفت، آن کس که دلش همچون غنچهای در اثر غم تنگ و فشرده بود، از غم رهایی یافت.
چون سروپای کوب شد از لهو آن کسیکز عیش چون چنارش بادی بچنگ بود
هوش مصنوعی: وقتی کسی در خوشی و شادی به شدت غرق میشود و به نوعی خود را فراموش میکند، همچون درختی که در میان طوفانی به لرزه درمیآید، دچار ناپایداری و آسیب میشود.
برخاستش چو لاله دل از خرّمی ز جایآن کش چو لاله دست ز غم زیر سنگ بود
هوش مصنوعی: دل او مانند لالهای که از سرسبزی و شادابی برخاسته، از جایی که بود، برخاست. اما مثل لالهای که برای رهایی از غم، زیر سنگی پنهان شده، از درد و غم نیز رهایی ندارد.
خورشید فضل باز ز برج شرف بتافتجمشید شرع خاتم اقبال باز یافت
هوش مصنوعی: خورشید علم و دانش از مرتبه بلند خود تابید و جمشید که نماد قدرت و موفقیت است، بار دیگر به دوران اوج و خوشبختی رسید.
عالم دگر صفت شد و احوال دیگرستسلطان دین و شاه شریعت مظفّرست
هوش مصنوعی: دنیا تغییر کرده و وضعیتها متفاوت شده است. سلطان دین و پیشوای شریعت پیروز و سربلند است.
ماییم این رسیده ز گردون بکام دل؟حقّا گرم ز خویشتن این حال باورست
هوش مصنوعی: ما به اینجا رسیدیم تا آنچه را که دلمان میخواهد به دست آوریم. حقیقتاً این احساس ناشی از خود ماست و به خاطر خودمان اینگونه شده است.
دوران عدل خواجه و خورشید تیغ زناین شوخ چشم بین که چگونه دلاورست
هوش مصنوعی: در زمان حکومت عادلانه خواجه، دورهای را توصیف میکند که در آن شخصی شجاع و دلیر با چشمان بازیافتی و شگفتانگیز وجود دارد. این فرد قادر است با نیروی خود به پیش برود و در برابر چالشها ایستادگی کند.
نی نی که اهتمام فتراک خواجه شدزان چون سلاحیانش آهخته خنجرست
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این موضوع میپردازد که وقتی کسی به خاطر کارهایش تحت فشار و سختی قرار میگیرد، همچون جنگجویانی میشود که در پی سلاح خنجر هستند. به عبارتی دیگر، این فشار و سختی او را به تلاش و کوشش بیشتر وادار میکند.
منّت خدایرا که شهنشاه شرع رااسباب کامرانی و دولت میسّرست
هوش مصنوعی: سپاسگزارم از خداوندی که ابزار خوشبختی و کامیابی را برای پادشاه دین فراهم کرده است.
از روی دشمنان و لب دوستان اوخاک جناب او همه پر لعل و پر زرست
هوش مصنوعی: شخصیت او بر روی دشمنان و بر زبان دوستانش شکوه و عظمت خاصی دارد؛ زیرا حتی خاک پای او پر از الماس و طلاست.
بر تخت زر نشسته نگین وار و از جهانخصم خمیده پشتش چون حلقه بر درست
هوش مصنوعی: مردی بر تخت طلایی نشسته است که همچون نگینی درخشان میدرخشد، در حالی که دشمنانش از او ترسیده و به طور کمرنگ به نظر میآیند و مانند حلقهای به دور او جمع شدهاند.
صد لشکر از عدو و ازو صرف همّتییک شهر پر گناه و ازو عطف رحمتی
هوش مصنوعی: صدها لشکر از دشمن به سوی ما آمدهاند، اما با تلاش خود فقط میتوانیم یک شهر پر از گناه را نجات دهیم و بر آن رحمتی بیاوریم.
اقبال باز روی درین بارگاه کردبرخود به بندگیش جهانرا گواه کرد
هوش مصنوعی: اقبال دوباره روی به این مکان مقدس آورد و با نشان دادن بندگی و خدمت خود، جهانیان را بر این موضوع گواه گرفت.
