شمارهٔ ۲ - و قال ایضاً فی هجو شهاب الدّین عمر اللنبانی (مثنوی)
هوش مصنوعی: این شعر به انتقاد از شخصی به نام رییس لنبان پرداخته و او را فردی خسیس، دزد و فاسد توصیف میکند. شاعر به توصیف صفات منفی این رییس میپردازد و او را انسانی بیشرم و بدعنوان میکند. او همچنین این رییس را به خاطر رفتارهای خود، در زمره دزدان و بدکرداران قرار میدهد و مینویسد که وفاداری و صداقت در او وجود ندارد. شاعر در نهایت از خداوند میخواهد تا دعای او را مستجاب کند و از ضررهای این شخص بگذرد. این شعر یک نقد اجتماعی به فساد و بیاخلاقی در جامعه است.
تا زبانم به کام جنبانستدر ثنای رئیس لنبانست
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبانم به نیکی و ستایش سخن میگوید، در خدمت رئیس و سرپرست خودم هستم.
چه رئیس؟ آن خسیس پرتلبیسمایهٔ ظلم و سایهٔ ابلیس
هوش مصنوعی: چه رئیس و سرپرستی؟ آن شخص خسیسی که ثروتش منبع ظلم و سایهای از ابلیس است.
از بخیلی نکرد آن بازَن... خود را تمام در ... زن
آن زنبهمزد از فرط بخل آلت خود را هم تا ته به فرج زنش فرو نکرد
آنکه نامش ز ننگ پیدا نیستدر بدی و ددیش همتا نیست
هوش مصنوعی: کسی که نامش به خاطر ناپاکی شناخته نمیشود، در بدی و زشتی نیز همتا ندارد.
آنکه او پیشوای دزدانستسر و سرخِیل زنبهمُزدانست
هوش مصنوعی: کسی که سرکرده دزدان است، همانند سرو بلندی است که در میان زنان زشت و بیمزد قرار دارد.
مردکی زشتروی و گندهبغلپای تا سر همه دروغ و دغل
هوش مصنوعی: مردی زشت و چاق وجود دارد که به طور کامل پر از دروغ و نیرنگ است.
بی حفاظ و گدا و قحبهزنستکیسهپرداز و دزد و نقبزنست
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری از افرادی اشاره شده که در هیچ حفاظتی و امنیتی قرار ندارند و در عین حال به فعالیتهای ناپسند یا غیراخلاقی مشغول هستند، از جمله دزدی و فریبکاری. به طور کلی، به نوعی زندگی بیقید و بند و ریا اشاره میشود.
طبع او لوم و شغل نامعلومصحبتش شوم و سیرتش مذموم
هوش مصنوعی: طبیعت او بسیار بیرحم و کارش نامشخص است؛ صحبت کردن با او دشوار و رفتار او نکوهیده است.
آن سیهکار، کو به روز سپیدروشنایی بدزدد از خورشید
هوش مصنوعی: آن شخص بدشانس که در روز روشنایی، نور خورشید را میدزدد.
ببرد هر کجا که کرد گذارآهن از چوب و کاه از دیوار
هوش مصنوعی: آهن به هر جایی که میرود، میتواند از چوب و دیوار عبور کند و کاه را هم از جایش بردارد.
کُند از جامه همچو باد خزانشاخهها را به یک نفس عریان
هوش مصنوعی: چون باد پاییز، درختان را به یکباره برهنه میکند، تو نیز از جامه خود کند میشوی.
گر نظر بر وی افکند نرگسکند او را ز سیم و زر مفلس
هوش مصنوعی: اگر نرگس به او نگاه کند، او را از طلا و نقره بینیاز میکند.
کیسهٔ غنچه گر نهی بر اوخرده خرده بدزدد از زرِ او
هوش مصنوعی: اگر کیسهای مملو از غنچهها را با دقت و آرامش بر او بگذاری، به تدریج از آن زر و زرینی که درونش است، دزدی خواهد کرد.
