شمارهٔ ۲۷ - ایضاًله
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس ناامیدی و پریشانی گوینده است. او در زندانی از بیعملی و محبوسی قرار دارد و حس میکند که هیچکس به فریاد او نمیرسد. گوینده خود را به موجوداتی تشبیه میکند که مانند خفاشها در تاریکی زندگی میکنند و از نور و زندگی دور هستند. او به زردی و لرزانی چراغی در تاریکی اشاره میکند که نمادی از ناامیدی و بینوازی است. در نهایت، گوینده خود را مانند موجودی زنده در گور توصیف میکند که در فرایند زندگی احساس مردگی و بیکسی میکند.
بس پراکنده و پریشانمره فراکار خود نمی دانیم
هوش مصنوعی: من بسیار پراکنده و بیسامان هستم و نمیدانم باید به کدام مسیر بروم.
هیچ جرمی نکرده محبوسیمبی اوامی اسیر زندانیم
هوش مصنوعی: ما هیچ خطایی نکردهایم، اما به خاطر دلتنگی او در زندانی involuntarily محبوس هستیم و اسیر حسرت و longing او شدهایم.
همجو خفاش روزکور همهدشمن آفتاب رخشانیم
هوش مصنوعی: ما شبیه خفاشی هستیم که در روز نورانی نمیتواند حضور داشته باشد و همواره در مقابل خورشید روشن، به دشمنی میپردازیم.
چون ستاره بشب برون آئیمبرخود از تیغ مهر ارزانیم
هوش مصنوعی: هنگامی که شب فرامیرسد، مانند ستارهای درخشان به بیرون میآییم و از محبت و گرمی عشق میدرخشیم.
در نهان خانه ها چو هیچ نماندما بجای قماشه پنهانیم
هوش مصنوعی: وقتی در خانهها چیزی برای پنهان کردن نمانده باشد، ما به جای پارچهای که برای پوشاندن استفاده میشود، در حالت پنهان قرار داریم.
زرد و لرزان و نیم مرده ز غمراست همچون چراغ دزد نیم
هوش مصنوعی: زرد و لرزان و نیمه جان از غم، درست مانند چراغی که در تاریکی میدرخشد و در حال خاموشی است.
همچو چنگ از گرفت می نالیممانده در پرده بی نوازانیم
هوش مصنوعی: ما مانند چنگی که از درد و گرفتگی ناله میزند، در سکوت و بینوازی باقی ماندهایم.
هیچ فریادرس نمی بینمهرچه فریاد بیش می خوانیم
هوش مصنوعی: هرچقدر که فریاد میزنیم و از دیگران مدد میطلبیم، هنوز هیچ کمک کنندهای را نمیبینیم.
گر شنیدی که در وجود کسیزنده در گور خفت ما آنیم
هوش مصنوعی: اگر شنیدی که فردی زنده در گور خوابیده، ما همان کسانی هستیم که در وجود او هستیم.