دور زمانه را بدو منزل ز پس گذاشتعزم سبک عنانش چون عزم راه کرد
هوش مصنوعی: زمانه را ترک کرد و به دو منزل رسید. تصمیمش را با آرامش و سبکی خیال گرفت، همانطور که در آغاز سفرش حرکت میکند.
آن کو برفته بود ز دست سپاه پارامسال جای خویش ز دست سیاه کرد
هوش مصنوعی: آن کسی که سال گذشته از سپاه پار خارج شده بود، امسال جای خود را از دست سیاه (دشمن یا مشکلات) پس گرفت.
فتنه چو کوچ سوی عدم کرد از وجوداوّل ز چار بالش او خوابگاه کرد
هوش مصنوعی: وقتی فتنه به سمت نیستی حرکت کرد، وجود اولیهاش را مثل یک بستر خواب کردی که چهار بالش دارد.
منصوبه یی شگفت عدو باز چیده بودلیک از مرمّدی همه لعب تباه کرد
هوش مصنوعی: دشمن نقشهای عجیب و غریب کشیده بود، ولی به خاطر بیتجربگیاش همهچیز را خراب کرد.
دست سیاه، چیره بد و رخ بدو نهادواوشد زخانه بیرون یعنی که شاه کرد
هوش مصنوعی: دست سیاه به عنوان نماد قدرت و ظلم، بر بدی حاکم میشود و چهرهای ناپسند به خود میگیرد. پس از آن، با اقدامی جدی و تصمیمی سخت، از خانه بیرون میآید و به سلطنت میرسد.
حالی چو دولتش ید بیضا نمود بازشهمات گشته بود چو ناگه نگاه کرد
هوش مصنوعی: در شرایطی که نعمت و ثروت او بروز کرده بود، گویا همه چیز تغییر کرده و او مانند یک شاه قدرتمند شده بود، تا اینکه ناگهان نگاهی به اطرافش انداخت.
بد دوزخی و گشت بهشتی ز ناگهاناز یمن مقدم فرح انگیزش اصفحان
هوش مصنوعی: ناگهان به خاطر حضور دلانگیز آن شخص از اصفهان، حالتی بهشتی پیدا کرد و از حالت بدبختی و دردسر خارج شد.
ای همّت تو بر سر گردون نهاده پایوی صورت تو در دل معنی گرفته جای
هوش مصنوعی: ای همت تو سرنوشت خود را به اوج رسانده و قدم گذاشته است. و وجود تو در دل معنا، جایگاهی خاص و ویژه دارد.
ای باد انتقام تو چون شام نورکشوی رای روشن تو چو صبح آفتاب رای
هوش مصنوعی: ای باد، مانند شب تاریک که روشناییاش را از نور ماه میگیرد، انتقام تو نیز برانگیخته است. و اندیشهات مانند صبح آفتاب، روشنی و شفافیت دارد.
شاگردی عبارت و خطّ تو کرده اندهم صبح آینه گر و هم شام مشکساری
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده که تلاش و زحمت در یادگیری و تمرین به شکلی انجام شده که هم در صبح با تصویر روشنی در آینه روبرو است و هم در شب با حالتی دلانگیز و زیبا. به عبارتی دیگر، یادگیری و بهبود در عبارات و نوشتار به قدری شگفتانگیز است که در هر زمان جلوهگری میکند.
بسته میان بنده و پای حسود تستتا در زمانه کلک تو آمده گره گشای
هوش مصنوعی: میان من و حسودان، کارها به دست توست؛ پس در این دنیا، تنها تو میتوانی مشکلات را حل کنی.
کی ره سوی دریچۀ صبح آورد به شب؟خورشید اگر نه رآی تو باشدش رهنمای
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند به سمت نور صبح برود در حالی که در دل شب است؟ مگر اینکه خورشید خود راهنمایی تو باشد.
هم رشحه یی زلطف تو باشد چو بنگریاین چشمۀ حیات که گشتست جانفرای
هوش مصنوعی: اگر با دقت بنگری، متوجه میشوی که حتی یک ذره از لطف تو باعث حیات و شادی قدم میگذارد.