ور به شاخ شکوفه برگذردسیم او پاک در هوا ببرد
هوش مصنوعی: اگر سیم خالص از میان شاخههای شکوفه بگذرد، در هوا به سمت پاکی خواهد رفت.
خرمنی کاه آن خر از سرپایببرد جوبهجو چو کاهربای
هوش مصنوعی: خرمنی از کاه که آن خر از سر و پا برداشته، به دنبال جو میگردد، مثل کاهربا که کاه را به خود جذب میکند.
دستِ ناپاک چون دراز کندبه مثل گر سوی پیاز کند
هوش مصنوعی: اگر دست ناپاکی به سمت هدفی ناپسند دراز شود، نتیجهاش مانند پیاز خواهد بود.
یک به یک جامههاش بستاندهمچو سیرش برهنه گرداند
هوش مصنوعی: هر کدام از لباسهایش را یکی یکی خواهد کند و او را مانند سیر (پیاز) برهنه خواهد کرد.
ور ببوید گل سمنبو راکند از بوی بینوا او را
هوش مصنوعی: اگر گل سمنبو را ببوید، بوی او را از بوی گل کمکم درک میکند.
بگشاید ز غایت غمریطوق قمری ز گردن قمری
هوش مصنوعی: دلتنگی و غم باعث میشود که آزاد شدن یک قمر یا پرنده از بند و زنجیر به نظر برسد. در واقع، این تصویر نشاندهنده این است که وقتی غم و اندوه بسیار است، آزادی و رهایی از مشکلات بیشتر احساس میشود.
گر نه بلبل برآورد غلغلپیرهن برکَند ز غنچهٔ گل
هوش مصنوعی: اگر بلبل نغمهسرایی نکند، جامهٔ غنچهٔ گل از هم گسسته خواهد شد.
ور نه در بانگ و نعره افزایدتاج فرق خروس برباید
هوش مصنوعی: اگر در فریاد و سر و صدا افزوده شود، ممکن است تاج بر سر خروس برداشته شود.
ور درآرد کبوتری به کنارکُند از پای او برون شلوار
هوش مصنوعی: اگر کبوتر به دور او بیفتد، او شلوار خود را از پایش بیرون میکند.
هدهدی گر به بام او بپرددر زمانش کله ز سر ببرد
هوش مصنوعی: اگر هدهدی بر بام او پرواز کند، در زمان خود نشان خوبی از قدرت و مقام اوست.
دم طاوس اَرَش به دست دهیکُندش زان همه درست تهی
هوش مصنوعی: اگر به طاووس دم بدهی، او از بس که میخواهد خود را به نمایش بگذارد، تمام زیباییاش را از دست میدهد.
دست شوم ار به تیغ دریا زدمغز او از گهر بپردازد
هوش مصنوعی: اگر دست شوم با تیغ دریا تماس پیدا کند، مغز او به مانند مروارید از دل دریا آزاد خواهد شد.
کف دست ار بدو فرود آردتوز را بر کمان بنگذارد
هوش مصنوعی: اگر دست تو به او نزدیک شود، او را بر تیر کمان خواهد نهاد.
مهرهٔ مار از دهان ببردکمر مور از میان ببرد
هوش مصنوعی: سنگی که در دندان مار باشد، میتواند کمر مور را بشکند. این جمله به نوعی به قدرت و تأثیر اشیاء خاص بر روی موجودات دیگر اشاره دارد. به عبارتی، برخی چیزها میتوانند به شدت تاثیرگذار و موثر باشند.
کمر کوه را خطر باشدهر گهی کش بروگذر باشد
هوش مصنوعی: هر لحظه احتمال دارد که بر روی کمر کوه خطری ایجاد شود، به همان اندازه که مسیر را ادامه میدهید.
گر درستی زرش دهی در حالدر کم و کاست اوفتد چو هلال
هوش مصنوعی: اگر به درستی زرسل (چیزی) دهی، در هر حال، وقتی کم و کاستی در آن رخ دهد، مانند ماه هلال میشود.
