شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف مقام و قدرت یک شخصیت بزرگ، که به ظفر و پیروزی مشهور است، میپردازد. شاعر با قافیههای زیبا و بیان تصویرسازیهای غنی، از عظمت و جلال این شخصیت، که به عنوان حفاظتکننده و حافظ حق محسوب میشود، میگوید. او از پیروزیهایش در میدان جنگ و تاثیرش بر دشمنان، که مانند مار افعی میشوند، یاد میکند. همچنین، به احوال طبیعی و روحی زمانه اشاره دارد و از سردی روزگار و حسرت بر ناکامیها سخن میگوید. شاعر امیدوار است که زیر سایه این شخصیت، از مشکلات رهایی یابد و در نهایت بر معجزات و کرامات او تاکید میکند.
ای ظفر موکب تو را بر پیدو جهان پیش همتت لا شی
هوش مصنوعی: ای پیروزی، کاروان تو بر اساس تلاش و همت تو بر دو جهان پیش میرود.
در صف بندگان تو مریخروز رزم از شمار بسمل و فی
هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که در جمع بندگان تو، در روز جنگ و نبرد، مانند دیگران آسیبپذیر و بیدفاع هستم.
بر تن خصم بسته راه مسامنوک پیکانت از ترشح خوی
هوش مصنوعی: بر تن دشمن، راه فرار بسته است و نوک تیر تو از صفات خودت برای او خطرناک و تهدیدآمیز است.
سالها بگذرد که حادثه رانرسد در حریم ملکت پی
هوش مصنوعی: سالها میگذرد و هیچ حادثهای به سرزمین ما راه نمییابد.
از تن اژدهای رایت تومار افعی شود عدو را نی
هوش مصنوعی: هرچند دشمنان تو به شدت خطرناک و وحشتناک به نظر میرسند، اما در حقیقت قدرت و شجاعت تو آنها را به مخلوقاتی ضعیف و ناتوان تبدیل میکند.
تا بدیده ست ماه چتر تو راجرم خورشید هم عنان جدی
هوش مصنوعی: وقتی که ماه چتر تو را میبیند، جرم خورشید نیز به گرد و غبار تو میپیوندد.
هر شب از امتلای غصه کندخون دل در کنار مغرب قی
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر پر بودن دل از غم، مانند خون دل در کنار غروب آفتاب، احساس درد و اندوه میکنم.
به زبان سنان زند رمحتهر زمان بانگ بر زمانه که هی
هوش مصنوعی: هر لحظه با زبان تند و تیز، سخن بگو و به دنیا بگو که چه خبر است.
ورنه معجون کند به جای شکرزهر آغشته در مفاصل نی
هوش مصنوعی: اگرچه میتوان به جای شکر از زهر در مفاصل استفاده کرد، اما نتیجهای از آن نخواهید گرفت.
عقل تا سایه قبول تو دیدنور شد از ورای ظلمت غی
هوش مصنوعی: زمانی که عقل، سایهی پذیرش تو را دید، از پشت پردهی تاریکیها، نور و روشنی دریافت کرد.
نفس کلی برای راتب رزقبی اساس خلقته بیدی
هوش مصنوعی: خداوند زندگی و روزی انسانها را بیدلیل و بیحساب نیافریده است.
چنگ در دامن قضا زده بودکرمت گفت:الضمان علی
هوش مصنوعی: شخصی که دامن قضا را به چنگ آورده بود، با محبت و مهربانی گفت: «من مسئولیت را بر عهده میگیرم».
ای خرد را نشاط مجلس توآشتی داده با طبیعت می
هوش مصنوعی: ای خرد، تو با حضور خود در مجلس، شادی و انس را به طبیعت بخشیدهای.
آسمانی چنین که حضرت توستاز جفاهای آسمان تا کی
هوش مصنوعی: آسمانی که تو در آن هستی چقدر میتواند از بدیها و سختیهای خود رنج ببرد؟
نیست دل گرمیی مرا در خوردسردی روزگار و موسم دی
هوش مصنوعی: در دل من هیچ گرمایی وجود ندارد و فقط سردی روزگار و فصل زمستان را حس میکنم.
چون میسر نمی شود به مرادخدمت صدر شاه و قربت وی
هوش مصنوعی: زمانی که به خواسته و هدف نهایی خود نمیرسیم و نمیتوانیم به خدمت کردن به مقام و نزدیک شدن به او بپردازیم، احساس ناامیدی و غمگینی میکنیم.
داغ حسرت نهاده ام بر دلگفته اند:آخر الدواءالکی
هوش مصنوعی: بر دل خود داغ حسرتی را گذاشتهام و شنیدهام که گفتهاند: آخرین درمان، کیمیا است.
تا به کلی زمانه طی نکندنسخه مکرمات حاتم طی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمان به طور کامل به پایان نرسد، کرامت و بزرگواری حاتم طی همچنان به یاد خواهد ماند.
دایم از معجزات ذات تو بادآسمان را سجل دعوی طی
هوش مصنوعی: همیشه معجزات تو به عنوان دلیل برتریات در آسمانها ثبت و اثبات میشود.
تا ابد زیر سایه علمتاز در بلخ تا نواحی ری
هوش مصنوعی: پیوسته در سایه دانش تو زندگی میکنم، از بلخ تا اطراف ری.