شکرانه را تو نیز کنون با جهانیانآن رکن که با تو کرد زلطف و کرم خدای
هوش مصنوعی: الان زمان آن است که به خاطر نعمتهایی که خدا به تو داده، شکرگزاری کنی و این شکر را با دیگران در میان بگذاری؛ همانطور که خداوند با لطف و بخشش خود به تو عنایت کرده است.
فضل خدای بر تو چه باشد فزون ازین؟کت رفتن آنچنان بود وآمدن چنین
هوش مصنوعی: فضل خدا بر تو چه میتواند بیشتر از این باشد؟ رفتن تو چنین بود و آمدن تو اینگونه است.
رایت بهر مهم که اشارت بدان کندرور سپهر از بن دندان چنان کند
هوش مصنوعی: وقتی که نشانهای از اهمیت چیزی به وجود آید، آسمان هم به گونهای خاص و تاثیرگذار آن را نشان میدهد.
گردد چراغ خور بدم صبح کشته زودگر برخلاف تو نظری در جهان کند
هوش مصنوعی: اگر خورشید صبح به سرعت در آسمان روشن شود، چه خوب که تو نیز قلباً به سوی دنیا نگاهی متفاوت داشته باشی.
از دشمنیّ و دوستیت گیرد اعتبارادبار و بخت چو کسی امتحان کند
هوش مصنوعی: افراد به واسطهی دشمنی و دوستیاش ارزش و اعتبار پیدا میکنند و همانند سرنوشت، زمانی که کسی را آزمایش میکنند، مشخص میشود.
زودش سزای خویش نهند اندر آستینهر ناسزا که قصد بدین آستان کند
هوش مصنوعی: هرکس که با نیت بد به این درگاه نزدیک شود، پاداش کار زشتش به سرعت در دامنش قرار میگیرد.
از باری سر کنند سبکبار گردنشهر سر سبک که بر تو همی سرگران کند
هوش مصنوعی: هرکس که بار سنگینی بر دوش دارد، با حالتی سبک و آزاد چون وزنی که بر گردن اوست، میتواند در برابر تو به راحتی سر فرود آورد.
دیدیم چند بار و نیامد همی نکوفرجام آنکه قصد بدین خاندان کند
هوش مصنوعی: چندین بار مشاهده کردیم که کسی که به این خانواده بدی قصد کند، به نتیجه نیکو و خوبی نمیرسد.
چون آسمانیست همه کار تو ، عدوچکند؟ مگر که رخنه یی در آسمان کند
هوش مصنوعی: چون تمام امور تو به دست آسمان است، دشمن چه کار میتواند بکند؟ مگر این که بخواهد در آسمان رخنهای ایجاد کند.
کردارهای خصم تو اندر قفای اوستتا در کنار او نهد آنچ آن سزای اوست
هوش مصنوعی: عملکردهای دشمن تو پشت سر او قرار دارد تا آنچه که شایسته اوست، در کنار او قرار بگیرد.
یوسف ز حبس آمد و یعقوب از سفرگشتند شادمانه بدیدار یکدگر
هوش مصنوعی: یوسف از زندان آزاد شد و یعقوب پس از سفر به دیدار او آمد و هر دو با شادی یکدیگر را ملاقات کردند.
آفاق شرع رونق و زیبی دگر گرفتتا برزد آفتاب لقایش ز کوه سر
هوش مصنوعی: جهان دین و قوانین الهی زیبایی و رونق جدیدی به خود گرفته است تا نور حقیقت مانند آفتاب از پس کوهها نمایان شود.
اندر ترقّی است چو نام پدر از آنشد کوه سرفراز بطفلیش پی سپر
هوش مصنوعی: زمانی که نام پدر باعث افتخار و رشد کودک میشود، آن کودک مانند کوهی بلند و سر تاکنندهای خواهد بود که به او افتخار میشود و به دیگران پناه میدهد.
بر تیغ کوه جای اگر کرد طرفه نیستآری عجب نباشد گوهر بتیغ بر
هوش مصنوعی: اگر در بالای کوه جایی بر روی تیغ آن ساخته شود، جالب نیست. پس عجیب نیست اگر گوهری بر این تیغ قرار گیرد.