ور بدست تو دست او پیوستببرد نیمهای ز ناخن دست
هوش مصنوعی: اگر دست او به دست تو وصل شود، نیمی از وجودش را به یغما میبرد.
جمله دزدست آن سراسیمهکاج راضی بُدی به یک نیمه
هوش مصنوعی: تمام افراد مورد نظر به گونهای هستند که مانند کاجی که در وضعیت آشفتهای قرار دارد، به آرامش و رضایت در یک نیمه از زندگی رسیدهاند.
به زر و سیم مردمان اندرهست بر اعتقاد بوالقندر
هوش مصنوعی: مردم به خاطر اعتقاداتشان به طلا و نقره اهمیت میدهند.
هرکه را اعتقاد این باشدخود تو دانی که چون امین باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که به این باور باشد، خودت خوب میدانی که وقتی فردی قابل اعتماد باشد، چه ویژگیهایی خواهد داشت.
باز نتوان ستد ز دستش هیچزانکه بس ممسکست و پیچاپیچ
هوش مصنوعی: تعامل با او امکانپذیر نیست، زیرا او بسیار لجوج و خودخواه است و به راحتی چیزها را نمیدهد.
هیچ چیزش به کس نپردازدهرچه یابد به تو براندازد
هوش مصنوعی: هیچچیز نمیتواند به تو برسد و خود را به تو تحمیل کند، هرچه به دست آید، آن را به سوی تو میاندازد.
از خسیسی که اوست گر بزیدبخورد هر چه بعد از این بریَد
هوش مصنوعی: اگر این شخص خسیس به چیزی دست بزند، هر چیزی که بعد از این به دست آورد، میخورد و نمیتواند آن را صرف کند.
از بخیلی که هست و امساکشگر ببّرند دست ناپاکش
هوش مصنوعی: اگر دست ناپاک بخیل و خسیس را قطع کنند، از بخلی که دارد و امساکش چیزی کم نمیشود.
نیست ممکن که نیم قطرهٔ خونآید از دست مدبرش بیرون
هوش مصنوعی: نیز نمیتوان انتظار داشت که حتی یک قطره از خون او بدون اختیار و تدبیر او خارج شود.
این امین بین که برگزیدم منتا از او دیدم آنچه دیدم من
هوش مصنوعی: این شخص را که انتخاب کردهام ببین، زیرا از او چیزهایی را مشاهده کردهام که خودم دیدهام.
دو سفط پر ز زرّ و ابریشمروز روشن ببرد از پیشم
هوش مصنوعی: دو سبد پر از طلا و ابریشم در روشنایی روز از نزد من بردند.
چشم من با دو لب پر از نفرینروز و شب در قفاش هست چنین
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر نفرینهایی که هر روز و شب بر زبانم جاری میشود، در دنیای قفسی گرفتار است.
برد و بر خود حلال میداندعثراتم هنوز میخواند
هوش مصنوعی: او با وجود خطاها و اشتباهاتم، هنوز هم به من میاندیشد و برای خودم این مسائل را مجاز میداند.
وز شماری که خودبخود کردستباقیای نیز بر من آوردست
هوش مصنوعی: از آن تعداد که خود به خود به وجود آمده، چیزی نیز برای من به ارمغان آورده است.
این چنین فعل کو به کف داردسگ مرده بر او شرف دارد
هوش مصنوعی: این سخن به این معناست که چیزی که بدون ارزش و اعتبار است، از نظر فضا و جایگاه، از یک فرد بیخاصیت و مرده هم بالاتر میباشد. در واقع به اهمیت و ارزش واقعی چیزها اشاره دارد و نشان میدهد که هر چیزی در نظر ما ممکن است به شکلی متفاوت ارزیابی شود.
هست دَمسردتر ز باد خزانزان چو یادش کنم بلرزم از آن
هوش مصنوعی: وقتی به یاد او میافتم، سرما و گرمایی بیشتر از وزش باد پاییز را حس میکنم و از این احساس میلرزم.