تا بنده وار جای وی از سفت خود کندبر بسته بود کوه خود از ابتدا کمر
هوش مصنوعی: شخص باید مانند یک بنده، خود را از سختیها و مشکلات رها کند و به سادگی راهی برای عبور از موانع پیدا کند. از دیرباز، او بارهایی بر دوش دارد که باید با تلاشی جدی، از آنها عبور کند.
بحرست مولد وی و کانست منشأشهرگز که دید گوهر از این نامدارتر
هوش مصنوعی: او از دریا زاده شده و سرچشمهاش نیز همین دریا است؛ هرگز هیچ گوهر دیگری را از این نامدارتر ندیدهام.
هر گوهری که زاید ازین پس ز صلب کوهرخساره لعل دارد از شرم این گهر
هوش مصنوعی: هر سنگ قیمتی که از این پس از دل کوه به وجود بیاید، باید از زیبایی و نجابت لعل برخوردار باشد، چون این جواهر به خاطر وجود چنین گوهر باارزشی، باید به خود ببالد و شرمنده باشد.
در مهد همچو عیسی معجره نمای شددر طور همچو موسی رتبت فزای شد
هوش مصنوعی: در گهواره، مانند عیسی معجزهای نشان داد و در کوه طور، مانند موسی در مقامی بلند قرار گرفت.
خود باش تا چگونه شود کار و بار اومعراج بود باری مبدای کار او
هوش مصنوعی: خودت باش تا ببینی اوضاع و احوالش چگونه خواهد شد. او در حقیقت نقطه آغاز و اوج کارش است.
رکنیّ خالص آمد پاکیزه از عیوببر سنگ کوه چون که فلک زد عیار او
هوش مصنوعی: یک پایهی خالص و پاک از نقصها به کوه آمده است، مانند اینکه آسمان بر او نشانه گذاشته باشد.
گردنکش است و ثابت و سر سبز کوه از آنکروزی دو بود خواجۀ ما در کنار او
هوش مصنوعی: او گردنکش و پایدار است، مانند کوه سبز که همیشه سرجایش است؛ زیرا روزگاری خواجه ما در کنار او سکونت داشت.
پر کرده بود دامن کوه از زر و گوهرصرّاف آفتاب زبهر نثار او
هوش مصنوعی: کوه پر از طلا و سنگهای قیمتی شده بود، زیرا خورشید به خاطر او این همگی را نثار کرده بود.
زان با تجلّی رخ او کوه پای داشتکآموختست رسم ثبات از وقار او
هوش مصنوعی: از زیبایی چهره او، کوه استقامت پیدا کرده است، چون که آن کوه، آداب پایداری را از وقار و آرامش او آموخته است.
میخواست تا که حصر معالی کند عدوشو انرا ندید هیچ ره الّا حصار او
هوش مصنوعی: او میخواست که برتریها و شأن والای خود را به نمایش بگذارد، اما نتوانست هیچ راهی برای این کار پیدا کند جز اینکه در دایره محدود خود باقی بماند.
گر پای او بسنگ درآمد کنون فلکدرپایش اوفتاد پی اعتذار او
هوش مصنوعی: اگر پای او به سنگ برخورد کرده، حالا آسمان به خاطر او زمینگیر شده و از او عذرخواهی میکند.
گرچه ز فرقتش بچکیدست خون زسنگمقصود عالمی بد کآمد برون ز سنگ
هوش مصنوعی: هرچند به خاطر دوری و جدایی او، حتی سنگها نیز گریه میکنند و خون میریزند، اما هدفی بزرگ از وجود او به دنیا آمده است که به خودی خود فراتر از تمام سختیها و دردهاست.
ما خدمت تورا که بجانش خریده امبهر سعادت دو جهانی گزیده ایم
هوش مصنوعی: من جانم را برای خدمت به تو فدای کردهام و به خاطر خوشبختی در دو جهان، تو را برگزیدهام.
بر تو برای خدمت منّت نمی نهیمما خود برای خدمت تو آفریده ایم
هوش مصنوعی: ما از تو توقعی برای خدمت نداریم، چرا که ما خود برای خدمت به تو به وجود آمدهایم.