دارد از خوک عاریت دندانتا خورد بر دروغ سوگندان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی که به مردم دروغ میگوید و نفاق میورزد، باید در مقابل عواقب کارهای خود آماده باشد. او به مانند کسی است که از خشونت یا ظاهری ناپسند کمک میگیرد تا به هدف خود برسد. در واقع، این بیانگر ناپسند بودن دروغ و خیانت است و بر این نکته تأکید دارد که نتیجه این رفتارها همیشه به ضرر فرد خواهد بود.
نخورد غم که میشود بزهمندبی تحاشی همی خورد سوگند
هوش مصنوعی: غم نمیخورد، زیرا به مشکل گرفتار میشود. بدون احتیاط، همواره به سختی جان میگذرد.
نیست نزدیک او علی الاطلاقهیچ خوشخوارتر مگر سه طلاق
هوش مصنوعی: هیچ چیز در نزد او بهاندازه سه طلاق بد نمیباشد.
گرگنابست نیک در نگرشناب گرگ درنده در زَفَرش
هوش مصنوعی: گربهای که در حالت خاموشی و آرامش است، در حقیقت وحشی و درندهای در زیر ظاهری ملایم پنهان شده است.
شکم او جوال سیر و پیازدهن او غلاف پشک گراز
هوش مصنوعی: شکم او پر از غذاهایی مانند سیر و پیاز است و دهانش به مانند پوششی است که برای محافظت از دندانها و آروارهها استفاده میشود.
کس ندیدست از هنرمندان... خواره زنی بدین دندان
هوش مصنوعی: هیچکس از هنرمندان را ندیده است که با این دندانها زنی را به خواب برده باشد.
گر ببینی تو شکل دندانیتو زبانیِ دوزخش خوانی
هوش مصنوعی: اگر تو چهره دندانت را ببینی، میتوانی آن را زبانی سوزان هم نام گذاری کنی.
هیچ هرگز ندارد او آزرمهیچ در چشم او نیاید شرم
هوش مصنوعی: هیچ چیز در او شرم و حیا ندارد و در نگاه او هیچ نشانهای از خجالت دیده نمیشود.
سخت سستست در مسلمانیدست او سختتر ز پیشانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در ایمان و دینداری، شخصی ممکن است ظاهراً ناپایدار و سست باشد، اما در درون، اعتقاداتش قویتر و محکمتر از تغییرات ظاهریاش است. در واقع، او از ایمان خود حفاظت میکند و پایبندتر از آنچه به نظر میرسد، است.
گر بگردی بلاد ایمان راکافرستان و ملحدستان را
هوش مصنوعی: اگر در سرزمینهای با ایمان بگردی، آنها را کافر و ملحد خواهی دید.
در بدی و ددی و سگروییدوم او نیابی ار جویی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال بدی و رفتار زشت باشی، نمیتوانی به خوبی و virtuous بودن دست پیدا کنی، حتی اگر خیلی تلاش کنی.
هست در چشم عقل ناخوشترصورت و سیرتش ز یکدیگر
هوش مصنوعی: در چشم عقل، آنچه از نظر ظاهری زیباست، ممکن است از نظر باطنی ناپسندتر باشد.
قلتبانی بود که چندین سالمی ستاند زر از حرام و حلال
هوش مصنوعی: در محل کار، شخصی وجود داشت که سالها به جمعآوری پول میپرداخت و این پول را از راههای حلال و حرام به دست میآورد.
که جُوی زان به هیچ کس ندهدوآنچه بگرفت باز پس ندهد
هوش مصنوعی: آب روانی که از آن میگذرد، به هیچ کس نمیدهد و آنچه را که گرفته، دوباره بازنمیگرداند.
طرفهتر آنکه با هنرمندانسرد گوید بدان لب و دندان
هوش مصنوعی: جالبتر این است که او با هنرمندان بیاحساس و سرد رفتار میکند، اما همانند لب و دندانش با ظرافت و زیبایی برخورد میکند.
نه ز دست دگر خسیسانستنام و ننگ همه رئیسانست
هوش مصنوعی: نام و آبروی همه رئیسان به دست دیگران نیست، بلکه خودشان تعیینکنندهی آن هستند.
روش و سیرتش بدین صفتستوانگهش آرزوی معرفتست
هوش مصنوعی: خلق و خوی او به این شکل است و در کنار آن، آرزوی درک و شناخت عمیق را نیز دارد.
هست در صحبت دغابازانطاق و جفتش به گوز انبازان
هوش مصنوعی: در گفتوگو با دیوانگان، تناقضها و اختلافات وجود دارد.
گر نبودی مضارب و انبازسفرهٔ او شکم نگردی باز
هوش مصنوعی: اگر نبودند افرادی که باهم همکاری کنند و در کنار هم تلاش کنند، سفرهٔ زندگی او هرگز پر نمیشد و به جای شکم سیر، شکم خالی میماند.
چون به جایست کافری کافرچون به ره رفت فاجری فاجر
هوش مصنوعی: وقتی که یک کافر به جایی میرسد، همانند برهای معصوم و بیگناه است، و دروغگو و بدکار هم از همین دست هستند.
گُهبروت مهین، شهاب عمرآن بغا و خسیسک و زَنغَر
هوش مصنوعی: هر از گاهی زیبایی تو، مانند شهاب در آسمان، تأثیر زیادی بر عمر و زندگی ما دارد که در عین حال میتواند به خاطر بعضی ویژگیهای ناخواسته، به زحمت تبدیل شود.
نه روا باشد این سخن راندنسایهٔ دیو را عمر خواندن
هوش مصنوعی: این گفته نادرست است که سایهٔ دیو را عمر به حساب بیاوریم و به آن اهمیتی بدهیم.
صیت عدل عمر فراوانستظلم این صد هزار چندانست
هوش مصنوعی: مشهوریت عدالت عمر بسیار زیاد است، اما ظلم و ستم این بسیاری از تعداد قابل توجهی بیشتر است.
کی شود رهنمون به حرف صواببسته بودند دیو بیم شهاب
هوش مصنوعی: کی میشود که راهنمایی در کلام درست پیدا شود؟ دیو ترس به خاطر شهابهای روشن را مهار کردهاند.
نام او خود ز ننگش آزردستلقبش باری از چه در خوردست
هوش مصنوعی: نام او به خاطر ننگش آزاردهنده است و القابش به خاطر بار سنگینی که دارد، درخور نیست.
هرکه را کار استراق بوداو سزاوار احتراق بود
هوش مصنوعی: هر کس که به دزدی و پنهانکاری پردازد، باید منتظر عواقب سخت و آتشین آن باشد.
از در منصب و ریاست نیستاو به جز بابت سیاست نیست
هوش مصنوعی: او به خاطر مقام و ریاستش نیست، بلکه تنها به دلیل سیاست و تدبیرش شناخته میشود.
شاد باش ای رئیس ده مهترای به تحقیق، سگ ز تو بهتر
هوش مصنوعی: ای رئیس ده، شاد و خوشحال باش! تو به راستی بهتر از دیگران نیستی و حتی سگها هم از تو بهترند.
میبرازد تو را ز سیمبریترک شیریندهان سیمبری
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی از زیبارویی اشاره دارد که با زیباییهای خود دلها را میرباید. زیبایی او چنان است که انسان را به وجد میآورد و از آن سیمای دلکش او، شیرینی و جذابیت خاصی به چشم میآید. در واقع، این توصیف به کنایه از جذابیت و تأثیر عمیقی است که افراد زیبا بر اطرافیان خود دارند.
تو که ای در میان آدمیانکه سر خود فکندهای به میان؟
هوش مصنوعی: تو که در میان مردم ایستادهای و خودت را به گرداب انداختهای، چه کسی هستی؟
به سخن یا به سفره و نانتبه چه تّره نهند بر خوانت؟
هوش مصنوعی: با کلام یا با غذا و نان، فرزندت را بر سفرهات میگذارند.