انصاف درگه تو بهانه ست ورنه مااز خدمتت بذورۀ کیوان رسیده ایم
هوش مصنوعی: عدالت و انصاف در پیشگاه تو چیزی بیشتر از یک توجیه نیست، وگرنه ما از خدمت تو به مقام عیسی و بالاترین مرتبهها دست یافتهایم.
با لطف خود بگوی که ما را بحل کنددر دیده گر زخیل تو گردی کشیده ایم
هوش مصنوعی: با مهربانی خود بفرمایید که ما را از اندوه رهایی بخشید، اگر در چشمان شما با محبت به ما بنگرید.
ما را مران چو فتنه که آخر چو عافیتما نیز در رکاب تو لختی دویده ایم
هوش مصنوعی: ما را از خود نران، مثل فتنه و آشوب، زیرا در پایان، آرامش و آسایش ما هم در کنار تو کمی در تلاش بوده است.
بیرون ز آه سینه و از آتش جگربسیار سرد و گرم زمانه چشیده ایم
هوش مصنوعی: ما از درد و رنجی که در دل داریم، بیرون آمدهایم و تجربههای گوناگونی از فراز و نشیبهای زندگی داشتهایم.
شاید که جان و دل بفدا در میان نهیمکآخر ترا بکام دل خود بدیده ایم
هوش مصنوعی: شاید که جان و دل را فدای تو کنیم، چون آخر تو را به دلخواه خود در دیده دیدهایم.
صاحبقرآنی تو فلک را مبرهن استسلطان نشانی تو در آفاق روشن است
هوش مصنوعی: شما که صاحب قرآن هستید، برای آسمانها روشن است که شما نشانگر سلطنت و قدرت خداوند هستید و در سراسر جهان بهوضوح دیده میشوید.
تا دولت است، دولت تو مستدام بادچنانکه کام تست ، جهانت بکام باد
هوش مصنوعی: تا وقتی که خوشبختی و کامیابی در دستان توست، آرزو دارم که این موفقیت همیشه ادامه داشته باشد، مانند چنان که خواستههای تو برآورده شود و جهان نیز طبق آرزوی تو باشد.
ور آفتاب جز بهوای تو دلم زنداین ترک نیم روز چو زنگیّ شام باد
هوش مصنوعی: اگر خورشید فقط به خاطر تو به دل من بتابد، پس این ترک تیره روز در کنار بقیه، همچون نشانهای از غروب است.
خصم نهانت از همه انقای مغربستپایش چو مرغ زیرک در قید دام باد
هوش مصنوعی: دشمن نهان تو از همه جا در مغرب است، پایش مانند مرغی زیرک در دام باد گرفتار شده است.
تا هست خیط ابیض و آسود نظام دهراسباب سروریّ ترا انتظام باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که خوشحالی و آرامش در زندگی وجود دارد، تمام شرایط و زمینهها برای سعادت و کامیابی تو فراهم باشد.
هر یمن و هر سعادت کز حضرت تو زادجمله نثار مقدم خواجه نظام باد
هوش مصنوعی: هر خوشی و هر سعادت که از وجود تو به دست میآید، همه را به قدمهای خواجه نظام تقدیم میکنیم.
چون منزل درشت بآسان بدل شدستبرخاطر تو یاد ز : انّ الکرام ، باد
هوش مصنوعی: وقتی که منزلت و موقعیت تو به راحتی و آسانی تغییر کرده، به یاد بیاور که افرادی بزرگوار و محترم همواره در خاطر تو خواهند بود.
هرچند معانست رهی را زحضرتتبر درگه تو سال و مه این ازدحام باد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه راهی برای نزدیک شدن به تو وجود ندارد، اما امیدوارم سالها و ماهها به خاطر این شلوغی از درگاه تو دور نشوند.
بی آفتاب دولت تو اصفهان مبادروزی که سایۀ تو نباشد جهان مباد
هوش مصنوعی: نباید روزی بیفتد که دولت و خوشبختی تو در اصفهان وجود نداشته باشد و خوشبختانه سایهات بر جهان مستدام باشد.