جعلی روبگرد مزبلهگردنه چو پروانه گرد مشعله گرد
هوش مصنوعی: از چیزهای بیاهمیت و زشت دوری کن، نه اینکه مانند پروانه به دور شعله بچرخی.
به خری هر که چون تو معروفستاو نه معروف بلکه معلوفست
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند تو در میان مردم شناخته شده باشد، او را نمیتوان معروف نامید، بلکه باید گفت که او عادت شده است.
تو که از رهزنان استادیبه تجارت چگونه افتادی؟
هوش مصنوعی: چگونه تو که در میان دزدان و راهزنان استاد بودی، به این ورطه سقوط کردی و در کار تجارت افتادهای؟
چون ترا حِرفتست جمله بریسودِ دَه یازده چه میشمری؟
هوش مصنوعی: زمانی که تمام اموال و چیزهای نیکو در دستان تو قرار دارد، دیگر چرا به شمردن و محاسبه چیزها مشغول هستی؟
صفت عمرو و زید جمله تراستاز برای چه میدوی چپ و راست؟
هوش مصنوعی: عوامل و خصوصیات عمرو و زید همه به تو برمیگردد، پس چرا بیهوده در اطراف میچرخید و به دنبال آنها هستی؟
سود کردم من از تجارت توطرف بر بستم از بصارت تو
هوش مصنوعی: من از معامله کردن با تو سود بردم و از دیدگاه تو فاصله گرفتم.
شرکت تو چو شرک در یزدانامل او چو باد سرد خزان
هوش مصنوعی: دوستی تو مانند شرک به خدای یکتا است و کار تو مثل باد سرد پاییز میباشد.
خیر تو لازمست همچون تبمتعدّیست شّر تو چو جَرَب
هوش مصنوعی: خیری که تو به دیگران میرسانی، مانند بیماری واگیرداری است که باعث نفع و بهبود میشود. اما بدی تو مانند پوستپیری است که مشکلات و آلودگیها را به همراه دارد.
چون ندانی قیامت و محشرفارغی از خدا و پیغمبر
هوش مصنوعی: اگر از روز قیامت و حساب و کتاب آگاه نباشی، نمیتوانی به خدا و پیامبر بیاعتنا باشی.
نیست فرقی تو را حرام و حلالکی هراست بود ز وَزر و وبال؟
هوش مصنوعی: تفاوتی میان حرام و حلال تو وجود ندارد، زیرا ترس از عواقب و گناه است که تو را اذیت میکند.
چه خوری گرد راه و رنج سفربر در شهر کاروان میبر
هوش مصنوعی: چی میخوری در مسیر و چرا زحمت سفر را در جلوی دروازه کاروان میکشی؟
مردم لنبهسر که بنشینندمصلحت همچو تو درین بینند
هوش مصنوعی: وقتی مردمِ بیخبر و نادان دور هم جمع میشوند، ممکن است به نظرات و برداشتهای نادرستی درباره مصلحت و خیر و صلاح فکر کنند که شبیه به نظر تو باشد.
نی خطا گفتم این، خطا گفتممر تو را راهزن چرا گفتم؟
هوش مصنوعی: من اشتباه نمیکنم، اما آیا به تو که دزدی هستی، اشتباه گفتم؟ چرا این را به تو گفتم؟
بخدا کآنکه اهل این کارنداز تو و سیرت تو بیزارند
هوش مصنوعی: به خدا قسم، کسانی که در این کار مهارت دارند از تو و شخصیت تو متنفرند.
از بر خواجگان برون نِه درختتو و سرگینکشی به پای درخت
هوش مصنوعی: دست از یادگیری از افراد با نفوذ و ثروتمند بردار و به سمت کار سخت و تلاش برو.
رو به کار گِل ای خر نادانچون برد سیم مرد بازرگان؟
هوش مصنوعی: ای خر نادان، وقتی که به کار گل میپردازی، بدان که مرد بازرگان چگونه به کسب و کار وارد میشود و برای سود و منافع خود تلاش میکند.
به تو اکنون ز کازرون و پسامینویسند ملحد الرّؤسا
هوش مصنوعی: اکنون از کازرون و پسا به تو اشاره میشود که عنوانی بیدینی و انکار کننده باورها را به دوش داری.
کیسهات شد ملا ز چیز کسانباد ریشت خلا ز تیز کسان
هوش مصنوعی: کیسهات پر شده از دارایی دیگران، اما تو نمیدانی که چگونه موهایت، به خاطر تیز بودن دیگران، برایت مشکل ایجاد میکند.
زین حدیث ار چه سر بجنبانیننگ سرگینکشان لنبانی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که حتی اگر بخواهی سر خود را به نشانه تأیید تکان بدهی، باز هم لکه ننگی که به خاطر رفتار بیاهمیت و ناپسندت به وجود آمده، نمیتواند پاک شود. به عبارت دیگر، برخی از کارها و رفتارها به قدری غیرقابل بخشش و ننگین هستند که هیچ تلاشی برای توجیه یا تغییر آنها نمیتواند به تو اعتبار بخشد.
از دو پاره دهی بدین سامانریشت از گوزدان سر از لنبان
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن وضعیتی است که در آن شخص به دلیل درد و رنجی که متحمل شده، دچار نابسامانی و پشیمانی است. به نوعی نشان میدهد که انسان در مواجهه با مشکلات و چالشها، ممکن است دچار شکست و ناامیدی شود.
یک ره از من نصیحتی بشنوزر من باز ده، به دوزخ رو
هوش مصنوعی: از من یک نصیحت بپذیر: مال من را برگردان، وگرنه به جهنم برو.
چون برآوردی از زر من گردپوستینم چرا کَنی ای مرد؟
هوش مصنوعی: هنگامی که از جنس طلا بر آوردهای، چرا میخواهی پوستین من را بگیری، ای مرد؟
بعد ازین کهت زر و درم دادمهیچ کس را ز خانهات گادم؟
هوش مصنوعی: پس از اینکه به تو طلا و نقره دادم، آیا هیچ کس را از خانهات بیرون میکنم؟
با تو من بعد از این چه بد کردمکه تو را کدخدای خود کردم
هوش مصنوعی: با تو دیگر چه کاری کردم که تو را رئیسم انتخاب کردم؟
چند بر ما ازین تحکّمهاتا تو خود از کجا و ما ز کجا؟
هوش مصنوعی: چند بار باید تحت فشار و سلطه تو باشیم تا بفهمی تو از کجا آمدهای و ما از کجا؟
نه وُثاق تو دیدهام هرگزنه تو را ریش ریدهام هرگز
هوش مصنوعی: من هرگز در قید و بند تو نبودهام و هرگز بر تو خشم نگرفتهام.
ننهادم به عمر خود روزیبر بروت تو قلتبان گوزی
هوش مصنوعی: من هرگز در طول عمرم روزی را به بیاحترامی و نافرمانی در برابر تو نگذراندهام.
چه مرا در عذاب میداری؟از چهام در خلاب میداری؟
هوش مصنوعی: چرا مرا در عذاب و رنج نگهمیداری؟ چه چیزی باعث شده که در این وضعیت گرفتار شوم؟
هر که او سفله را بزرگ کندسعی در فربهی گرگ کند
هوش مصنوعی: هر کسی که به افراد پست و بیارزش اهمیت دهد و آنها را بزرگ کند، در واقع تلاش میکند تا گرگ را چاق و قدرتمندتر کند.
خرس و خوکت چگونه خوانم من؟که تو را کم ز هردو دانم من
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را با خرس و خوک مقایسه کنم؟ چون میدانم که از هر دوی آنها برتر هستی.
گرچه بودست در نظر زشتمماجرای خود و تو بنوشتم
هوش مصنوعی: هرچند که داستان رابطهی ما از نظر دیگران زشت به نظر میرسد، اما من آن را نوشتم.
تا چو گویند باری از من و توباشد این یادگاری از من و تو
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که یادگار و خاطرهای که از ما باقی میماند، وقتی است که دیگران درباره ما صحبت کنند و به یاد ما بیفتند.
آنچه بنوشتم ارچه بسیارستدرمی از هزار دینارست
هوش مصنوعی: هر چه نوشتم اگرچه زیاد است، اما ارزش آن به اندازه یک هزار دینار است.
به ثنایت نمیرسد سخنمعاجزم از ثنای تو چکنم
هوش مصنوعی: نمیتوانم آنطور که لایق توست، از تو تعریف کنم. من در ستودنت ناتوانم، نمیدانم چه بگویم.
به دعا آیم از ثنا اکنونکه سخن هرزه بود تا اکنون
هوش مصنوعی: اکنون که سخن بیمعنی و بیهدف است، به جای ستایش و دعا میآیم.
تا علاج دماغ برزگراننبود جز چماق و گرز گران
هوش مصنوعی: تا زمانی که درمان خوبی برای مشکلهای کشاورزان پیدا نشود، تنها راهی که باقی میماند، استفاده از زور و قدرت است.
باد در گردن تو کرده به خمطیلسانی ز موی بز محکم
هوش مصنوعی: باد، گیسوان تو را به زیبایی در هم پیچیده و مثل یک طوق لطیف به گردن تو نشسته است. این زیبایی همچون موی بز محکم و استوار است.
باد چالاک در رسنبازیسر تو همچو کودک غازی
هوش مصنوعی: باد تند و چالاک به مانند کودکی بازیگوش و بیپروا با ریسمانهای تو بازی میکند.
باد چوب شکنجه را توفیقتا دو ساق تو را کند تلفیق
هوش مصنوعی: باد وزیدن چوبی را که شکنجه میکند، به توفیق میآورد تا دو پای تو را به هم پیوند دهد.
هر چه آنرا شکنجه ضم کردهباز تیغش جدا ز هم کرده
هوش مصنوعی: هر چیزی که تحت فشار و آزمایش قرار میگیرد، در نهایت از هم تفکیک میشود و نمیتواند به هم پیوسته بماند.
نِی فرو برده باد سر تا بُنهمچو دیوار رز ترا ناخن
هوش مصنوعی: نسیم به آرامی از میان نیها عبور میکند، مانند دیواری که به زیبایی گلهای رز را در بر گرفته است؛ تو نیز مانند گل، زیبا هستی.
در سیهچال مدّتی محبوسمانده بادی ز طالع منحوس
هوش مصنوعی: مدتی در یک دنیای تیره و ناکجاآبادی محبوس ماندهام، همچون بادی که از سرنوشت بد به وجود آمده است.
به خلاص تو گر دهند آوازروز آدینه باد بعد نماز
هوش مصنوعی: اگر در روز جمعه پس از نماز، خبری خوش به تو برسانند، خوشحال و راضی خواهی شد.
پس و پیش تو در ره بازاردر گرفته پیادگان و سوار
هوش مصنوعی: در بازار، پیادهها و سواران در حرکت هستند، و هر کدام به سمتی میروند.
تو خرامان و گردنافرازاننِقره اندر قفای تو تازان
تو سر بیافرازی و خرامان راه بروی و همزمان زخم زبان و نیش و کنایه از پشت سرت بیاید
سرت آزاد کرده گردن توبار خود برگرفته از تن تو
هوش مصنوعی: سرت از قید و بند آزاد شده و گردن تو دیگر بار سنگینی ندارد که از بدن تو بر دوش بکشد.
ورچه سخت آید این سخن ز منتبعد ازین ... خر به ... زنت
هوش مصنوعی: اگرچه بیان این حرف برایت دشوار است، اما بعد از این، به همسرت خیانت خواهی کرد.
زین دعا گرچه نیست سود مراجز بدین دسترس نبود مرا
هوش مصنوعی: این دعا برای من فایدهای ندارد، ولی به خاطر این دسترسی به آن نیاز داشتم.
یارب از پاسخم مکن محروممستجابست دعوت مظلوم
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، مرا از پاسخ محروم نگذار، زیرا دعای مظلوم قطعاً مستجاب میشود.